تبليغاتX
,علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک,دانلود,science

امام رضا علیه السلام و حدیث سلسلة الذهب

در کتاب تاریخ نیشابور آمده است:
در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوه‌ی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نام‌های «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند:«ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو!»
امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شد.
مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیده‌ها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک می‌افکندند، عده‌ای افسار مرکبش را بوسه می‌زدند، یا گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.
ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک می ریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار رسول خداست.»
مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسله‌ی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و جبرئیل علیهم السلام هستند.
بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمی‌شنیدند با صدای بلند تکرار کنند.
امام رضا علیه السلام این چنین آغاز کرد:« پدرم، موسی بن جعفر الکاظم، برای من روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر، از قول پدرش، علی بن الحسین زین العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید شد، از قول برادر و پسر عمویش، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، از قول جبرئیل، که خداوند فرمود:« کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»
(کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است.)
سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود:« آری، خداوند راست فرمود و جبرئیل و رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام همه راست گفته اند.»
در این هنگام کجاوه امام به راه افتاد.(چه بسا مامورین مأمون، کجاوه را حرکت دادند.)
ولی امام اشره کرد کجاوه را نگه دارند و ندا کرد:« بشرطها و انا من شروطها »
(اما در صورتی که به شرط‌های آن عمل شود، و من یکی از آن شرط‌ها هستم.)

توضیح: فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت باشد.

-----------
منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 126، ح 3. از کشف الغمه، ج 3، ص 144- 145.
بحارالانوار، ج 49، ص 123، ح 4. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 135.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

چرا مردان فساد مي کنند


اما زنان مجبورند محدود باشند؟

.: سوال:با توجه به اين كه فساد معمولا از ناحيه ‏ى مردان است چرا آزادى زنان محدود مى‏شود و آنان مجبورند حجاب را رعايت كنند؟
 

.: پاسخ:

اساسا با آزادى زن مخالف نيست، بلكه زنان براى رسيدن به هدفى بالاتر، اين حدود را رعايت مى‏كنند و چنين كارى براى هر انسان عاقلى پذيرفتنى است كه براى رسيدن به يك هدف بالاتر، از برخى آسايش‏هاى خود چشم‏پوشى كند. اما در اين جا خوب است، به يك فايده‏ى ديگر حجاب كه در قرآن كريم تصريح شده و مستقيما متوجه خود زنان است نيز اشاره كنيم. براى حجاب چهار فايده ذكر شده كه عبارتند از: آرامش روانى، استحكام پيوند خانوادگى، استوارى اجتماع، و ارزش و احترام زن )براى تفصيل بحث، ر. ك: مرتضى مطهرى، مسأله‏ى حجاب، صص 83 - 95؛ و نيز صص 67 - 74. ؛ كه آخرين مورد در قرآن كريم به عنوان فلسفه‏ى حجاب ذكر شده است:
يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك أدنى أن يعرفن فلا يؤذين. )احزاب 33 / 59:اى پيامبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو كه روسرى‏هايشان را به خويش نزديك كنند )و گريبان خود را هم بپوشانند(. اين برايشان بهتر است كه ]به عفت[ شناخته شوند تا مورد اذيت واقع نشوند. براى شرح جمله‏ى اين آيه از منظر بحث كنونى، ر. ك: مرتضى مطهرى، مسأله‏ى حجاب، صص 172 - 180..
پس حجاب براى اين است كه به عنوان افراد عفيف شناخته شوند و معلوم شود كه خود را در اختيار مردان قرار نمى‏دهند و در نتيجه، حشمت آنان مانع مزاحمت افراد سبك سر شود. در واقع از نظر اسلام، زن مسلمان حرمتى دارد كه به خاطر آن حرمت بايد احترامش حفظ شود، مورد تعرض قرار مى‏گيرد، يا نامحرمان با ديد حيوانى و شهوانى به او ننگرند. تجربه همه نشان داده است كه در جامعه، هر چه حجاب خانمى متين‏تر و بهتر باشد، كم‏تر مورد تعرض جوانان لاابالى قرار مى‏گيرد. در واقع، با اين حجاب، او شخصيت خود را به مخاطبان اعلام مى‏كند و اين، حريمى براى حفظ اوست. به تعبير استاد مطهرى:
»در مسأله‏ى پوشش، سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ بلكه روح سخن در اين است كه: زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد يا نه؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟ در حالت اول، چنين وانمود شده كه مسأله‏ى اصلى آزادى يا اسارت زن است، در حالى كه حقيقت امر اين است كه آيا مرد بايد در بهره‏كشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟« (مرتضى مطهرى، همان، ص 82.)

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

چرا امام صادق(ع) را پايه گذار


مذهب شيعه مي نامند؟

.: سوال:چرا امام جعفر صادق (عليه ‎السلام) را پايه گذار مذهب شيعه مي نامند؟
 

.: پاسخ:

اشيعه در اصطلاح به پيروان حضرت علي (عليه السلام) و خاندانش، و كساني كه معتقد به جانشيني بلا فصل آن حضرت بعد از پيامبر(ص)، و نصّ ولايت او در غديرخم از طرف پيغمبر(ص) مي‎باشند گفته مي‎شود. اين واژه در كلمات حضرت رسول(ص) و حضرت علي (عليه السلام) و ديگر امامان ـ عليهم‎السلام ـ به كار رفته است. جابر بن عبد الله انصاري گويد:
«نزد پيغمبر بودم كه علي از دور نمايان شد. پيغمبر(ص) فرمودند: سوگند به كسي كه جانم در دست اوست اين شخص و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود.» و نيز از ابن عباس نقل است كه گويد: وقتي آية «انّ الذّين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هُم خير البريّه» نازل شد، پيامبر(ص) به علي (عليه السلام) فرمود: مصداق اين آيه تو و شيعيان تو مي‎باشيد كه در قيامت خشنود خواهيد بود و خداهم از شما راضي است»
در كتاب «تأسيس الشيعه» آمده است: «لفظ شيعه در روزگار پيامبر(ص) بوده است، چنانكه ابوحاتم در كتاب الزينة خود مي‎نويسد: نخستين نامي كه در اسلام به روزگار رسول خدا(ص) آشكار گرديد شيعه بود و آن لقب چهار تن از صحابه بود: ابوذر غفاري، سلمان فارسي، مقداد بني اسود كندي و عمار بني ياسر،‌تا اينكه هنگام صفين اين اصطلاح در ميان هواخواهان علي (عليه السلام) منتشر گرديد» و در نهايت اينكه انس بن مالك گويد: رسول خدا(ص) فرمود: «خداي متعال در روز قيامت بندگاني را بر مي‎انگيزد كه از چهره‎هايشان نوري از راست به چپ عرش پرتو افكني مي كند و به منزلة پيامبران هستند ولي پيامبر نيستند و به منزله شهيدان هستند و لي شهيد نيستند ابوبكر برخاسته گفت: من از آنان هستم اي پيامبر خدا؟ فرمود: نه سهل بن حنيف برخاسته گفت: من از آنان هستم اي پيامبر خدا؟ فرمود: نه پس رسول خدا(ص ) دستش را بر سر علي (عليه السلام) گذاشته فرمود: اين است و شيعه‎اش»[1]
طبق مطالب مطرح شده واضح و روشن است كه تشيّع و شكل‎گيري آن در زمان خود حضرت رسول اكرم(ص) بوده و آنحضرت اين واژه را درباره پيروان علي (عليه السلام) بكار برده‎اند امّا چرا اين مذهب را منسوب به امام صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ نموده و از آن به «مذهب جعفري» تعبير كرده‎اند بدين علت بود كه در فاصله انقراض امويان و قدرت يافتن عباسيان و نيز در دوران شكل‎گيري سلسلة اخير، امام صادق امكان و فرصت آن را يافت كه به گسترش علم و رونق احكام الهي دست زند وي در شرايطي كه از سانسور و كنترل امويان و فاصله‎اي كه بين اهل بيت و مردم پديد آورده بودند آزاد مي‎شد، كوشيد تا آموزشهايي كه از طريق پدرش و او از جدش و او از رسول خدا(ص) آموخته بود، انتشار دهد در چنين اوضاع و احوالي بود كه امام صادق (عليه السلام) به شهرت رسيد و امكان اظهار نظر پيدا كرد. و توانست از يك‎سو آزادانه به نقد و بررسي مسائل ديني بپردازد و از سوي ديگر چهرة‌ سنّت را از گرد و غبار و زنگارها و آراء نادرست و شبهه‎ناك پاك كند. بدين گونه بود كه طالبان علم از جاي جاي جهان اسلام به مدينه هجرت كرده و در حوزة درس او گرد آمدند و در روزگار شكوفائي علم، مذهب اهل بيت بدو منسوب شد. چرا كه هر شيوه‎اي را امام مي‎پسنديد و هر نظري كه او تأييد مي‎كرد لاجرم به او نسبت داده مي‎شد و گفته مي‎شد «مذهب جعفر صادق (عليه السلام)»[2]
در اين دوران مبارك و فرخنده حوزة درسي امام صادق شهرتي عظيم يافت. وي رهبر فكري نهضت فرهنگي آن روزگار بود. در واقع نخستين كسي بود كه مكتب فلسفي جهان اسلام را پديد آورد. نه تنها كساني كه بعدها مذاهب فقهي را تأسيس كردند در حوزة امام شركت مي‎كردند بلكه دانش پژوهان فلسفه و فيلسوفان نيز از راههاي دور به مكتب علمي او روي آوردند.
در دوران ياد شده خانه امام صادق (عليه السلام) دانشگاهي بود، كه به حضور عالمان بزرگ در حديث‌،‌ تفسير،‌حكمت و كلام و... زينت يافته بود و در حوزة درسي وي غالباً دو هزار تن و گاه چهار هزار نفر شركت مي‎كردند.[3]
ابن ابوالعوجاء اشاره به امام صادق ـ عليه ‎السلام ـ مي‎گويد: «اين شخص از جنس بشر نيست، اگر در جهان روحاني‎‌اي، وجود داشته باشد كه هر گاه اراده كند جهاني و يا روحاني باشد اوست.[4]
ذكر اين مطلب بي‎مورد نيست كه موسسين مذاهب فقهي، خود از اهل بيت علم مي‎آموختند و اين امر براي آنان فخر و سبب پيروزي و موّفقيت بود. ابو حنيفه از آراء امام علي (عليه السلام) استفاده كرده، تا آنجا كه يكي از امتيازات مذهبش عمل به سخن مشهور نبي اكرم(ص) است كه فرمود: «إنا مدنية‌ العلم و علي بابها»
و هموست ‌كه به خاطر استفادة علمي از امام صادق (عليه السلام) افتخار و مباهات مي‎كند. مالك بن انس يكي از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بود. شافعي از او علم آموخت و احمد بن جنبل از شافعي، شافعي جزاز علي (عليه السلام) از كس ديگري روايت نكرد از اينرو به تشيع متهم گرديد. يحيي بن معين، شافعي را به رافضي بودن متهم كرده و مي‎گويد: كتابش را در سيره مطالعه كردم و در آن جز ياد علي چيزي نيافتم. خود شافعي در ضمن ابياتي شيعه بودن خود را اينگونه بيان مي‎كند:‌كه اگر دوستي آل محمد رفض است. اي دو عالم شهادت دهيد كه من رافضي هستم.
و نيز از احمد بن حنبل از بهترين صحابي پيامبر(ص) سؤال شد او گفت اول ابوبكر بعد عمر و بعد عثمان، كسي پرسيد پس علي؟ احمد گفت: شما از اصحاب پيامبر(ص) پرسيديد و حال آنكه علي خود محمد است.[5] با مطالعه در اين زمينه‎ها رگه‎هايي از انديشه تشيّع را در همه مذاهب اهل سنّت مي‎توان يافت.
و حال به چه دليل امام صادق (عليه السلام) مذهب تشيع را دوباره احياء كرد (مورد قيد شده در سؤال) در جمله ‎اي كوتاه بايد گفت كه: در روايتي ابوصباح كناني گويد: «امام باقر ـ عليه‎ السلام ـ به حضرت امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ كه راه مي‎رفت نگاه كرد و گفت: اين را مي‎بيني؟ اين از جمله كساني است كه خداي عزّوجل دربارة آنها مي‎فرمايد: ما مي‎خواهيم بر آن كسان كه در زمين ناتوان شمرده شده‎اند منّت نهيم و پيشوايشان نموده و وارث زمينشان سازيم.»
با مطالعه در مورد آية مذكور معلوم مي‎شود كه امام صادق (عليه السلام) بر طبق وظايف و موازين امامت مأمور بوده تا ضعفا را بحّد قدرت رسانده و اختيار انساني ايشان را از دست اقوياي بني‎اميه به حيطه خودشان انتقال دهد و در رأس آنان به رهبري اسلامي كه شايسته مقام وارثان زمين است بپردازد.[6]
و اين امر يعني رهبري شايسته اسلامي و هدايت مردمان به سوي سعادت در هر عصري بر عهده امام همان عصر است كه طبق شرايط زماني و مكاني بدان عمل مي‎كند و شرايط امام صادق (عليه السلام) براي اجراي اين امور مناسب‎تر بوده است.


معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام جعفر صادق(ع) - عقيقي بخشايشي.
2. ارشاد شيخ مفيد - ترجمه رسولي محلاتي.
3. منتهي الآمال - شيخ عباس قمي.
4. سيره پيشوايان- مهدي پيشوايي.
5. اصحاب امام صادق(ع) علي محدث زاده.

---------------------------------------------
[1] . جعفري، سيد محمد مهدي، دائرة المعارف تشيع، نشر سعيد محبّي، چاپ اول، پائيز 1373 فصل اوّل ، ص 3 الي 5.
[2] . اسد حيدر، امام صادق (عليه السلام) و مذاهب چهارگانه، مترجم حسن يوسفي اشكوري، ناشر: شركت سهامي انتشار، چاپ اول، 1369،ج اول، ص279 و 280.
[3] . همان، ج اول ، ص 59.
[4] . همان، ج اول، ص 82.
[5] . ر.ك: اسد حيدر، امام صادق (عليه السلام) و مذاهب چهارگانه، مترجم حسن يوسفي اشكوري، ناشر شركت سهامي انتشار، چاپ اول، 1369، ج اول، ص 299 و 300.
[6] . حسن قاضي، امام صادق (عليه السلام) يك شخصيّت تاريخي، چاپ دوم، 1358، ص 256.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

سحر و جادو تا چه اندازه واقعيت دارد؟


.: سوال:
جادو چیست و عملا تا چه اندازه میتونه موثر باشه و راه مقابله با اون چیست ؟
 

.: پاسخ:

سحر و جادو از امورى است که واقعيت دارد البته يادگيرى و ياددادن آن حرام است.
شايان ذكر است :
گرچه سحر و جادو واقعيت دارد چنين نيست كه هر كس ادعا كند ادعاى او پذيرفته باشد.
اكثر كسانى كه به اين امور مى‏پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند.
قرآن در آيات زيادى، به موارد :
خارق عادت ؛ (همچون معجزات پيامبران؛ استجابت دعا (مؤمن، آيه 60)؛
تأثير سحر و جادو (بقره، آيه 102)
و چشم زخم (قلم، آيه 51) اشاره مى‏كند.
اينكه خداوند به اين امور اشاره مى‏كند، نشانگر اين است كه اينها امور واقعى است ولى غيرعادى‏اند.

دانشمندان اسلامى، معتقداند:
اين امور به اراده فاعل (اراده‏اى كه از شعور غيرمادى انسانى سرچشمه مى‏گيرد) بستگى دارد.
از اين رو، وقوع اين امور، خارج از حوزه علت و معلول به شمار نمى‏آيد. بنابراين ميزان تأثير آنها، وابسته به قدرت اراده فاعلى آن است.
هرگاه اراده فاعل، قوى و متكى بر اراده الهى باشد، آن كار غير قابل شكست خواهد بود. (مثل معجزه)،
اما هر وقت در راه شرّ باشد و پشتوانه‏اى غيرالهى داشته باشد، در مقابل اراده قوى و محكم، شكست خواهد خورد (مانند سحر و چشم زخم و...) .
ولی بطور کلی همان گونه كه هر كسى نمى‏تواند ادعاى طبابت كند سحر كردن نيز كار هر كسی نيست ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى براى بطلان آن وجود دارد :
1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3- دعا وتضرع به درگاه خداوند.
4- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند و علما.

اگر كسى خواهان دعاست بايد با زبان خويش و با كمال توجه به مفاهيم و مضامين آن به درگاه خداوند دعا كند .
و از او حوائج خويش را طلب نمايد نه اينكه شيادى براى او چيزهايى بر روى كاغذ بنويسد.

از مسایلی که شاخه ها و شعبه های بسیار دارد مساله جادوست که درباره واقعی بودن یا خیالی بودن آن اختلاف نظر شده است .
فقها و علما مساله جادو و سحر را در کتب فقهی در ذیل بحث تجارة و مکاسب محرمه مطرح کرده اند.
جناب شهید ثانی در کتاب شریف روضةالبهیه فی شرح لمعة الدمشقیة دربخش کتاب التجاره آورده است که:
والحق ان له اثراً حقیقیاً
حق و حقیقت آن استکه سحر اثری حقیقی دارد.

در آیات و روایات فراوانی هم به مساله سحر اشاره شده همچون:
داستان ساحران فرعون و حضرت موسی و یا داستان دو ملک هاروت و ماروت که بخاطر زیاد شدن سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان برای نجات مردم به سوی آنها فرستاده شدند (بقره/102) و یا سوره فلق که همگی تقریباً بلدیم : و من شر النفثت فی العقد که اشاره به نوعی از سحر است.

پس بر اساس آیات قرآن سحر و جادو واقعیت داشته و در این عالم وجود دارد همچون سایر قواعد و قوانینی که خداوند در این عالم قرار داده البته باید دانست که سحر جادو و دارای محدودیت های بسیاری است که در شرایط خاص واقع می شود وآنچه که امروزه مردم از موارد سحر گمان می کنند جز خیال چیز دیگری نیست. برای آگاهی بیشتر می توانید به بحارالانوار مجلسی ج59 ص277 مراجعه کنید. علامه مجلسی در آنجا به طور مفصل درباره اقسام سحر و جادو صحبت کرده اند. که بخاطر اختصار ، مطالب ایشان را نمیاوریم.
در شریعت اسلامی جادوگری عملی حرام است و شیخ الفقها و المجتهدین شیخ انصاری در کتاب شریف مکاسب می فرماید:
السحر فهو حرام بلا خلاف بل هو ضروری
سحر بی هیچ اختلافی حرام است بلکه حرمت آن ضرورت دین است(یعنی عمل کننده به آن از دین خارج است)

تعلیم و تعلم سحر و جادو نیز حرام دانسته شده است
در روایات بسیاری از این عمل نهی شده و حد آن قتل است برای ساحر مسلمان و او کشته می شود مگر آنکه قبل از حد توبه کند (شرح لمعه کتاب حدود)
در روایت آمده:
قال (امام صادق) علیه السلام : المنجم کالکاهن و الکاهن کالساحر و الساحر کالکافر و الکافر فی النار.
وسایل الشیعه ج17ص 143
منجم(پیشگو از روی ستارگان) مانند کاهن (پیشگویی از روی تسخیر کردن اجنه) است و کاهن همچون ساحر و ساحر مثل کافر است و کافر در آتش.
و درباره راه مقابله با آن باید از ادعیه ماثوره(ادعیه ای که از طرف اهل البیت به ما رسیده) استفاده نمود و همچنین آیات قرآن همچون سوره های معوذتین(ناس و فلق)

خداوند همه ما را از شرور آخر الزمان حفظ کند. آمین


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

فلسطينيان كه زمين‌هايشان را

 

فروخته‌اند چرا اين‌قدر سر و صدا مي‌كنند؟


.: سوال:
سؤالي كه به طور وسيع در بين جوانان پخش شده، اين است كه: «اين فلسطيني‌ها مگر خودشان زمين‌ها و باغ‌هايشان را به صهيونيست‌ها نفروخته‌اند كه حالا اين‌قدر اعتراض مي‌كنند؟»
واقعيت قضيه چيست؟ آيا صهيونيست‌ها، فلسطين را از طريق خريدن زمين‌هاي آن به دست آورده‌اند و فلسطيني‌ها با كمال رضايت، سرزمين خود را در ازاي پول به آنها داده‌اند؟
 

.: پاسخ:

سدر پاسخ اين پرسش بايد بگوييم كه تا سال 1296 شمسي، يهوديان تنها 650 كيلومتر مربع از 27 هزار كيلومتر مربع مساحت كلّ فلسطين را در مالكيّت خود داشتند. در اين سال، با شكست دولت عثماني در جنگ جهاني اوّل، انگلستان سرزمين فلسطين را اشغال كرد و طيّ اعلاميّه‌اي به صهيونيست‌ها اجازه داد كه در فلسطين، «كانون ملّي يهود» ايجاد كنند و يهودي‌هاي غير فلسطيني را به سكونت در زمين‌هاي سلطنتي متعلّق به دولت شكست خوردة عثماني تشويق كرد.
از اين پس، اشغال‌گران انگليسي با وضع انواع و اقسام قوانين، شرايط را براي اشغال زمين‌ها، ساختمان‌ها و باغات فلسطيني توسّط يهوديان فراهم كردند. رقمي در حدود 597 كيلومتر مربع توسط خود دولت بريتانيا به طور رايگان و به قيمت ارزان در اختيار آژانس يهود و شركت‌هاي صهيونيستي قرار گرفت. 678 كيلومتر مربع نيز توسط خانواده‌هاي عرب غيرفلسطيني به يهوديان فروخته شد.
68 كيلومتر مربع نيز به دستور وزير مختار انگليس توسط يهوديان به زور از فلسطينيان گرفته شد. به هر حال در ميان ملت فلسطين بسيار كم ديده شده‌اند كساني كه زمين‌هاي خودشان را فروخته باشند.
تازه آن دستة قليل كه زمين‌هاي خود را فروختند، اكثراً نه با طيب خاطر بلكه در اثر شرايط به وجود آمده از قوانين انگليس در مورد كشاورزان فلسطيني، مجبور به فروش زمين‌هاي خود شدند. مثلاً دولت انگليس، مقدار ماليات‌ها را افزايش مي‌داد و هم‌زمان از صدور حبوبات و زيتون كه عمده محصول كشاورزي فلسطين بود، جلوگيري مي‌كرد. در نتيجه، كشاورزان از عهدة مخارج و ماليات‌ها بر نمي‌آمدند و به ناچار، ملك خود را در معرض فروش مي‌گذاشتند.
از اينها كه بگذريم، پس از مدّتي فتوايي شرعي مبني بر حرام بودن فروش زمين به يهوديان و مباح بودن خون كسي كه چنين كاري انجام دهد يا واسطة اين كار باشد، از سوي اغلب علما صادر شده بود.
اوّلين فتوا در مورد حرام بودن فروش زمين به يهوديان، توسط كنگرة علماي فلسطين كه در بهمن 1313 در بيت‌المقدّس تشكيل جلسه داد، صادر شد. شركت‌كنندگان در اين كنگره به اتفاق آرا فتوا دادند كه فروش زمين در فلسطين به يهوديان حرام است، زيرا اين كار به يهوديان امكان مي‌دهد به اهداف خود كه عبارت از، يهودي‌سازي فلسطين، خارج ساختن اين سرزمين از دست ساكنان اصلي آن، بيرون راندن آنها از سرزمينشان و محو آثار اسلامي در فلسطين، از طريق تخريب مساجد، عبادت‌گاه‌ها و اماكن مقدّس اسلامي است دست پيدا كنند. طبق اين فتوا، بر همه واجب است كه با فروشندگان زمين به يهود قطع رابطه كنند و آنان را معرفي نمايند و اگر اين افراد مردند، در قبرستان مسلمانان دفن نخواهند شد.
در تاريخ معاصر فلسطين، گزارش‌هايي از مراسم جشن و پاي‌كوبي مردم به ميمنت مجازات معدود آناني كه اقدام به فروش زمين‌هايشان كرده بودند، ضبط شده است.
طبيعي است كه در چنين فضايي، كمتر كسي به خود جرئت مي‌داده است كه دست به فروش زمين به صهيونيست‌ها بزند و نفرت و لعن خلق و خالق را براي خود بخرد.
در هر حال، چنان‌كه آورده شد، جمع ارقام زمين‌هاي واگذار شده به صهيونيست‌ها (با احتساب زمين‌هايي كه از قبل در اختيار يهوديان بوده) در زمان سلطة انگليس، تقريباً دو هزار كيلومتر مربع است كه در مقايسه با 27 هزار كيلومتر مربع مساحت فلسطين، فقط 7/7 درصد است و از اين درصد هم چيزي حدود يك سوم آن از طريق خريد به صهيونيست‌ها رسيده و مابقي با مساعدت انگليس در اختيار آنها گذاشته شده است. اين بدان معني است كه تنها چيزي حدود 5/2 درصد از زمين‌هاي فلسطين به صهيونيست‌ها فروخته شده است.
پس از خروج انگليس از فلسطين، در ارديبهشت 1327 (1948 م.)، مابقي اين سرزمين نه از طريق خريد بلكه با كشتار، غصب، شكنجه، تخريب، فشار و توطئه و با بدترين شكل از فجايع و جنايات كه ممكن است به تصوّر بشر درآيد، به تصرّف صهيونيست‌ها درآمده است. وقايع جنايت‌كارانه‌اي كه صهيونيست‌ها ترتيب داده‌اند، يك فهرست بلندبالا و شامل ده‌ها عنوان است. فقط در سال 1948م. و براي آماده‌سازي فضا جهت اعلام موجوديت به اصطلاح «دولت اسرائيل»، ده‌ها مورد كشتار دسته‌جمعي با صدها شهيد از زن و مرد و كوچك و بزرگ، «عمليات افتخارآميز صهيونيست‌ها» را شامل مي‌شود كه فاجعة «ديرياسين» با كشته و كشتار حيفا با 150 شهيد، دو نمونه از آنها است.
حاصل اين كشتارها و نتيجة برنامه‌ريزي شده آنها اينكه در همان سال‌ها 1327 «ساكنان 531 روستا و شهر فلسطيني يعني جمعاً 900 هزار نفر را از خانه و كاشانه بيرون راندند». و اين جنايات همچنان ادامه داشت تا سه هزار كشته اردوگاه‌هاي «صبرا و شتيلا» تحت نظارت آريل شارون در سال 1361 و كشتار ابراهيمي در سال 1372 و قتل عام جِنين در سال 1381 و...
توجه شود كه همة اينها صحنه‌هاي كشتار است نه جنگ. يعني يك طرف مردم بي‌سلاح بي‌دفاع يك روستا، يك حرم، نمازگزاران يك مسجد، يا بچه‌هاي پناه گرفته در يك پناه‌گاه و... و در سوي ديگر يك ارتش مسلّح مجهّز وحشي است با انديشة نژادپرستانة صهيونيستي و تعليم ديده براي كشتار و جنايت. آن وقت شگفت‌آور است كه جوان يا دانشجوي ما اين همه را نمي‌داند و سؤال مي‌كند كه اين فلسطينيان كه زمين‌هايشان را فروخته‌اند چرا اين‌قدر سر و صدا مي‌كنند؟ و شگفت‌آورتر است كه اين سخن در بين جماعتي وسيع در سراسر ايران گسترده است. با اين حساب آيا دستگاه‌هاي تبليغاتي كشورمان در شناساندن حقيقت فاجعة فلسطين كوتاهي نكرده‌اند و بالعكس، تبليغات صهيونيستي در وارونه جلوه دادن واقعيت‌ها پركار نبوده است؟


-------------------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
٭ منبع: شمس‌الدّين رحماني، روزنامة جمهوري اسلامي، مورخ 8/2/80، با تلخيص و اندكي تغيير.
منابع و مراجع:
1. مجلة ترجمان سياسي، دي ماه 79.
2. فلسطين، سرزمين تاريخ و مقاومت، انتشارات جنبش جهاد اسلامي فلسطين، دفتر تهران.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

توسّل به امام زمان(ع)، كليد شب قدر

گفت‌وگو با حجّت‌الاسلام و المسلمين شيخ كاظم صدّيقي

  • اشاره:

در آستانة ورود به شب‌هاي مبارك قدر، پرسش بيشتر مؤمنان آن است كه حقيقت شب قدر چيست؟ و به راستي، در اين شب‌ها چه بخواهيم و چگونه بخواهيم كه برايمان نافع‌تر و نيكوتر باشد؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش به پاي سخن استاد صاحب سخن، جناب حجّت‌الاسلام حاج شيخ كاظم صدّيقي مي‌نشينيم. باشد كه توشه‌اي برگيريم.
حقيقت شب قدر را هيچ كس جز خدا نمي‌شناسد، اين جزء اسرار الهي است و خدايي كه براي بندگانش شب قدر را مقدّر كرده، خودش براي شب قدر چند امتياز قرار داده است: اوّل اينكه، شب قدر، ظرف نزول قرآن است؛ «إنّا أنزلناه في ليلة القدر». دوم اينكه، شب تقدير است. تقدير آحاد بشر در اين شب رقم مي‌خورد. سوم آنكه، شب قدر، ملكوتي دارد و اگر كسي آن را درك كند مي‌تواند يك شبه به اندازة يك عمر براي خودش ذخيره بردارد؛ قرآن از اين فضيلت منحصر به فرد شب قدر چنين تعبير مي‌كند: «ليلة القدر خيرٌ من ألف شهرٍ». فضيلت چهارم آنكه، شب قدر، نزول تمامي ملائكه به محضر حضرت صاحب‌العصر و الزّمان(ع) است؛ يعني شبي است كه وجود مقدّس امام عصر(ع) تمام موجودات را تحت اشراف مخصوص قرار مي‌دهند، و بر همين اساس است كه در شب قدر، امكانِ بخشيده شدن براي همگان فراهم مي‌شود و اگر كسي در اين شب بخشيده نشود مشخّص مي‌شود كه ديگر قابليّتي براي آمرزش در وجودش موجود نيست. حال، اگر كسي شب قدر را درك نكرد و جاماند، ديگر برايش زمينة آمرزش نيست مگر اينكه در «عرفات» باز دامن حضرت حجّت(ع) را بگيرد. بنابراين شب قدر شبي است كه انسان بايد گذشتة خويش را در آن شب ورق بزند و به عنوان يك مریضي كه دردهاي خود را شناخته است، اين دردها را به طبيب خودش ـ امام زمان(ع) ـ عرضه كند و با نظر ولایي حضرت، تمام گناهان سابقش را از دريچة وساطت حضرت، جهت استغفار نزد خداوند ببرد تا بخشيده شود. ضمناً براي حدّاقل يك سال آينده‌اش هم، تصميم جدّي بگيرد.
در اين شب عظيم، انسان بايد آن قدر خود را براي امام زمان(ع) شيرين كند تا حضرت او را بپسندند و سعادت يك سال را براي او بنويسند. إن‌شاءالله.
 

  •  آيا در اين شب، حقّ خاصّي از خداوند متعال بر گردن بندگان هست؟

خداوند متعال هميشه حقّ مطلق است و همه بدهكار اويند. حالا اگر صحبت حقّ ويژة خداوند بر بندگان باشد، اين منوط به ميزان بندگي بندگان در اين شب است. «هل جزاء الإحسان إلّا الإحسان؟» خدا كه سفرة رمضان را پهن كرده، تا شب قدر ما را پرورانده تا ما بتوانيم شب قدر او را درك كنيم، در اين شب، عزمِ بخشش تمام گناهانمان را كرده است، خب چه حقّي بالاتر از اينها خواهد بود؟ يعني ما از خدا ديگر چه مي‌خواهيم كه به ما نمي‌دهد؟
خداي متعال بالاترين مرتبة محبّتش را در شب قدر اعمال مي‌كند و ما كه نمي‌توانيم محبّت خدا را جبران كنيم، تنها قادر به اظهار شرمندگي در مقابل اوييم و بايد عرضه بداريم كه خدايا! كسي قدرت جبران لطف و احسان تو را ندارد. همين‌كه بنده‌اي «الحمد لله» مي‌گويد و خود را ناتوان از شكرگزاري مي‌داند، همان چيزي است كه ائمة طاهرين(ع) از او خواسته‌اند (بنده حقّ شكرگزاري را ادا كرده است).
 

  • چه رابطه‌اي ميان ليلـة القدر و حضرات معصومين(ع) وجود دارد؟

بديهي است كه آن «قدر»، قلم تقدير وجود مقدّس امام عصر(ع) است. خداوند از طريق وجود مقدّس امام زمان(ع) سرنوشت را مي‌نويسد. قلم، امام زمان(ع) است، عرش، امام زمان(ع) است، كرسي، امام زمان(ع) است و نزول ملائكه هم آن شب، نزد امام زمان(ع) است. بنابراين گذشته را امام زمان(ع) نمره مي‌دهد، آينده را هم امام زمان(ع) مي‌نويسد.
تمام امور به دست خليفة مطلق خدا انجام مي‌شود و هنر، هنر كسي است كه آن شب بيشترين توجّه و توسّل را به امام زمان(ع) و بر حسب روايات به باطن شب قدر كه حضرت زهرا(س) است، ابراز نمايد. اين را هم بايد دانست كه امام زمان(ع) هم نسبت به مادر گرامي‌شان يك حساسيّت خاصّي دارند. اگر كسي در اين شب از حضرت زهرا(س) حواله بياورد [و متوسّل به آن حضرت(س) شود] قطعاً امام زمان(ع) امضا خواهد كرد.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes
نوع مطلب:مقالات,Article
نوشته شده در 2009/9/11 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

بالاخره شب قدر کدام است؟


.: سوال:
چرا شب قدر، شب نزول قرآن كريم بين مسلمين مورد اختلاف است؟ چرا شيعه شبهاي 19، 21 و 23 و اهل سنت شبهاي 23 و 27 را شب قدر مي دانند؟
 

.: پاسخ:

سنت در نزد اهل تسنن به قول، فعل و تقرير پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطلاق شده و در نظر شيعه علاوه بر آن، شامل امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ نيز مي شود. سؤال مذكور از سه بخش تشكيل يافته كه هر كدام به صورت جداگانه مورد بحث واقع مي شود.

الف) علت اختلاف در مورد شب قدر بين مسلمين
بعد از رحلت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل و كتابت احاديث و روايات از طرف خليفة اول ممنوع گرديد. و اين منع حديث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (99 هجري) ادامه داشت. اين مسئله باعث ضربة جبران ناپذيري به احاديث خصوصاً احاديث اهل تسنن گرديد. به موجب اين امر سلسلة اسناد روايات اهل تسنن از بين رفت و از ارزش حديث كاسته شد و از طرفي احاديث ساختگي زيادي نيز به همين خاطر وارد جوامع حديثي اهل تسنن گرديد. ولي خوشبختانه جوامع حديثي شيعه به خاطر عدم پيروي از اين منع، و وجود جانشينان به حق كه علوم خود را از ايشان مي گرفتند از اين ضايعات مصون ماند. اين امر موجب اختلافات زيادي در جزئيات و بسياري از مسائل گرديد. ولي از آنجا كه شيعه احاديث خود را از اهل بيت مي گيرند و همواره در مشكلات، سخنان اين بزرگواران چاره ساز بوده فلذا مشكل چنداني ندارند.
اما در قرآن در تعيين شب قدر چيزي نيامده. و آنچه از قرآن در اين رابطه به طور قطع مي توان فهميد اين است كه شب قدر فطعاً در ماه مبارك رمضان واقع شده و اما اينكه كدام يك از شبهاي آن است، قرآن دلالتي بر آن ندارد.[1]

ب) شبهاي 19 و 21 آيا به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به عنوان شب قدر معروف هستند؟
احاديث زيادي در مورد تعيين شب قدر وارد شده و در بعضي از اين احاديث، شبهاي 19 و 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي و بيان شده که يكي از اينها شب قدر است.[2] در برخي ديگر، 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفي شده است.[3] بعضي از روايات به صراحت شب 23 را به عنوان شب قدر معرفي و آن را افضل از همة شبهاي 19 و 21 دانسته اند.[4] در بعضي از احاديث، از امام پرسيده اند كدامين از 2 شب 21 و 23 قدر است؟ امام تعيين نكرده اند و فرموده اند: چه مي شود بر تو اگر در هر دو شب خير انجام دهي؟[5] و...
بنابراين روشن شد كه شبهاي 19 و 21 به عنوان احتمال شب قدر بودن در لسان روايات ذكر شده، نه به خاطر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ هر چند فضل اين دو شب به خاطر قرار گرفتن شهادت حضرت در آن دو قطعاً بيشتر شده است.
ج) 23 افضل است يا 27
طبق گفتار بند الف، شبهايي كه احتمال قدر در آنها داده مي شد و يكي از آنها قطعاً شب قدر است،‌ به ترتيب افضليت عبارتند از: شب 19، 21 و 23 كه شب 23 افضل از دو شب ديگر بوده و بلكه طبق تصريح بعضي از احاديث، شب قدر همين شب است و مي دانيم كه در تمام طول سال شبي به فضليت شب قدر نمي رسد. بنابراين 23 از شب 27 و از تمام شبها افضل خواهد بود.[5]

نتيجه:
1. نظر شيعه در مورد شب قدر و تعيين آن مشخص بوده و چون از ائمه ـ عليهم السّلام ـ يعني وارثان علم پيامبر به ما رسيده قطعاً صحيح مي باشد.
2. شبهاي 19 و 21 نيز طبق بعضي روايات احتمال شب قدر بودن داده مي شود.
3. شب 23 از تمام شبها افضل است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مستدرك الوسائل، محدث نوري، ج 7، باب تعيين ليلة القدر.
2. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج20، ص 561.
3. مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج27، ذيل سوره قدر.
4. دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي مغربي، ج1.
5.پايگاه انديشه قم

_____________________
[1]. ر. ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي، دفتر انتشارات اسلامي، ج 20، ص 561.
[2]. ر. ك: كليني، الكافي، تهران، ‌دارالكتب الاسلاميه، 1365، هـ. ش، چاپ چهارم، ‌ج 4،‌ص 158، ح 8. وسائل الشيعه ، حر عاملي، مؤسسة آل البيت، چاپ اول،‌ج 10.
[3]. ر. ك: كافي، ج 3، ص 40 و ج 4، ص 154، مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 94، ص 2 و 8.
[4]. ر. ك: بحارالانوار، ج 94، سيد بن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ دوم، ص 190
[5]. ر. ك: ‌طوسي، التهذيب، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ ش، چاپ چهارم، ج 3،‌ص 58.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

آیا واقعا روزه برای بدن مفیده؟؟



.: سوال:
آیا واقعا روزه برای بدن مفیده؟؟
 

.: پاسخ:

فلسفه روزه داری، تکامل جسم و جان است. چرا که گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است . دانشمندان اسلامی و غیراسلامی در این باره جزوه ها و کتاب ها ی زیادی نوشته اند و برخی از آثار آن را بیان کرده اند ؛ از جمله: رفع سوء ها ضمه، تقویت بهداشت عمومی، جلوگیری از آپاندیس، ‌پاک سازی مجاری ادرار، رفع بیماریها و امراض جلدی و دفع چربی ها ی زاید. روزه در درمان بیماری های غیرقابل علاج مؤثر است. به هر حال نقش روزه داری در سلامت تن و تکامل روح غیر قابل انکار است. پیامبر (ص) فرمودند: (صومو تصحوا ؛ روزه بگیرید تا سلامت شما تضمین شود.) شاید به همین دلیل باشد که قضای روزه واجب است. حتی زن حائض که قضای نمازهایش بر او واجب نیست؛ اما قضای روزه ها ی نگرفته بر او واجب است. روزه تمام دستگاههای بدن، بافت ها ، رگ ها و غده ها ، اعصاب، اجزای بدن ، روده ها و شرایین را از خستگی بیرون می آورد. زیرا در اثر عملیات مداوم و شبانه روزی ، ‌قسمت ها ی مختلف بدن ، سست و ضعیف می گردد .
اشتباه نشود اینکه گفتیم در اثر روزه گرفتن استراحت می کند، معنای آن این نیست که از عمل باز می ماند ، بلکه معنای آن این است که از سرعت عمل خود می کاهد تا استراحت کند و خستگی خود را بگیرد و بدین ترتیب روزه، ضعف، احتقان ( بند آمدن ادرار )، چاقی بدن، تصلب شرایین و زخم معده را برطرف می سازد .
درست به همین دلیل است که می گوییم ، روزه عمر را طولانی میکند ، به جسم نشاط می دهد و انسان را از کسلی و سستی نجات می بخشد و از مرض ها و دردها آزاد می کند .
اخیراً در اروپا و بسیاری کشورهای دیگر بیمارستان ها یی افتتاح شده که از طریق روزه ، بسیاری از بیماری ها و مرض ها را معالجه می کنند . وقتی ماه رمضان فرا می رسد برنامه ها ی زندگی عوض می گردد و همین تغییر برنامه ، روح انسان را تازه می کند و به انسان نشاط می دهد ، زیرا روح انسان ، تغییر برنامه های خوراک و خواب و امثال آن را درک می کند. این مطلبی است که تجربه و روان شناسی آن را روشن ساخته است . به روزه داران در هنگام افطار نشاطی دست می دهد که با هیچ نوع نشاط دیگری برابری نمی کند . زیرا شخصی که در طول روز بایستی بعضی از مسائل را رعایت می کرده( خوردن - آشامیدن ) هنگام افطار احساس می کند از این قید و بند رهایی یافته و همین درک آزادی ، یک نوع خرسندی برای انسان به ارمغان می آورد . در روایت وارد شده است که برای روزه دار ، دو خرسندی وجود دارد : یک خرسندی به هنگام افطار و دیگری موقع دیدار خدا .
در اثر روزه اطمینان و آسایش برای انسان به وجود می آید ، زیرا انسان درک می کند که با روزه داری با خدای جهان و آفریننده خود رابطه پیدا کرده است . قرآن کریم می فرماید : ( آگاه باشید که با ذکر خدا قلب انسان اطمینان پیدا می کند ) و بدون تردید ، اطمینان ، از بهترین وسایل دفع کننده اضطراب و وحشت و ترس است.

http://www.pacania.com/pacania/archGnrl/y2008m01/d10h02_ramezan.jpg
روزه از دیدگاه دانشمندان:
دکتر (الکسیس کارل) در کتاب انسان موجود ناشناخته می نویسد : با روزه داری قند خون در کبد می ریزد و چربی هایی که در زیر پوست ذخیره شده اند و پروتئین ها ی عضلات و غدد و سلول های کبدی آزاد می شوند و به مصرف تغذیه می رسند. دکتر کارل می گوید : لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است . در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعفی احساس می شود ، ولی درعین حال ، کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند ، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضاء مواد خاص خود را برای نگه داری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند و به این ترتیب روزه تمام بافت ها ی بدنی را می شوید و آن ها را تازه می کند.
دکتر (ژان فروموزان) روش معالجه با روزه را شست و شوی اعضای بدن تعبیر می کند که در آغاز روزه داری ، زبان باردار است ، عرق بدن زیاد است ، دهان بدبو است و گاه آب از بینی راه می افتد ، که همه این ها علامت شروع شست وشوی کامل بدن است . پس از سه چهار روز بو برطرف می شود . اسید اوریک ادرار کاهش می یابد و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند . در این حال اعضا هم استراحتی کافی دارند . دکتر (تومانیانس) راجع به فواید روزه داری می نویسد : (فایده بزرگ کم خوردن و پرهیز نمودن از غذاها در یک مدت کوتاه آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده در مدت یک ماه روزه داری مواد غذایی خود را دفع می کند و همین طور کبد که برای حل و هضم غذا مجهور است دائماً صفرای خود را مصرف کند ، در مدت سی روز ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقی مانده غذای جمع شده خواهد کرد . دستگاه ها ضمه در نتیجه کم خوردن غذا ، اندکی فراغت را حاصل نموده و رفع خستگی می نماید . روزه یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال و این بهترین راه معالجه وحفظ تندرستی است ، که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته . مخصوصاً امراضی را که بر دستگاه ها ضمه ، به خصوص کلیه و کبد عارض می شود و به توسط دارو نمی توان آن ها را علاج نمود ، روزه به خوبی معالجه می نماید . چنانچه بهترین دارو برای برطرف ساختن سوء ها ضمه نیز روزه گرفتن است .
دکتر (گونل پا) فرانسوی می گوید : (چهار پنجم بیماری ها از تخمیر غذا در روده ها ناشی می شود که همه با روزه اصلاح می گردد) .
دکتر ( آلکسی سوفورین ) در کتاب خود می نویسد: جسم به هنگام روزه به جای غذا از مواد باقی مانده در بدن استفاده کرده و آن ها را مصرف می نماید و بدین وسیله مواد کثیف و عفونی ای که در جسم هست و ریشه و خمیره بیماری ها از آن ها است . از بین می رود . روزه سبب بهبودی همه بیماری ها است . بنابراین شایسته است که جسم خود را به وسیله روزه ، نظیف و پاکیزه کنید .
دکتر (کاریو) امریکایی می نویسد : هر شخص بیمار باید در سال مدتی از غذا پرهیز کند . زیرا مادامی که غذا به تن می رسد میکروب ها در حال رشدند ، ولی هنگامی که از غذا پرهیز می کند ، میکروب ها رو به ضعف می روند . وی هم چنین می افزاید روزه ای که اسلام واجب کرده ،‌ بزرگ ترین ضامن سلامتی تن می باشد .

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

ازدواج امام زمان (عج)


.: سوال:

لطفا در مورد موضوع «ازدواج امام زمان» توضيحاتي را بيان نمائيد.
 

.: پاسخ:

از دو جهت مي توان در اين زمينه بحث کرد: يکي از جهت قواعد عمومي و ديگري از ديدگاه اخبار و روايات .


1. بر حسب قواعد و قوانين عمومي
اين مسئله را با دو نظريه موجود درباره غيبت بررسي مي کنيم:
نظريه اول: مخفي شدن بدن آن حضرت از ديده ها است. با صرف نظر از اخبار و روايت وارده در اين باب، بايد معتقد باشيم که آن حضرت عليه السلام تاکنون ازدواج نکرده و تا پايان غيبت نيز ازدواج نخواهد کرد. اين کار اشکالي ندارد، زيرا آن حضرت هر چيزي را که با غيبت منافات داشته باشد، نبايد انجام دهد. بنابراين جايز نيست که ازدواج نمايد، زيرا با غيبت منافات داشته و مستلزم آشکار شدن وضعيت امام عليه السلام خواهد بود چرا که ازدواج با وجود غيب بودن بدن حضرت امکان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج کند، اين همان محذوري است که بايد از آن دوري کند، زيرا با هدف آن حضرت منافات دارد.
و اما فرض اين که آن حضرت فقط براي همسر خود آشکار گردد و ديگران نمي توانند او را ببينند، اگرچه از نظر عقلي اشکالي ندارد و امکانش وجود دارد، ولي خيلي بعيد است، زيرا پيش از آن که امام عليه السلام با زني ازدواج کند، آن زن بايد از هر جهت مورد اطمينان و در واقع جزء ياران مخصوص و ويژه حضرت مهدي عليه السلام باشد؛ به طوري که هيچ گونه خطري از سوي او متوجه آن حضرت نباشد. چنين زني - اگر نگوييم بالفعل وجود ندارد - وجود وي در ميان زنان عالم بسيار بعيد و نزديک به عدم است تا چه رسد به اين که بگوييم در هر نسلي يک زن با اين خصوصيت يافت مي شود.
بنابراين طبق نظريه ي اول، زندگي بدون همسر در طول غيبت کبري، براي امام مهدي عليه السلام ضروري و لازم است.
نظريه ي دوم: مخفي بودن عنوان و شخصيت امام عليه السلام است. بر طبق اين نظريه، تمام اشکال هاي وارد بر نظريه ي اول، ديگر موضوعي نخواهد داشت، زيرا اگرچه براي آن حضرت، ازدواج کردن با همسر واقعي خود امکان ندارد، ولي بدون تشخص و به صورت ناشناخته، اشکالي پيش نخواهد آمد و خيلي هم آسان خواهد بود، چون همسر آن حضرت در دوران عمر خود، ايشان را نمي شناسد و بر فرض که در ذهن وي سؤالي پيش آيد که چگونه حضرت با مرور زمان پير نمي شود؟ حضرت مي تواند با برنامه هاي ويژه اي او را طلاق داده و از خود دور سازد؛ و يا اينکه شهري را که در آن زندگي مي کند، عوض کند و در جاي ديگر با شخص ديگري ازدواج نمايد.
حال که اين گونه ازدواج امکان دارد، مي توانيم بگوييم که انجام گرفته و حضرت در دوران غيبت کبري، همسر گزيده است، زيرا اين کار با سنت مؤکد اسلامي و دستورهاي فراوان به ازدواج و تشويق و ترغيب بسيار بر آن، تطبيق مي کند، و تبعيت از اين سنت، براي حضرت مهدي عليه السلام لازم تر از ديگران است. مخصوصا اگر معتقد باشيم که معصوم ترک مستحب نکرده و مکروه انجام نمي دهد و به عصمت حضرت مهدي عليه السلام نيز ملتزم باشيم؛ چنان که صحيح نيز همان است. پس در صورتي که ازدواج امکان داشته و منافي غيبت نباشد، بر آن حضرت عليه السلام لازم مي شود.
با اين برداشت و تصور، امکان دارد که در هر نسل و يا در بيش تر نسل ها امام عليه السلام را فرزندان بسياري باشد که نسل آنان نيز با مرور زمان گسترش يابد، زيرا ايشان شخصيت حقيقي خود را به فرزندان مستقيم و همسر خود معرفي نمي کند، تا چه رسد به ذريه و اولاد فرزندان.
يک مطلب مانع پذيرفتن اين نظريه است و آن، اين که: داشتن فرزند معمولا همراه با شناخته شدن آن حضرت و روشن تر شدن وضع ايشان است، زيرا سال هاي اندک و بلکه بيست يا سي سال را مي توان به صورت ناشناس، همراه همسر زندگي کرد، ولي دور بودن و ناشناخته ماندن از ذريه و فرزندان مشکل است، زيرا آن ها - يا لااقل برخي از آن ها - مي خواهند پدر خود را بشناسند و حسب و نسب خود را بدانند و لذا پيوسته آن حضرت زير نظرشان بوده و مورد شناسايي قرار مي گيرد و لذا نمي تواند براي زماني طولاني خود را از ديده ها مخفي نگاه دارد و کسي از راز او آگاه نشود. بعد از گذشت پنجاه و يا هفتاد سال، وقتي فرزندان ملاحظه کردند که آثار پيري در او ظاهر نشده و هم چنان جوان باقي مانده است، لااقل اين احتمال به ذهن آن ها راه پيدا مي کند که نکند وي حضرت مهدي عليه السلام است و فردي استثنايي است که بايد درباره ي او تحقيق بيش تري بشود. اين جست وجو و پي گيري خلاصه به نتيجه مي رسد و احتمال شناخته شدن آن حضرت در ميان هست و اين مطلب با غيبت و پنهاني امام عليه السلام منافات دارد، و اگر همه ي اولادش مراقب و مواظب از او را چندين نسل پي گيري کنند به طور حتم وضع حضرت روشن خواهد شد.
يک فرض ديگر هم هست و آن، اين که: حضرت مهدي عليه السلام با زن و فرزندانش زندگي مي کند و به پيري مي رسد و آثار پيري در او پديدار مي گردد، و آن گاه از ديده ها پنهان مي شود و به طور معجزه آسا جواني خود را باز مي يابد و بار ديگر ازدواج جديدي مي کند و اين وضع را همين طور ادامه مي دهد.
اين فرض بيهوده اي است و چندين اعتراض برآن وارد است که مهم ترين آن همين است که اين مسئله با قانون معجزه منافات دارد، چرا که ازدواج کردن و اولاد داشتن، ارتباطي با هدايت مردم ندارد تا بدان جهت معجزه اي روي دهد.
بنابراين بايد بپذيريم که اولادي که وجودش با غيبت منافات داشته باشد براي آن حضرت نيست، چه اين که اصلا وجود نداشته باشد و يا اگر هم تعداد کمي باشند، نسبت خود را نمي شناسند. و شايد ما با برخي از آن ها برخورد کنيم ولي اثبات نسبت آن ها محال است.
پس آنچه از قواعد عمومي به دست مي آيد، اين است که امام عليه السلام ازدواج نموده وليکن به احتمال زياد فرزندي ندارد. نه از آن جهت که نقصي در آن حضرت و يا همسرش باشد، بلکه خدا چنين خواسته و يا امام عليه السلام خود عمدا از فرزنددار شدن جلوگيري مي کند تا رازش آشکار نشده و امرش محفوظ بماند.


2. بر حسب اخبار و روايات
در اخبار و رواياتي که دلالت بر وجود همسر و اولاد براي امام مهدي عليه السلام دارند، با دو دسته روايت مواجه مي شويم:
دسته اول:
اخباري که به طور مجمل بر داشتن زن و فرزند دلالت دارند، به نحوي که معلوم نيست اين مطلب در زمان غيبت است يا بعد از ظهور و نيز معلوم نيست ازدواج با عنوان واقعي آن حضرت صورت گرفته است و يا با شخصيت و عنوان ثانوي و بدلي. در آينده توضيح خواهيم داد که اين گونه اخبار مربوط به بعد از ظهور است و يا اگر مربوط به زمان غيبت است، به صورتي که موجب آشکار شدن وضع امام عليه السلام نگشته و با غيبت منافات ندارد.
دسته دوم:
رواياتي که دلالت بر ازدواج آن حضرت و وجود فرزنداني براي ايشان، در دوران غيبت کبري مي کند. در اين باب سه روايت است:
خبر اول: روايتي است که مرحوم حاج ميرزا حسين نوري - قدس سره - در کتاب نجم ثاقب از کتاب غيبت شيخ طوسي و کتاب غيبت نعماني نقل کرده است. وي با سند معتبر از مفضل بن عمر روايت کرده که گفت: از حضرت عليه السلام شنيدم که مي فرمود:
«صاحب اين امر را دو غيبت است: يکي از آن دو آن قدر طول مي کشد که برخي گويند مرده است، و ديگري گويد کشته است، و برخي ديگر گويند از بين رفته است. بر اعتقاد به وجود او جز عدد اندکي از ياران اش باقي نمي مانند. هيچ يک از فرزندان و نه ديگري، از جاي او خبر ندارد، مگر آن کس که کارهاي او را انجام مي دهد. »(1)
خبر دوم: روايت کمال الدين انباري است که مضمون آن را در مسئله چهارم ذکر خواهيم کرد.(2)
خبر سوم: روايت زين الدين علي بن فاضل مازندراني است که از چندين جهت با روايت دوم شباهت دارد، به طوري که در فصل آينده خواهيم ديد.(3)


بررسي روايات
اما به هيچ يک از اين سه روايت نمي توان استدلال کرد، بدين معنا که بر فرض صحت سند اين روايات، بيش از آن چه را که قواعد عمومي اثبات کرده اند چيزي را اثبات نمي کنند.
و اما روايت نخست، از چندين جهت استدلال به آن صحيح نيست:
جهت اول: دليلي بر اين نيست که در اين روايت يادي از فرزند براي آن حضرت شده باشد، زيرا شيخ طوسي و شيخ نعماني اين روايت را با يک عبارت نقل کرده اند، با اين تفاوت که شيخ طوسي گفته است: «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران از جاي او خبر ندراند. »(4) و شيخ نعماني روايت کرده است که: «نه هيچ يک از دوستان و نه ديگران، از جايگاه او اطلاعي ندارند. »(5) بنابراين، با توجه به اختلاف نسخه ها در آن قسمت از حديث که شاهد آورده شده است، راهي براي استدلال توسط آن وجود ندارد.
جهت دوم: برفرض که وجود لفظ «ولد» - فرزند يا فرزندان - را در روايت بپذيريم، اين روايت بيش از آن چه را که مقتضاي قواعد (طبق نظريه ي دوم براي غيبت ) بود نمي رساند. زيرا امکان وجود فرزندي براي آن حضرت که پدر خويش را نشناسد و از وضعيت او آگاه نگردد، مطرح مي باشد و نيز امکان دارد که امام عليه السلام همسري داشته باشد که بر فرض آگاهي خود او از شخصيت واقعي آن حضرت، کسي را از آن مطلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند، ولي فرزند يا فرزنداني که با آن حضرت معاشرت داشته و پدر خود را بشناسند، به صريح روايت منتفي است، چنان که طبق قواعد عمومي نيز اين امر منتفي مي باشد.
جهت سوم: کم ترين احتمالي که در اين مورد وجود دارد اين است که مقصود از عبارت «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران، از جاي حضرت آگاه نيستند» مبالغه در شدت پنهاني باشد. بدين معنا که اگر هم بر فرض، آن حضرت را فرزندي باشد، حتي او هم از شخصيت حقيقي حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به ديگران. و لذا - چنان که واضح است- اين عبارت دليلي بر وجود فرزند بالفعل نيست. همين اندازه که چنين معنايي براي روايت محتمل باشد براي ساقط کردن استدلال بدان، کفايت مي کند، زيرا آن گاه که احتمال به ميان آيد، استدلال باطل است.
و اما دو روايت ديگر [روايت علي بن فاضل مازندراني و روايت ابن انباري ] که به زودي آن ها را ملاحظه خواهيم کرد، مدلول مشترک آن دو اين است که امام عليه السلام در طول غيبت کبري، در بعضي از جزاير درياي مديترانه سکونت گزيده و داراي همسر و فرزند مي باشد، و در آن جا يک جامعه ي نمونه ي اسلامي که از فرزندان و ياران و پيروان نيکوکار آنان تشکيل شده است، بنيان نهاده است و در آن جامعه به طور پنهاني زندگي مي کنند و سرپرستي و زمام داري آن جا را فرزندان آن حضرت به دست دارند.
مشروح مضمون اين روايت و توضيح نقاط ضعف آن ها را به زودي عرضه خواهيم داشت و در اين جا بررسي دو اشکال کفايت خواهد کرد:
اشکال اول: اين دو روايت از پايه و اساس درست نيست، زيرا چنان که توضيح آن به زودي خواهد آمد، بر همان پايه اي بنا شده که نظريه اول برآن پايه گذاري شده و بطلان آن را ثابت کرديم.
اشکال دوم: بر فرض صحت اين دو روايت، مدلول آن ها بيش از آن چه که قواعد عمومي مقتضي بود، نمي باشد، زيرا نهايت آن چه از آن دو به دست مي آيد اين فرض است که حضرت گاهي همسري با ايمان و مورد اطمينان را برگزيده و او هم موضوع را پنهان نگه داشته و آن حضرت را حتي به فرزندان خود نيز نشناسانده است، و اگرچه فرزندان انتساب خود را به امام عليه السلام مي دانند وليکن او را نديده و از مکانش خبر ندارند. خلاصه آن که براي صدق دو روايت کافي است که آن حضرت در طول دوران غيبت يک بار ازدواج کرده باشد، و قواعد عمومي منافاتي با آن ندارد.
بنابراين در روايات چيزي را نمي بينم که توسط آن بر بيش تر از آن چه که از قواعد عمومي به دست آورده ايم، بتوان استدلال نمود.


-----------------------------------
پی ‏نوشتها:
1. نجم ثاقب، ص 226؛ غيبت طوسي، ص 102 .
2. نجم ثاقب، ص 217 .
3. همان، ص 284 .
4. غيبت طوسي، ص 102 .
5. غيبت نعماني، ص 172 .

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده
OyaxMohandes

نمي دانم چقدر نماز و روزه قضا

 

 شده دارم، چكار كنم؟


.: سوال:

در خانه ما سختگيري براي نماز و روزه نمي كردند من خيلي نماز و روزه قضا شده دارم و بعضي وقت ها روزه هايم را بدون دليل مي خوردم. حالا نمي دانم چقدر نماز و روزه قضا شده دارم, چكار كنم؟
 

.: پاسخ:

هركسي كه نمي داند چقدر نماز قضا دارد , چنانچه براي شما مشكل نيست و عسر و حرجي در كار نباشد لازم است آن قدر نماز بخواني تا علم پيدا كني كه به مقدار نمازهاي قضا شده يا اينكه بيشتر نماز قضا خوانده است . و اگر تحصيل علم ممكن نيست, به مقداري كه اطمينان پيدا كند نماز بخواند , و اگر آنهم نشد به قدري كه گمان پيدا كند و اين احتياطات در صورتي است كه مي داند يا احتمال مي دهد كه سابقا مقدار آنها را مي دانسته و الا فقط به قدري كه يقين دارد نماز بخواند و در مورد مقدار بيشتر , احتياط كردن خوب است ولي ظاهر اين است كه لازم نيست.
«توضيح المسائل , حضرت آيت الله بهجت, ص 221 , مسئله 1123 »

كسي كه روزه ماه مبارك رمضان بر او واجب است , اگر عمدا يا شبه عمد , روزه خود را باطل كند , بايد علاوه بر قضاي آن , كفاره بدهد ( اين برگرفته از مسئله قبل مي باشد ) و اگر نمي داند چند روز و چند ماه است . بايد به مقدار ي كه اطمينان پيدا كند انجام بدهد .
« توضيح المسائل مراجع عظام , ص 260 , مسئله 1329 »

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده
OyaxMohandes

مراحل ظهور


.: سوال:
خواهشمندم درمورد مشابهت هاي غيبت و ظهور حضرت مهدي عليه السلام و اينكه آيا همانگونه كه غيبت ايشان در دو مرحله انجام شد آيا ظهور نيز در دو مرحله است
آيا نشانه هاي ظهور آن حضرت را مي توان مصداق ظهور اصغر دانست.
 

.: پاسخ:

همان‌گونه‌ كه غيبت حضرت ولي عصر(ع‌) به‌ دو بخش صغرا و كبرا‌ تقسيم شده است در مورد ظهور حضرتش هم، ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان ديد.
براي‌ واضح‌تر شدن اين مطلب بايد گفت‌:
غيبت‌ صغرا آن زماني مطرح شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك با امام‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان آمادگي فهم و قبول‌ بحث غيبت و نديدن ايشان را نداشتند؛ زيرا نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه مي‌توان از سويي‌ با يكديگر همگام و متحد بود و از سوي ديگر به احكام شرعي دست پيدا كرد، علاوه بر اين ده‌ها مطلب‌ ديگري بود كه آنها را به‌ سوي امامشان متوجه مي‌كرد و بايد در عصر غيبت،‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
هر چند در عصر غيبت‌ صغرا‌ اين طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ خاص، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امامشان‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين تغيير وضعيت، ناگهاني دچار حيرت‌ و سردرگمي شوند. در طول اين مدت كه حدود 70 سال به طول انجاميد، تا حدي موضوع غيبت براي شيعيان جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبرا‌ آماده شدند.
همانند اين جريان را در آن‌ سوي قضيه هم خواهيم داشت‌؛ يعني‌ عصر ظهور نيز به‌ دو بخش اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم مي‌گردد. در ظهور اصغر، هر چند مردم‌ توفيق زيارت امام(ع) را پيدا نمي‌يابند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي در آن‌ زمان‌ آماده مي‌كنند.
اين تقسيم‌بندي را مي‌توان از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب تا مدت معيني مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي شب بر آسمان سايه مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده، در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان پديدار مي‌شود. حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان آسمان امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش از آنكه‌ وجود مقدسشان بخواهد بر همگان ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري داشته باشند كه‌ زمينه‌ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
البته نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط غيبت صغرا با ظهور اصغر يكسان باشد. همان‌طور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش از غروب‌ و پس‌ از طلوعش مي‌بينيم يكسان نيست‌.
برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين قرار است‌:

1. بالا رفتن‌ سطح فهم عمومي و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌: در اين عصر، پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي از بشريت ديده مي‌شود كه‌ پيش از آن‌ سابقه نداشته است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن قبل بر چهارپايان سوار مي‌شد و به‌ اين سوي و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين روزها از اتومبيل و هواپيما استفاده مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي روزمره‌اش شده است‌. منابع نفتي و معادن فلزات مختلف را استخراج كرده و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده خود به‌ كار مي‌برد. اين تحولات به قدري است كه به اندازة كل تحولات علوم و فنون‌ بشري‌ تا قرن نوزدهم كه ابتداي آن است برابري مي‌كند.
بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است معجزات پيامبران و كرامات‌ ائمه‌(ع) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات به حداكثر رشد خود رسيده باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي فضايي به‌راحتي بر مريخ‌ گام نهاده و اختراعات‌ مختلف خود را در آنجا مستقر كند.
در عصري‌ كه‌ انسان‌ها تنها با اينترنت يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند يا پس‌ از اين اختراع خواهند شد، از نقاط‌ دور دست با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه امام(ع) اين خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده از هيچ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش تمام ساكنان زمين برساند و همه هم به زبان خود آن‌ را بفهمد يا بدون‌ استفاده از هيچ وسيله ماهواره‌اي‌، صوت و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل مي‌كند.
در روايات‌ آمده‌ است كه حضرت و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت و آمد خويش‌ استفاده مي‌كنند. طبيعتاً آن‌ دستة مخترعان و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي فضايي در مقابل چنين وسيله نقليه‌اي احساس خواري مي‌كنند.
مضاف‌ بر اينكه چنين ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك و فهم كرامات حضرت مهدي(ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام دهد. به‌ عبارت ديگر خداوند متعال نظريات علمي اين زمان را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم شود.

2. دلبسته‌ شدن مردم به امام عصر(ع‌) و ازدياد ياد حضرت: از جمله‌ اموري كه اين روزها با آن‌ مواجه هستيم (خصوصاً هر چه‌ زمان مي‌گذرد) اين است كه بسياري از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان به امام عصر(ع) بيشتر مي‌شود، در عين حال كه اميدشان بيش از پيش گشته و چشم انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك يا دور اتفاق خواهد افتاد.
به‌ همين‌ علت است كه كتاب‌ها و نويسندگان بيشتري را در اين زمان مشاهده مي‌كنيم كه به اين خواسته پاسخ داده و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم آينده بر طبق احاديث و رواياتي كه در دسترس دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند.
ميزان توجه و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) را مي‌توان با دوره‌هاي‌ گذشته مقايسه نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل چقدر اقبال مردم به كم بوده امّا اين روزها در كمتر محله‌اي است كه چنين محفلي برگزار نشود.
آيا انتشار نام و صفات‌ امام‌ زمان‌(ع) به‌ اين شكل و ميزان در مساجد، مدارس، خيابان‌ها، جلسات و در ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي بر نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي حضرت بقيـ[‌الله(ع) نمي‌باشد؟!

3. گفت‌وگوي عمومي در جهان‌ در مورد تشكيل حكومت جهاني واحد (دهكده جهاني‌): اگر به‌ تاريخ نظري بيفكنيم مي‌بينيم كه تاريخ تشكيل سازمان ملل متحد پس‌ از جنگ جهاني اول و دوم است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان خسارت‌هاي جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ را به‌ جسم و جان انسان‌ها ديدند، گروهي بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي را تشكيل دهند تا هر گاه در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي پيش آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع جنگ انجام دهند.
عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين بار تحت عنوان «رابطـه العالم الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه همگي در كنار هم‌ جمع مي‌شوند. مي‌توان ديگر مجامع جهاني موجود را به‌ آن‌ اضافه كرد.
هرچند بر اهداف پشت پردة استعماري را در وراي تأسيس تعدادي از سازمان‌هاي بين‌المللي تهران نمي‌توان چشم پوشيده ولي نفس تشكيل چنين سازمان‌هايي خود حكايت از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت واحد جهاني است كه بتواند امنيت‌، آرامش و عدالت را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ حاكميت واحد آن، جز به واسطة امامت حضرت مهدي(ع) هيچ چيز نمي‌تواند پاسخگوي اين نياز عمومي مردم جهان باشد كه‌ اين مورد دليلي آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران ظهور اصغر است‌. آري همگان ندا برآورده‌ايم كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌(ع)! جهان‌ در انتظار حكومت جهاني توست.
لازم‌ است در اينجا اين نكته را تذكر دهيم‌ كه‌ گفت‌وگو از ظهور اصغر، به معناي تعيين وقت براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) نيست؛ زيرا علم قطعي اين مسئله چيزي است كه صرفاً در اختيار خداوند متعال مي‌باشد و ممكن است آنچه ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطة آغاز ظهور مقدس‌ ايشان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين شب تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه يابد. امّا به هر حال، ما اكنون نسبت به دهه‌هاي گذشته بيشتر به واقعـة مبارك ظهور نزديك گشته‌ايم؛ هرچند تحقق‌ اين مسئله تحت اراده الهي است و خداوند هم‌ «فعال‌ لما يريد» است.


---------------------------------------
1. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 213؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمـ[‌، ص 654.
2. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 170؛ غيبت‌ شيخ طوسي‌، ص 274
3. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 231؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمـ[‌، ص 673؛ منتخب الأثر، ص 476.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

زندگي نامه حضرت علي اكبر(ع)


.: سوال:
با توجه به در پيش بودن سالروز ولادت حضرت علي اکبر، دوست داشتم در مورد زندگي ايشان بيشتر بدانم.

 

.: پاسخ:

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، � ما يُريدُ اَبُوك؟ � پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:� يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: �انا لله و انا اليه راجعون � علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

دجال


.: سوال:
خيلي جاها خوانده و يا شنيده ايم که يکي از نشانه‌های ظهور، خروج دجّال است. مي خواستم در مورد اين مسئله (دجال) اطلاعاتي کسب کنم.
 

.: پاسخ:

«دجّال از ریشة «دجل» به معنای دروغ‌گوی حیله‌گر است. دجّال در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغ‌گو که باطل را حق جلوه می‌دهند، دجّال نامیده می‌شوند. در روایات از دجّالها و دروغ‌گویان فراوانی نام برده شده است. در برخی روايات دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است.1 از میان این دجّال‌ها، فردی که دروغ‌گویی و حیله‌گری‌اش سرآمد همة دجّالان است و فتنة او از همه بزرگ‌تر است، نشانة ظهور مهدی(ع)2 یا برپایی قیامت3 است. براین اساس، باید گفت دو نوع دجّال داریم؛ یکی دجّال حقیقی که پس از همة دجّال‌ها می‌آید و دیگری گروهی شیّاد و دروغ‌گو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می‌زنند.
دجّال در روایات اسلامی این‌چنین توصیف شده است: «او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او باز می‌گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. آسمان به دستور وی باران می‌دهد و زمین گیاه می‌رویاند. اختیار گنج‌های زمین با اوست. مرده را زنده می‌کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می‌شنوند، می‌گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده‌ام و روزی‌رسان هستم، به سوی من بشتابید».4 وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است. دربارة دجّال، صرف نظر از ویژگی‌های او، چند احتمال وجود دارد:
1. دجّال، نام شخص معیّنی نیست بلكه هر کسی که با ادّعاهای پوچ و بی‌اساس و با توسّل به حیله‌گری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّال‌ها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّال‌های فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می‌کند.
2. فردی معیّن و مشخّص به عنوان دجّال در دورة غیبت، با همان ویژگی‌هایی که برای وی بیان شده، خروج می‌کند و مردم را به انحراف می‌کشاند.
3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجّال، همان سفیانی باشد که در کتاب‌های عامّه، بیشتر به عنوان دجّال و در کتاب‌های شيعه به عنوان «سفیانی» آمده است.7
4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادّی بر همة جهان است. استکبار، به معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیّم ملّت‌ها می‌داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت می‌کند و همه را زیر سلطة خویش می‌آورد.8 موضوع دجّال، بیش از آنچه در روایات شیعه، از طریق اهل سنّت نقل شده است و قسمت عمدة آن را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن» و مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.9 مرحوم صدوق در این زمینه می‌گوید: متعصّبان اهل سنّت، این‌گونه اخبار را تصدیق می‌کنند و دربارة دجّال، غیبت وی و زنده بودنش، در این مدّت طولانی روایت نموده‌اند که، در آخرالزّمان خروج می‌کند. ولی دربارة قائم(ع) باور نمی‌کنند که او مدّت طولانی غایب می‌شود، آنگاه آشکار می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. با اینکه پیامبر(ص) و امامان(ع) از این موضوع، صریحاً سخن گفته‌اند.10 همچنین موضوع دجّال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه نوشته است: «دروغ‌گو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید».11


دریاچة طبریّه
حضرت مهدی(ع) کتاب «زبور» داوود(ع) را از دریاچة طبرستان بیرون می‌آورد.12 در روایتی آمده است که دجّال، پس از خشک شدن دریاچة طبریّه خروج می‌کند.13 از بررسی روایاتی که دربارة شورش‌ها آمده به این نتیجه می‌رسیم که سپاه حضرت مهدی(ع) از طریق فلسطین شرقی عازم عراق می‌شود، در کرانه‌های دریاچة طبریّه، با سپاه سفیانی روبه‌رو می‌شوند که از عراق بر می‌گردد. جنگ سختی بین دو سپاه در می‌گیرد که سفیانی در آن شکست می‌خورد و همة سپاهیانش بدون استثنا در آنجا کشته می‌شوند و فقط خودش می‌ماند. یکی از یاران امام به نام صیّاح (یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او می‌تازند و او را دستگیر می‌کنند و به محضر امام(ع) می‌آورند. هنگامی او را می‌آورند که امام مشغول نماز عشا هستند. نمازشان را تخفیف می‌دهند و به طرف او برمی‌گردند. سفیانی می‌گوید: ای پسرعمو! مرا آزاد کن و برای خود نگه دار، تا یکی از یاران تو باشم! حضرت مهدی(ع) به اصحاب خود می‌فرماید: «دربارة او و سخنانش چه می‌گویید؟» همگی می‌گویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمی‌شویم. او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده است و انتظار عفو دارد! حضرت مهدی(ع) می‌فرماید: «هر چه می‌خواهید انجام دهید». گروهی از یاران او را می‌گیرند و روی سنگی در کرانة دریاچة طبریّه می‌خوابانند و همانند گوسفند ذبح می‌کنند و با ذبح او فتنه‌ها ذبح می‌شود و ریشة جنایات می‌خشکد و بزرگ‌ترین فاجعة خونین جهان پایان می‌پذیرد.14


--------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از موعودنامه، مجتبي تونه‌اي، صص 318 ـ 320.
1. بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمّال، ج 14، ص 198.
2. طبق کتب شیعه.
3. طبق کتب اهل تسنّن.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 194 (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص 322).
5. الزام الناصب، ص 74.
6. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
7. غیبت طوسی، ص 463.
8. برترین‌های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص 239.
9. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
10. بحارالانوار، ج 52، ص 200.
11. رسالة یوحنا، باب 2، آیة 22.
12. ملاحم ابن طاووس، ص 67؛ ینابیع المودّه، ص 401.
13. الزام النّاصب، ص 261.
14. روزگار رهایی، ج 2، ص 1135.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

رجعت امام حسين(ع) در قرآن و روايات


.: سوال:
مي خواستم در مورد بحث رجعت  و علي الخصوص رجعت حضرت امام حسين (ع) اطلاعاتي کسب کنم.

 

.: پاسخ:

«رجعت» را كه عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغيان و كفار بسيار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخيز«1 بايد از جمله امورى دانست كه اعتقاد بدان خاصه پيروان مكتب تشيع است. و از جانب امامان بزرگوار شيعه(ع)، تأكيدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گرديده است؛ تا بدانجا كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ايمان به آن، همسنگ و هموزن انكار ايشان قرار داده شده و كسانى را كه بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره »امامت و ولايت« معرفى فرموده‏اند:
»از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت نداشته باشد...«2
بايد دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدميان - كه محصور در حصار ماديات هستيم - شگفت‏آور و عجيب به نظر مى‏رسد، و به همين دليل گاهى در اين امر شك و ترديد مى‏نماييم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انكار آن مى‏پردازيم!! ولى اگر عقل معادانديش را كه با حجابهاى هوى و هوس پوشيده نشده باشد به كار گيريم و در اين امر كمى انديشه كنيم؛ خواهيم ديد كه بنا به چندين و چند دليل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هيچ‏گونه استبعاد و شگفتى ندارد و نيز اگر در آيات قرآن كريم، غور و بررسى نماييم؛ بدين نكته پى مى‏بريم كه در اين كتاب آسمانى، دهها آيه وجود دارد كه هر يك به نوعى اثبات كننده موضوع رجعت مى‏باشند و نه تنها آيات قرآن كريم كه احاديث و روايات بسيارى را در كتب معتبر حديثى مى‏توان مشاهده كرد كه بروقوع رجعت تأكيد دارند.
و اما همانطور كه از تعريف رجعت كه در صدر اين نوشتار ذكر شد، برمى‏آيد، رجعت يعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »كفار و ظالمان خالص«، آنان‏كه در طول حيات دنيوى خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و كفر محسوب مى‏شده‏اند، و بدين ترتيب در مى‏يابيم كه امر رجعت تنها شامل عده‏اى از انسانها مى‏شود و نه همه آنها! همانطور كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، مى‏خوانيم كه فرمود:
»رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مى‏كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.«3
و مطابق اين حديث شريف از جمله كسانى كه در هنگامه رجعت به اين عالم برمى‏گردند كسانى هستند كه در ايمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهيزگاران گرديده‏اند، كه يكى از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّه‏الحسين(ع)، است، كه در برخى از آيات قرآن كريم و نيز تعداد كثيرى از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امرى حتمى‏الوقوع دانسته‏اند، كه ذيلاً به دو نمونه از آيات قرآن كريم و تعدادى از روايات اسلامى كه در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مى‏نماييم:


الف) رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم:
همانطور كه قبلاً گفتيم در قرآن كريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن على(ع)، آيات فراوانى وجود دارد تا بدانجا كه گفته‏اند: »در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت هست«4 و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مى‏باشد: »در آن روز كه زلزله‏هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمى‏آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مى‏دهد.«
اين دو آيه شريفه اشاراتى دارند به حوادثى كه قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روى مى‏دهند كه از جمله آنها زلزله‏اى وحشتناك است كه همه چيز را درهم ريخته و نظام جهان را دگرگون مى‏سازد.
»حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده‏اند:
»لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى‏آيد) و خاك را از سر مى‏زدايد، حسين بن على(ع) است.«5
و نيز در اين زمينه بايد به آيه 6 از سوره مباركه اسراء اشاره كرد، كه خداوند عزيز در اين آيه مى‏فرمايد:
»آنگاه شما را روبه‏روى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم.«
اين آيه شريفه نيز طبق روايتى كه از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع)، اشاره دارد، چرا كه آن حضرت فرمود: اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
با توجه به دو آيه فوق‏الذكر اين نكته به دست مى‏آيد كه امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع)، از نظر اين كتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همين دليل جاى شگفتى در آن وجود ندارد.


ب) رجعت امام حسين(ع)، در روايات:
يكى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حديث و سنت است و به همين خاطر براى اثبات بعضى از احكام، قواعد و اعتقادات دينى ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستيم، كه اين مطلب درباره »رجعت« نيز صادق است. يعنى براى پى بردن به كم و كيف رجعت، در كنار استدلال به قرآن كريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.
بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن، روايات و احاديث فراوانى در كتب روائى و حديثى مضبوط است. تا جايى كه »شيخ حر عاملى در كتاب الايقاظ من‏الهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حديث [درباره رجعت] روايت كرده است.«8 ولى از آنجا كه بحث ما پيرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از رواياتى كه در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مى‏پردازيم.
روايت اول: »قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مى‏شود و از زمين بيرون مى‏آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مى‏افتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما...«9
اين روايت كه علامه مجلسى آن را در حق‏اليقين آورده است بر اين نكته تصريح مى‏فرمايد كه اولين رجعت كننده در هنگامه رجعت، امام حسين(ع)، است و در اين مورد، احاديث فراوانى نقل گرديده كه نمونه‏اى از آن را قبلاً و در شرح آيات سوره مباركه نازعات نيز ذكر كرديم.
روايت دوم:
»... عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشته‏اند.«10
در اين روايت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نموديم يعنى اولويت امام حسين(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور كه ملاحظه مى‏شود تصريح گرديده كه در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تكرار گرديده و مجدداً مقاتله‏اى بين آن حضرت و سپاه يزيد درمى‏گيرد كه سرانجام و عاقبت آن، پيروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه كفر است و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مى‏شود. و البته اين انتقام‏گيرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلكه مطابق روايتى كه از امام كاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسيارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پايمال شده خويش را مى‏نمايند و علاوه بر آن از عده‏اى از دشمنان خود، انتقام مى‏گيرند:
»... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوى بدنها برمى‏گردند تا حق خود را از ايشان استيفاء كنند. هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد انتقام از او بكشند و...«11
روايت سوم :
»... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديده‏اش آويخته شود.«12
مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است كه در طى آن در پهنه گيتى به حكمرانى پرداخته و حكومت مى‏نمايند، كه از جمله آنها امام حسين(ع)، است كه دوران حاكميت آن حضرت بسيار طولانى خواهد بود.
بايد دانست كه از اين روايت استفاده مى‏شود كه فاصله بين قيام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصله‏اى طولانى خواهد بود كه در اين فاصله همانطور كه گفتيم عده‏اى از اولياى الهى حكومت مى‏كنند و دنيا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دورانى كه نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نيكان به ديدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و ديده‏هاى ايشان روشن مى‏گردد...«13.
از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مى‏شود كه اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانياً اين امر منحصر به برخى از صلحا و اشقيا مى‏شود و نه همه آنها، كه از آن جمله‏اند، امام حسين(ع)، كه نخستين مراجعت كننده به دنيا است و پس از انتقام‏گيرى از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتى، مدت بسيارى را به اداره امور عالم و حاكميت بر جهان بشريت مى‏پردازند.


--------------------------------------
پى ‏نوشتها :
1 . تفسير نمونه ج15، ص555.
2 . علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص2.
3 . تفسير نمونه ج15، ص560.
4 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص481.
5 . فضائل و سيره امام حسين(ع)، در كلام بزرگان، عباس عزيزى، ص69.
6 . حق اليقين ج2 ص12
7 . حق‏اليقين ج2 ص16
8 . حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص482.
9 . علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص7.
10 . همان، صص12ù11.
11 . همان، ص7.
12. همان
13. همان، ص10.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور


و ابهامات مربوط به آن


.: سوال:

سبرای یافتن پاسخ پرسش‌های یاد شده توجه به چند نكته ضروری است:

1. روشن بودن امر ظهور
در روایات متعددی بر این نكته تأكید شده است كه امر ظهور امام مهدی(ع) از آفتاب نیز درخشان‌تر است. به همین دلیل، این امر بر هیچ كس مشتبه نخواهد شد و هیچ كس در حقّانیت آن تردید نخواهد كرد.
در این زمینه از امام محمّد باقر(ع) چنین نقل شده است:
تا آسمان و زمین ساكن است، شما نیز ساكن و بی‌جنبش باشید ـ یعنی علیه هیچ‌كس خروج نكنید ـ كه كار شما پوشیدگی ندارد. بدانید كه آن نشانه‌ای از جانب خدای عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانید كه آن از آفتاب روشن‌تر است و بر نیكوكار و زشت‌كار پنهان نخواهد ماند. آیا صبح را می‌شناسید؛ امر شما همانند صبح است كه پنهان ماندن در آن راه ندارد.1
ابتدای روایت، هشدار به كسانی است كه با پیش‌افتادن بر امامان معصوم(ع) و با امید تشكیل دولت اهل‌بیت(ع) دست به قیام‌های نابه‌هنگام و حساب نشده می‌زدند و سرانجام خود و گروهی از شیعیان ناآگاه را به هلاكت می‌انداختند.
در روايت ديگرى، میمون البان از آن حضرت چنین نقل می‌كند:
من در خیمه امام باقر(ع) نشسته بودم كه امام یك طرف خیمه را بالا زد و فرمود: امر ما از این آفتاب روشن‌تر است، سپس فرمود: نداكننده‌ای از آسمان ندا می‌كند كه امام، فلان پسر فلان است و نام او را می‌برد و ابلیس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نیز از زمین ندا كند؛ همچنان‌كه در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا كرد.2
در همین زمینه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنین روایت می‌كند:
از ابی عبدالله [امام صادق](ع) شنیدم كه می‌فرمود: «فریاد نكنید. به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت كند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا آنجا كه بگویند: او مرده یا هلاك شده و به كدام وادی سلوك كرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید همچنان‌كه كشتی در امواج دریا واژگون شود، و تنها كسی نجات یابد كه خدای تعالی از او میثاق گرفته، در قلبش ایمان نقش كرده و او را به روحی از جانب خود مؤیّد كرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود كه هیچ یك از دیگری بازشناخته نشود».
راوی گوید:
من گریستم، آنگاه فرمود: «ای اباعبدالله! چرا گريه مي‌كنى؟» گفتم: چگونه نگریم در حالی كه شما می‌گویید: دوازده پرچم مشتبه كه هیچ یك از دیگری بازشناخته نشود، پس ما چه كنیم؟ راوی گوید: امام به پرتو آفتاب كه به داخل ایوان تابیده بود، نگریست و فرمود: «ای اباعبدالله! آيا اين آفتاب را مي‌بينى؟» گفتم: آرى، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از این آفتاب روشن‌تر است».3
با توجه به روایات یاد شده، می‌توان گفت پدیدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است كه به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه می‌شوند و به حقانیت آن پی می‌برند. این‌گونه نیست كه تنها جمعی محدود از شیعیان از آن باخبر شوند و به همراهی با آن برخیزند.
بنابراین، اینكه می‌بینیم كسی در گوشه‌ای از كشور عراق یا ایران، خود را به عنوان یكی از شخصیت‌های مطرح در عصر ظهور معرفی می‌كند و عدة ناچیزی از مردمان ناآگاه یا فریب‌خورده نیز با او همراهی می‌كنند، اصلاً با واقعیت‌های ظهور كه پدیده‌ای جهانی و قابل درك برای همگان است، همخوانی ندارد.


2. نبود ابهام در شخصیت و نشانه‌های مهدی موعود(ع)
در روایات فراوانی كه از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ویژگی‌ها و نشانه‌های منجی موعود اسلام مشخص شده است و هیچ ابهامی در مورد شخصیت او و چگونگی ظهورش وجود ندارد. بنابراین، می‌توان گفت اگر كسی به درستی به مطالعة معارف مهدوی بپردازد و روایات نشانه‌های ظهور را با دقت و تأمل بررسی كند، هرگز دچار تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست نمی‌شود و فریب مدعیان دروغین را نمی‌خورد. اینكه در گذشته و امروز كسانی به طرح ادعاهای دروغین پرداخته و كسانی هم با آنها همراهی كرده‌اند، دلیلی جز نادانی و ساده‌لوحی پیروان و شهرت‌طلبی و دنیاخواهی مدعیان نداشته است.
افزون بر این، باید توجه داشت كه نشانه‌های ظهور ـ چنان‌كه در روایات هم، آمده است ـ مانند دانه‌های تسبیح به هم پیوسته‌اند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم می‌یابند.4 به بیان دیگر نشانه‌های ظهور به ترتیبی خاص، در فاصلة زماني معين و با شرايطي مشخص رخ مي‌دهند و اين گونه نيست كه رويدادي مانند خروج خراساني يا يمانى رخ دهد، بی‌آنكه مقدمات آنها كه در روایات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد یا دیگر رویدادها و نشانه‌های مرتبط با آنها رخ داده باشد.


3. لزوم مراجعه به فقیهان و عالمان حوزة مهدویت
افزون بر آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای
در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و مواجه نشدن با خطر پیروی از مدعیان دروغین وجود دارد و آن مراجعه به فقیهان، عالمان و صاحب‌نظران حوزة مباحث مهدوی است.
تجربة تاریخی نشان می‌دهد كه هرگاه اشخاص به دلیل غرور و خودپسندی و باور بیش از حد به خود از فقیهان و عالمان فاصله گرفته‌اند، به طرح ادعاهای واهی و بی‌اساس پرداخته و خود و جماعتی را به هلاكت انداخته‌اند. بنابراین، به محض مواجهه با فردی كه خود را از یاران امام زمان(ع) و از زمینه‌سازان ظهور آن حضرت معرفی می‌كند، پیش از هرگونه تطبیق و تصدیق، باید به سراغ فقیه و عالمی سرشناس رفت و موضوع را با او در میان گذاشت تا دچار گمراهی و سرگردانی نشویم.


4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعیان مهدویت
مطالعة سرگذشت كسانی كه از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعای بابیت، وكالت، سفارت و مهدویت كرده‌اند و آشنایی با عوامل، زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح چنین ادعاهایی می‌تواند ما را از بسیاری از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و درافتادن در دام مدعیان دروغین در امان نگه دارد.


نویسندة كتاب امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور مدعیان مهدویت در طول تاریخ را این‌گونه تقسیم می‌كند:
1. كساني كه ديگران روي انگيزه‌هاي خاصى، آنان را «مهدی» نجات‌بخش خواندند.
2. كسانی كه به انگیزه جاه‌طلبی و قدرت‌خواهی چنین ادعای دروغینی نمودند.
3. كسانی كه طبق نقشة استعمار و به اشاره بیدادگران، به چنین دجال‌گری و فریب، دست یازیدند و بی‌شرمانه خود را مهدی نجات‌بخش، معرفی كردند.5

بی‌تردید، مطالعه در احوال هر یك از این گروه‌ها، در عصر حاضر كه ادعاهای دروغین بیش از هر عصر دیگری به چشم می‌خورد، نقش بسیار مهمی در تشخیص مهدی موعود راستین از مدعیان دروغین مهدویت دارد.6
با توجه به نكات یاد شده در می‌یابیم كه شناسایی مدعیان دروغین و در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست در حوزه مهدویت چندان كار دشواری نیست و اگر كسی از صمیم قلب در پی هدایت و یافتن راه درست باشد، هرگز در دام شیادانی كه از باور راستین مردم برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش، سوءاستفاده می‌كنند، نخواهد افتاد.


--------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب غيبت نعمانى، ترجمه: محمّد جواد غفارى، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.
2. شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
3. همان، صص 23 و 24.
4. در یكی از این روایات از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است، «نشانه‌های ظهور چون دانه‌های یك تسبیح (گردن‌بند) است كه رشتة اتصالش بگسلد و دانه‌های آن یكی به دنبال دیگری فرو ریزد.» (نورالدين علي بن ابي بكر الهيثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج7، ص 321)؛ همچنین ر.ك: سیّد علی بن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، ص 114.
5. امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.
6. برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی این موضوع ر.ك: علی اكبر مهدی‌پور، كتابنامه حضرت مهدی‌(ع)، ج 2، صص 637 و 638


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده
OyaxMohandes

آیا اگر مرتکب گناه کبیره‌ای شدیم، باز امیدی به باتقوا بودنمان هست؟ 

در چه صورت؟! 

 

  

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ * وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ * أُوْلَـئِکَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ  

و شتاب کنید براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان; و بهشتى که وسعت آن، آسمانها و زمین است; و براى پرهیزگاران آماده شده است. * همانها که در توانگرى و تنگدستى، انفاق‏مى‏کنند; و خشم خود را فرو مى‏برند; و از خطاى مردم درمى‏گذرند; و خدا نیکوکاران را دوست دارد. * و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى‏افتند; و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏کنند -و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى‏ورزند، با اینکه مى‏دانند. * آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایى است که از زیر درختانش، نهرها جارى است; جاودانه در آن میمانند; چه نیکو است پاداش اهل عمل! 

http://www.gigaimage.com/images/sdb6debbgpe3jw4415.jpg

ال عمران -  آیات ۱۳۳ الی ۱۳۶


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes


حضرت محمد(ص) قبل از بعثت


پيرو چه دينى بود؟


.: سوال:


حضرت محمد صلى ‏الله ‏عليه‏ و آله قبل از بعثت پيرو چه دينى بود؟

 

.: پاسخ:

دليلى وجود ندارد كه پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه‏ و آله حتماً مى ‏بايست مانند ديگران پيش از بعثت، از آيين مسيح پيروى كند زيرا برحسب برخى از شواهد، آن حضرت پيش از رسالت نيز از سوى خدا تأييد شده بود. يعنى به گونه ‏اى هرچند به صورت الهام و يا در خواب حقايق غيبى به او وحى مى ‏شد و روح ‏القدس همراه وى بوده است و براساس، وظايف خاصى كه خداوند از وى مى ‏خواست، عمل مى‏ كرد. اما در چهل سالگى به ‏رسالت مبعوث شد. يعنى فرشته وحى و پيك الهى بر وى فرود آمد و تكليف تبليغ و دعوت اجتماعى به سوى آيين جديد الهى را بر دوش او نهاد.
حضرت على عليه‏السلام در خطبه قاصعه فرمود: ‏و لقد قرن الله به  من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره.... خداوند از آن زمان كه حضرت محمد از شير گرفته شد، بزرگ‏ترين فرشته از فرشتگان خود را همنشين او ساخت و اين فرشته، شب و روز آن حضرت را به مكارم و اخلاق خوب جهانى هدايت مى‏كردرحمهما الله.1
بچه ‏اى كه از دوران كودكى تحت تربيت بزرگ‏ترين فرشته قرار بگيرد به بالاترين مقامات الهى نايل مى‏گردد و كسى كه به آن مقامات رسيد، حقايق غيبى براى او مانند محسوسات اين جهان، محسوس و مكشوف مى‏شود.
علامه مجلسى مى‏گويد از آن زمانى كه حضرت محمد به رشد عقلى رسيد، پيامبر بود و از جانب خدا توسط فرشته‏ اى به نام روح القدس مورد تأييد بود. آن حضرت در همان زمان و قبل از بعثت، صداى فرشته را مى ‏شنيد و خداوند با آن حضرت سخن مى ‏گفت و پس از آن كه به چهل سالگى رسيد، مبعوث گرديد و پس از آن، فرشته را مى ‏ديد و قرآن بر او نازل شد.2
ميرزاى قمى در كتاب قوانين مى ‏گويد: قول حق اين است كه پيامبر اسلام پيش از بعثت بر اساس دين خودش عبادت مى ‏كرد. چون آن حضرت از همه پيامبران برتر است و اگر پيامبر اسلام تا چهل سالگى پيامبر نباشد، در اين صورت، حضرت عيسى و حضرت يحيى از آن حضرت برتر خواهند بود. چون حضرت عيسى و حضرت يحيى در كودكى پيامبر بودند.3 ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى‏گويد حضرت امام باقر عليه‏ السلام فرمود: خداوند با همه پيامبران خود فرشتگانى را همراه ساخت. مأموريت اين فرشته ‏ها، محافظت از اعمال آنها و تبليغ رسالت مى ‏باشد. خداوند از آن زمان كه حضرت محمد از شير گرفته شد، فرشته بزرگى وى را همراهى مى ‏كرد. اين فرشته، آن حضرت را به سوى خير و اخلاق خوب هدايت مى ‏كرد و از بدى ‏ها و اخلاق بد باز مى ‏داشت و همين فرشته بود كه پيش از آن كه آن حضرت به درجه رسالت برسد، او را با السلام عليك يا رسول الله‏ صدا مى ‏كرد و پيامبر هنوز جوان بود كه با اين جمله صدا زده مى ‏شد.4

براى اطلاعات بيشتر به بحارالانوار، ج قوانين الاصول و الصحيح من سيرةالنبى مراجعه كنيد.

------------------------------------------------
پى ‏نوشت:
1. نهج‏البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ص 811.
2. بحارالانوار، ج 18، ص 271.
3. قوانين الاصول، چاپ سنگى، ج اول، ص 255.‏

 

http://pkcweb.persiangig.com/Islamic%20Wallpaper%20%2811%29.JPG


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

پاسخ به سوالات رایج کاربران

چگونه در وبلاگم  تصویر بگذارم؟
بلاگفا امکان درج یک تصویر ار نویسنده یا لوگوی وبلاگ را بدون استفاده از سرویس دیگری در اختیار کاربران قرار میدهد .برای درج تصویر نویسنده یا لوگو در بخش تنظیمات وبلاگ تصویر را انتخاب و در سایت قرار دهید.
راهنمای کاملی برای درج تصویر همراه با معرفی چند سایت جهت قرار دادن تصاویر در بخش راهنمای بلاگفا توضیح داده شده است
تصویری را در مطالب وبلاگ اضافه کرده ام  اما دیگران نمیتوانند آنرا ببینند، مشکل چیست؟
معمولا چنین مشکلی به خاطر درج آدرس تصویر در کامپیوتر خودتان است و مثلا آدرس تصویر را به صورت
 C:\Documents and Settings\Administrator\My Documents\test.gif
است که طبیعی است که فقط خودتان میتوانید این تصویر را ببیند برای حل مشکل با کمک وبسایتهایی که بصورت رایگان فضایی را در اینترنت در اختیارتان قرار میدهند تصویر مورد نظر خودتان را در وب قرار دهید و سپس آدرس آنرا در بخش درج تصویر ویرایشگر مطالب بلاگفا قرار دهید.
چرا پس از درج تصویر یا مطلبی در وبلاگ شکل و قالب وبلاگ بهم میریزد؟
قالبهای اصلی بلاگفا از شیوه ای استفاده میکند که سرعت نمایش مطالب وبلاگ را بیشتر میکند.در عین حال فضا و عرض مشخصی برای تصاویر و مطالب وبلاگ شما در نظر گرفته شده است که در سمت راست هست و همچنین بخش پیوندها و آرشیو نوشته ها در سمت چپ قرار خواهد گرفت در صورتی که عرض تصویر درج شده بیش از عرض اندازه تعیین شده برای مطالب باشد نوار سمت چپ که حاوی پیوندها و آرشیوها هست در پایین صفحه نمایش داده خواهد شد.میتوانید هنگان تایپ و ویرایش مطلب و درج تصویر با انتخاب تصویر اندازه آنرا کوچکتر کنید تا مشکلی پیش نیاید. همچنین میتواند از قالبهایی که سازگاری بیشتری برای تصاویر بزرگ دارند استفاده کنید.
من کلمه عبور خود را فراموش کرده ام چه کار باید انجام دهم؟
در زیر فرم ورود نام کاربری و کلمه عبور نویسنده پیوندی برای ارسال کلمه عبور به ایمیل خصوصی نویسنده وبلاگ قرار دارد. پس از ورود به این بخش تنها کافیست نام کاربری و سپس ایمیل خصوصی را که قبلا و در هنگام ثبت وبلاگ وارد کرده اید را مجددا وارد کنید تا کلمه عبور به ایمیل خصوصی شما وارد شود.اگر ایمیل خصوصی خود را نیز فراموش کرده اید در بخش تماس با ما مشکل خود را توضیح دهید.
چگونه از آمار بازدیدکنندگان سایت خود باخبر شوم؟
 بهترین شیوه که در بسیاری از وبلاگهای جهان نیز مورد استفاده قرار میگیرد استفاده  از خدمات رایگان سایتهایی هست که در این زمینه فعالیت میکنند.معمولا این سایتها  آماری از کل بازدیدکنندگان شما، بازدیدکنندگان امروز یا روز قبل و اینکه خوانندگان  وبلاگ از کدام سایت و یا وبلاگ دیگری وارد وبلاگ شما شده اند به شما خواهند داد.برای استفاده از خدمات اینگونه سایتها میتوانید پس از ثبت نام کد(اسکریپت)  کوتاهی  را که در اختیار شما میگذارند را در بخش کدهای خاص کاربر در تنظیمات وبلاگ یا با ویرایش قالب وبلاگ (گزینه ویرایش قالب در بخش مدیریت وبلاگ) و مثلا در انتهای کدهای قالب قرار دهید پس از آن مشاهده آمار با کلیک  بر آیکون خاص سرویس که در وبلاگ نمایش داده خواهد شد امکان پذیر خواهد  بود.
راهنمای کاملتری برای مشاهده آمار بازدیدکنندگان بلاگفا در بخش راهنمای بلاگفا درج شده که توصیه می کنیم آنرا مطالعه کنید.
چرا پس از درج مطلب جدید در وبلاگم نام آن در فهرست وبلاگی بروز شده نمایش داده نمی شود؟
برخی از شرکتهای سرویس دهنده اینترنت اقدام به ذخیره سازی صفحات سایتها (Cache) میکنند بنابراین ممکن است که شما مقدور به دیدن صفحه نخست سایت و فهرست بروز شده نباشید همچنین در صورتی که از مرورگر مایکروسافت استفاده میکنید میتوانید با زدن کلید Ctrl+F5 در هنگام دیدن صفحه نخست سایت نسخه جدیدتر آنرا دریافت و مشاهده کنید.
من نوار ابزار ویرایشگر مطالب وبلاگ را نمی بینیم، مشکل چیست؟
ویرایشگر مطالب در بلاگفا با نسخه مرورگر اینترنت مایکروسافت (IE) و نسخه 5,5 به بالا سازگار هست. معمولا کاربرانی که از ویندوز 98 استفاده میکنند و هنوز از نسخه قدیمی مرورگر اینترنت آن استفاده میکنند و یا کاربرانی که از مرورگرهای دیگر استفاده میکند مشکلاتی در دیدن و یا استفاده از امکانات این ویرایشگر دارند.
همچنین این مشکل میتواند بدلیل عدم دانلود صفحه و اسکریپتهای مرتبط باشد که در این صورت با زدن کلید Ctrl+F5 صفحه را مجددا درخواست کنید.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

اختلاف سني دختر و پسر در ازدواج

نحوه تفکر پسر و دختر ، نسبت به اختلاف سني در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسيار مهم است. اگر پسري از همان اول با ترديد به بزرگتر بودن خانمش بينديشد. او آمادگي دارد که بعدا با کنايه اطرافيان به هم بريزد و اين مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد.
سئوالات زيادي در موردبالاتر بودن سن دختر نسبت به سن پسر در ازدواج مطرح شده است که ملاحظاتي راجع به تفاوت سني دختر و پسر در ازدواج ، اشاره مي کنيم:

1 – بهترين و معمولي ترين وضعيت ازدواج اينست که سن پسر کمي از سن دختر بيشتر باشد، يا حداقل مساوي باشند( مثلا 1 الي 5 سال). اين به خاطر اينست که مدت باروري در خانمها محدود بوده و در آقايان نامحدود است. و اينکه قدرت باروي خانمها زودتر از آقايان شروع مي شود، همچنين نياز است که آقايان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمي و فکري، به استقلال اقتصادي نيز برسند، که اين به زمان بيشتري نياز دارد. به هر حال اين نسخه غير قابل نقض نيست که در بندهاي بعدي توضيح داده مي شود.

2 – انتخاب همسر يک مسئله چند بعدي است و معيارها و شرايط انتخاب همسر متعدد است. وقتي شما اقدام به انتخاب همسر مي کنيد بايد 2 مسئله کلي و اساسي را در نظر بگيريد:
الف) همسر انتخابي شما مي بايست تمام معيارهاي اساسي و مهم مورد نظر شما را که لازمه يک زندگي توام با خوشبختي هست را دارا باشد ( در اين زمينه مقالاتي در بخش مشاوره ازدواج سايت همدردي قرار داده ايم). اين بدان معنا نيست که در تمام اين پارامترها و معيارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به اين معناست که حداقل نمره قبولي را داشته باشد. ( مانند اينکه شما در رشته تحصيلي بايد همه دروس را پاس کنيد)
ب) فرد مورد نظر شما در کل ، بايد معدل قابل قبولي در معيارهاي مورد نظر شما کسب کند. يعني اينکه وقتي نمره هر يک از معيارهاي ازدواج را که با هم جمع کرديد، او ميانگين مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اينست که در رشته تحصيلي خود علاوه بر قبولي همه دروس ، نبايد مشروط شويد)
خلاصه: در تک تک معيارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلي همه معيارها، ميانگين مطلوب شما را کسب کند.
اگرچه ممکن است فرد در يک معيار نمره عالي نداشته باشد و نقطه ضعف وي باشد. مثلا دختري که 2 سال از پسري بزرگتر است ، اما در ساير معيارهاي اساسي قوي است، در نتيجه معدل خوبي جهت ازدواج دارد. در ضمن وي در معيار سن هم حداقل نمره قبولي را دارد. ليکن اگر اين دختر با همه معيارهاي اساسي و خوبي که دارد، 15 سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اينکه معدل بالايي دارد، ليکن در يک معيار اساسي رد مي شود و چنين ازدواجي با ريسک بالايي از طلاق يا نارضايتي در زندگي زناشويي همراه مي شود. ( توجه کنيد در اينگونه مسائل انساني با قطعيت صد در صد سخن نمي گويئم).

3 – اختلاف سني دختر و پسر نبايد آنقدر زياد باشد که دوره رشدي آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمي ها ، طرز نگرش و بينش و انرژيهاي رواني با هم متفاوت و يا احتمالا درگير شوند. مثلا ازدواج دختر 16 ساله اي را با پسر 30 ساله در نظر بگيريد. در حاليکه دختر در آغاز راه هيجانات ، علاقمند به شطينت هاي نوجواني، کوهنوري و جست و خيز و مهماني و .... هست ، آن آقا کار و تفکر و مطالعه ، فليم و موسيقي و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بيشتر مي پسندد. همچنين ديدگاه آقا توام با تجربه و احتياط است و ديدگاه دختر نوجوان ريسک و فعاليتهاي نو و بديع است.

4 – نکته مهم بعدي اينست که علاوه بر سن شناسنامه اي بايد به سن و بلوغ عقلي، اجتماعي، فرهنگي و ظاهر وي نيز توجه کرد. بعضي وقتها دختري ممکن است 3 سال از پسري بزرگتر باشد، اما با نشاط و انرژي است. و علاقمنديها و تمايلات مشترکي با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقويمي، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عميق شود.

5 – نحوه تفکر پسر و دختر ، نسبت به اختلاف سني در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسيار مهم است. اگر پسري از همان اول با ترديد به بزرگتر بودن خانمش بينديشد. او آمادگي دارد که بعدا با کنايه اطرافيان به هم بريزد و اين مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسري که درگير اين گونه مسائل نيست به سادگي از کنار اين مسئله مي گذرد. همچنين دختري که به اين مسئله (سن زياد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالايش نسبت مي دهد. که اين از آسيب پذيريهاي چنين ازدواجهايي هست.

6 – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در اين زمينه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گيريهاي خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختري به شدت تحت نفوذ والدين خودش هست. معمولا نمي تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنين ازدواجي بزند.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

شخصيت حضرت زينب(سلام الله عليها)


.: سوال:


در مورد شخصيت حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ و زندگي نامه وي به اختصار توضيح دهيد؟  

 

.: پاسخ:

دو قول مشهور در مورد ولادت ايشان: 1. پنجم جمادي الاولي سال پنجم هجري.[1] 2. و برخي نيز سال 6 هـ را سال ولادت ايشان مي دانند.[2] البته اقوال ديگري نيز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ» و پدرش اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي باشد. اين بانوي بزرگوار در شهر «مدينه» تولد يافت. مدت زندگي ايشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ حدود پنج يا شش سال بوده است. «زندگي حضرت زينب با مادر در سوم جمادي الثاني سال 11 هـ به پايان رسيد».[3] شوهرِ «زينب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموي بزرگوارش مي باشد. «او يكي از شخصيتهاي مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف مي باشد».[4] حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ داراي القاب و كنيه هاي زيادي است. «يكي از القاب آن حضرت كه در روايات آمده، «عقيله» يا «عقيله بني هاشم» است كه به معناي زن ارجمند و گرامي در فاميل خود، مي باشد.»[5] از ديگر القاب آن حضرت مي توان «صديقه صغري» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علي»[6] را نام برد. حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ تا زماني كه امير المؤمنين در مدينه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدينه زندگي كردند و زماني كه امير المؤمنين پايتخت حكومت اسلامي را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زينب در كوفه به ارشاد و تعليم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علي ـ عليه السلام ـ در سال 40 هجري در كوفه به شهادت رسيد. بنابراين سن حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ در اين زمان تقريبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ عليه السلام ـ زيست نمود. «امام حسن ـ عليه السلام ـ» در سال 50 هجري به شهادت رسيد.[8]
بعد از شهادت امام حسن ـ عليه السلام ـ 10 سال نيز با برادر ديگرش يعني امام حسين ـ عليه السلام ـ زندگي كرد. حضور ده ساله زينب ـ سلام الله عليها ـ در صحنه زندگي برادرش حسين ـ عليه السلام ـ پر حادثه ترين و رنج آورترين دوران زندگي ايشان است. حضرت زينب در طول زندگي با مصائب زيادي روبرو شد. اما حضور ايشان در كربلا و ديدن آن صحنه هاي دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصيبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در يك روز همة عزيزانش خصوصاً برادرش امام حسين ـ عليه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصيبت جانگداز كربلا سن حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ 55 ساله بود. اين بانوي بزرگوار «در شب يك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجري درگذشت.»[9] هر چند اقوال ديگري نيز در مورد ماه وفات ايشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجري است. سيد هاشم رسولي محلاتي مي نويسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوي معظمه در شب يك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجري اتفاق افتاد. يعني حدود يك سال و نيم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافي كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ايشان همان سال 62 هجري است. بنابراين اين بانوي شريف تقريبا يك سال و نيم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.


vفضائل آن حضرت به طور خلاصه
1. صبر آن حضرت: «شهيد مطهري» در اين رابطه مي نويسد: «در حماسه حسيني آن كسي كه بيش از همه درس تحمل و بردباري را آموخت و بيش از همه اين پرتو حسيني بر روح مقدس او تابيد خواهر بزرگوارش زينب ـ سلام الله عليها ـ بود».[11] و در ناسخ التواريخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هيچ زني از زنهاي انبياء و اولياء با اين حلم و بردباري پديد نيامده است».[12]
2. عبادت آن حضرت: «زينب كبري در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطيل نشد»[13] در كتاب رياحين الشريعه آمده است: «شب زنده داري زينب در تمام عمرش ترك نشد حتي شب يازدهم محرم».[14]
3. سخن وري آن حضرت: خطبه هاي آتشين و زيباي زينب در كوفه و شام كه يزيد و يزيديان را رسوا ساخت در حد اعلاي فصاحت و بلاغت بود. شهيد مطهري در اين رابطه مي نويسد:
«خطابه اي كه حضرت زينب در مجلس يزيد خوانده است از خطابه هاي بي نظير دنياست».[15]
4. علم آن حضرت: زماني كه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ خطبه پرمحتوا و آتشين خود را در بازار كوفه ايراد نمود، امام سجاد ـ عليه السلام ـ در تأييد مقام علمي زينب ـ سلام الله عليها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه اي بدون معلم و بانوي خردمندي بدون استاد مي باشي».[16] اين سخن امام سجاد ـ عليه السلام ـ نشان دهنده علم لدني آن حضرت مي باشد.
5. بزرگواري آن حضرت: در بزرگواري آن حضرت ـ سلام الله عليها ـ همين نكته بس كه «زماني كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهيد كردند از خيمه پاي بيرون نگذاشت»[17] در حالي كه هنگام شهادت ساير شهدا از خيمه بيرون مي آمد و امام حسين ـ عليه السلام ـ را دلداري مي داد ولي اينجا براي اين كه برادرش حسين ـ عليه السلام ـ خجالت نكشد از خيمه بيرون نيامد.
6. عصمت ايشان: در كتاب «زينب بنت الامام امير المؤمنين» مقام عصمت را براي اين بزرگوار ذكر مي كند و مي نويسد: هر چند مقام عصمت براي ايشان «ضروري دين» نيست ولي به اين مرحله رسيده اند...»[18] و خلاصه بايد گفت: «شئونات باطنيه و مقامات معنويه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ نايبه زهرا، امينه خدا.. . را هيچ كس نتواند به تحرير و تقرير در آورد».[19] «ابن اثير» مي نويسد: «زينب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضيلت و شجاعت و سخاوت شبيه ترين مردم به پدر خود علي ـ عليه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بود.»[20]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. خصائص زينبيه از سيد نور الدين جزائري.
2. ناسخ التواريخ.
3. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.


--------------------------------------
[1] . علي محمد علي دخيل، زينب بنت الامام اميرالمؤمنين، بيروت، موسسه اهل البيت ـ عليهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] . بنت الشافي، زينب بانوي قهرمان كربلا، مترجم حبيب چايچيان، تهران، نشر اميركبير، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] . رسولي محلاتي، سيد هاشم، زندگاني حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ اول، ص 273.
[5] . همان، ص 270.
[6] . علي محمد علي دخيل، پيشين، ص 11.
[7] . رسولي محلاتي، سيد هاشم، پيشين، ص 285، بعد از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ حضرت زينب - سلام الله عليها - مجددا به مدينه بازگشتند.
[8] . مفيد، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي، تهران، انتشارات كتابفروشي اسلاميه، 1376 ش، ص 192.
[9] . بنت الشاطي، پيشين، ص172.
[10] . رسولي محلاتي، سيد هاشم، پيشين، ص 285.
[11] . مطهري، مرتضي، حماسه حسيني، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بيست و يكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] . خان سپهر، عباسقلي، ناسخ التواريخ، جزء اول، كتابفروشي اسلاميه، ص 73.
[13] . مطهري، مرتضي، تفسير سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] . محلاتي، ذبيح الله، رياحين الشريعه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ج 3، ص 61.
[15] . مطهري، مرتضي، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] . محلاتي، ذبيح الله، پيشين، ج3، ص 75.
[17] . همان، ص74.
[18] . علي محمد علي دخيل، پيشين، ص 21 به بعد. اين نويسند ه با دلائلي چند مقام عصمت را براي حضرت زينب ثابت مي كند.
[19] . خان سپهر، عباسقلي، پيشين، ص 73.
[20] . صادقي اردستاني، احمد، زينب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسيلة الدارين في انصار الحسين، ص432

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes



عناوين آخرين مطالب ارسالي
داویدنکو، آخرین قهرمان سال 2009
حرکت قوی‌ترین لیگ بسکتبال جهان به سوی خودکشی؟
فیفا تغییر مقررات داوری در بازیهای جام جهانی را بررسی می کند
شیفتگان بازی‌های ویدئویی در 'واقعیت' رقابت می‌کنند
تکنولوژی تفاوت مردان و زنان را آشکار می کند
ارتباطات در بریتانیا تحت نظارت دقیق‌تر قرار می‌گیرد
گام بعد بازی‌های قابل حمل از آن کیست؟
اینتل با ۱.۲۵ میلیارد دلار رضایت AMD را جلب کرد
تاثیر مواد شیمیایی موجود در کالاهای پلاستیکی بر رفتار پسربچه ها
استقبال گرم استرالیایی ها از پانداهای چینی
تلاش برای کاهش آروغ گوسفندان استرالیا
وقتی سراپا "گوش" می شویم
توصیه های دارویی برای ایدز تغییر کرد
دست‌نوشته‌های استاندال فرانسوی بر روی شبکه جهانی اینترنت
ژنهای موجود در اسپرم 'عمر مردها را کوتاه می کند'
گوگل دسترسي رايگان به مقالات روزنامه‌ها محدود مي‌کند
ثبت‌نام دانشجويان انصرافي و اخراجي در كنكور
حل مسائل فیزیک هالیدی
پمپ ها و علم هیدرولیک
ركوردهایی كه شكسته شد
اسوس، نت‌بوک با قابلیت ارتباط لمسی را روانه بازار کرد
پیوند اولین دست بیونیک با توانایی برقراری ارتباط با مغز
برنامه مخرب؛ عامل صفحه سیاه مرگ
برترین جستجوهای سال 2009 یاهو اعلام شد
امشب ماه به دیدار خوشه پروین می رود
جريمه 2.6 ميليون دلاري شركت eBay
جايگزيني براي آکروبات
صفحه‌کليد با شماره!
تکثير سازمان يافته پرتوآبي
مرگ پرتو آبي با ورود لوح فشرده 5 بعدي بي انتهاي 10ترابايتي
درباره وبلاگ
این سایت/ وبلاگ با اصلاحات سئو توصیه شده توسط گوگل موفق به افزایش پیج رنک شده است شما هم قادر به استفاده از« آنالیزر گوگل» هستید ( توضیحات بیشتر در google-analysts.com)
oonieknafar.blogfa.com
amir hossein sotoudeh beydokhti
امیر حسین ستوده بیدختی
منو اصلی
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پروفایل مدیر
عناوین مطالب
نقشه
پست الکترونیک
آرشیو موضوعی
پر بازديدترين هاي وبلاگ
بهترين هاي وبلاگ
منتخب کاربران
بهترین مطالب سایت به توصیه گوگل
بیشترین ورودی
زبان ها,languages
سيستم خبرنامه و خوراک
تماس با ما
rss
موضوعات مطالب
کتاب الکترونیکی,ebook
Magazine,مجله
ریاضیات,Mathematics
مکانیک,Mechanics
علوم هوافضا,Aerodynamic
فیزیک,Physics
جزوات درسی,NoteBooks
تکنولوژی,نانو,Nano,technology
معرفی سایت,WebSites
مقالات,Article
نجوم,Astronomy
برق,Electrical
برنامه نویسی,Programming
نرم افزار,Softwares
فرهنگ,هنر,ادب,مذهب,تصویر
سیاست,نظامی
اجتماعی,حوادث,خانواده
علم,فناوری
دانستنی ها
ورزش
Mobaile,موبایل,بازی,تم,آهنگ
الكترومغناطيس
طنز
اخبار,News
دانشمندان
جواب بة سوالات
کنکور,آموزش عالی
Civil,عمران
گوگل,google
یاهو,yahoo
اینترنت,internet
کامپیوتر ,بینگ,bing,Computer
مناسبت ها
تاریخ,تاریخچه,باستان شناسی
نمونه سوال,آزمون
سینما,تلویزیون,رادیو
زیست شناسی,محیط زیست
زمین شناسی،جغرافيا,آب وهوا
گیاه شانسی,میوه شانسی
کارگاه,آزمایشگاه,گزارش,تحقیق
شیمی,Chemistry
ایمنی,بهداشت,کار
معماري
ترفند
پزشکی,تغذیه,بهداشتی
آرشيو مطالب
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
دیگر صفحات
نويسندگان وبلاگ
امیرحسین amir hossein ستوده بیدختی sotoudeh beydokhti
پيوندهاي روزانه
دانلود سرای کتب و جزوات دانشگاهی
مرجع سریال فارسی 1
طراحان گرافیک
سيستم سوخت رساني انژكتوري
مرکز آموزش مهندسی عمران
خطای دید باورنکردنی!
♥♥امار سـایت خودتون رو بترکونیــد♥♥
پاییز عشق
سرگرمي و تفريحي
عنوان دیدنی های اینترنت
آمار و امكانات
وضعیت مدیر در یاهو :



لوگو ی ما :


پيوند به وبلاگ :

علمی





widgeo.net

counter