فرمانده و بنيانگذار اين واحد ويژه، افسری هيپی مسلک به نام بيل جانگو (جف بريجز) است که با استفاده از تجربيات شخصی اش در جنگ ويتنام، اين واحد را در دهه هشتاد تاسيس کرده و لين کسيدی و لری هوپر(کوين اسپيسی) از سربازان زبده اين واحد و تحت آموزش او بوده اند. دو سربازی که هميشه در رقابت با هم بوده و با يکديگر دشمنی داشته اند.
باب و لين برای احيا مجدد اين واحد نظامی ويژه به عراق می روند و آنجا نه تنها بيل جانگو را پيدا می کنند بلکه متوجه می شوند که لری هوپر هم آنجاست و يک واحد نظامی مشابه را فرماندهی می کند.
تا کنون در سينمای هاليوود با قهرمان ها و جنگجوهای خيالی و غير واقعی بی شماری با ويژگی های فراطبيعی و فوق انسانی مواجه بوديم.
اما اين بار در فيلم مردانی که به بزها خيره می شوند ظاهرا با شخصيت هايی رو در روييم که بايد نيروهای فراطبيعی و فوق بشری آنها مثل مهارتشان در خواندن افکار دشمن، نامرئی شدن، عبورشان از ديوارهای سيمانی و قدرتشان در از پا درآوردن بزها با خيره شدن در چشم آنها را باور کنيم و ترديدی نداشته باشيم که همه اين افراد جزو واحد نظامی ويژه ارتش آمريکا به نام نيو ارث آرمی(New Earth Army) هستند که با تکنيک های خاص ذهنی و فرا طبيعی، عرفان گرايی شرقی و افکار هيپی گرايانه آموزش ديده اند.
فيلم مردانی که به بزها خيره می شوند، بر اساس کتابی به همين نام نوشته جان رانسن روزنامه نگار بريتانيايی ساخته شده است.
کتاب جان رانسن، ارتباط بين آموزش های نظامی غيرعادی و تکنيک های فرا طبيعی و ذهنی را که در عمليات نظامی آمريکايی ها بعد از جنگ ويتنام به کار گرفته می شد، بررسی می کند.
کتاب سير تحول اين نوع فعاليت ها را در طی سه دهه گذشته بررسی کرده و نشان می دهد که هنوز نيز روش ها زنده اند و در جنگ عراق به کار گرفته می شوند.
پيش از اين نيز سريالی سه اپيزودی بر اساس اين کتاب با عنوان « حاکمان ديوانه جهان» برای شبکه چهار بريتانيا توليد شد که يکی از اپيزودهای آن، «مردانی که به بزها خيره می شوند» نام داشت و فيلم حاضر در واقع روايت ديگری از همان داستان است.

تم اصلی کتاب، بررسی ميزان ديوانگی و جنون در ارتش آمريکاست اما «مردانی که به بزها خيره می شوند»، نخستين نمونه از فيلم های کمدی در باره ديوانگی نظامی نيست. دکتر استرنج لاو استنلی کوبريک و ديکتاتور بزرگ چارلی چاپلين از مشهورترين نمونه های سينمايی اين ژانرند.
اما اين فيلم در قياس با آثار متفکرانه چاپلين و کوبريک، اثری سطحی و کمدی ای ضعيف و سرگرم کننده است.
فيلم شروع خوبی دارد. ورود لين کسيدی(جرج کلونی) با رفتار عجيب و غريب اش به داستان نويد يک کمدی جذاب و شيرين را می دهد اما بعد از گرفتار شدن او و باب ويلتن(يوان مک گرگور) در دست آدم رباها در عراق و فرار آنها، فيلم به شدت افت کرده و با ماجراهايی که به خوبی تشريح نشده و زمينه ای برای وقوع آنها وجود ندارد، تماشاگر را سردرگم و گيج می کند.
رانسن کتاب خود را بر اساس شخصيت ها و برخی رويدادهای واقعی نوشته است. کاملا روشن است که شخصيت بيل جانگو (افسر هيپی مسلک و مرتاض منش) از روی شخصيت کلنل جيم چنون افسر آمريکايی در زمان جنگ ويتنام خلق شده و ايده تاسيس واحد نظامی «جاسوسان غيب گو»، طرح اين فرمانده آمريکايی بوده است.
اما رانسن آن را با شخصيت های خيالی و ماجراهای تخيلی ترکيب کرده و خصلت مستند آن را ازبين برده است.
گرنت هسلوو اما در اقتباس خود از کتاب رانسن، از اين فراتر رفته و مرز بين تخيل و واقعيت و شوخی و جدی را ناشيانه به هم ريخته است. بنابراين فيلمش بيشتر از آنکه طنزی جدی در باره جنگ عراق و جنون نظامی گری باشد، اثری مفرح و سرگرم کننده در باره چند آدم عجيب و غريب و بامزه است که درگير ماجراهايی غيرعادی می شوند.
با اينکه فيلم بر اساس کتابی ساخته شده که ادعا می کند بر مبنای رويدادها و شخصيت هايی واقعی است و در ابتداى فيلم اين نوشته را مىبينيم که «اين داستان واقعىتر از آن است که باورتان بشود.»، با اين حال تماشاگر درمی ماند که کدام صحنه ها واقعی است و کدام صحنه ها جنبه خيالی و شوخی دارند.

مشخص نمی شود که بيل جانگو، لين کسيدی و لری هوپر، جنگجويانی با قدرت های فوق انسانی اند يا ديوانه هايی اند که با ذهنيات و پريشان و تخيلات عجيب و غريب خود سرگرمند.
روايت فيلم بين حال و گذشته در نوسان است اما بخش اصلی آن مربوط به زمان حال است. فيلم درواقع داستان دو شخصيت است که هر يک با هدف متفاوتی همسفر می شوند.
اما اين دو شخصيت در پايان عليرغم از سر گذراندن ماجراهای خطرناک و هيجان انگيز، به تحول تازه ای نمی رسند و اين سفر پرماجرا، شناخت تازه ای از جهان و مسائل آن به آنها نمی دهد.
بيل جانگو(جف بريجز) معتقد است که جنبش هيپی گری و عرفان شرقی بايد با آموزش نظامی ترکيب شود تا ضامن صلح جهان باشد. انديشه ای ساده لوحانه و ايده آليستی که در دنيای خشن و ميليتاريستی امروز کاربردی ندارد.
گرنت هسلوو کارگردان اين فيلم که قبلا بازيگر و تهيه کننده بود و فيلم «شب به خير، موفق باشی» جورج کلونی را تهيه کرد، اينک با حمايت همه جانبه جورج کلونی، دومين فيلم خود را کارگردانی کرده که عليرغم داشتن برخی عناصر کمدی های برادران کوئن، حاصل آن کمدی ای سرد و بی روح است.
جرج کلونی جز در برخی لحظه ها، بازی کمدی چشمگيری از خود نشان نمی دهد و در آن لحظه ها نيز حرکات کمدی او و سيمای ظاهری اش، بيشتر يادآور شخصيت اورت در فيلم آه برادر کجايی؟ برادران کوئن است.
شخصيت جف بريجز و نوع کمدی ای او نيز تا حد زيادی از روی شخصيت او در فيلم لبوفسکی بزرگ برادران کوئن کپی برداری شده اما برخلاف کمدی های گرم و جاندار و انديشمندانه برادران کوئن، طنز اين فيلم بسيار ضعيف و کم عمق است.
به نظر می رسد هاليوود اکنون به اين نتيجه رسيده که در شرايطی که روزانه ده ها سرباز آمريکايی و بریتانیایی در عراق و افغانستان کشته می شوند، ساختن فيلم های کمدی در باره اين جنگ، خيلی بهتر از فيلم های جدی با درونمايه هايی تراژيک در باره جنگ و قربانيان آن است و می تواند تا اندازه ای التيام بخش روان آسيب ديده تماشاگران آمريکايی بعد از بحران های هولناک اخير باشد.
پرویز جاهد
منتقد سینما
بي بي سي
نوشته شده در 2009/12/2 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

مگر اينكه همواره به شكل منتقد زندگي كنيم، آن هم منتقدي كه به عادت تسليم نميشود و بين خيل رامشدگان به سركشي خود ميبالد. اين نوشته بر آن است تا هرچند اندك به ريشههاي فلسفي طنز سريالي چون «مسافران»، ساخته رامبد جوان بپردازد.
با اين پرسش آغاز ميكنيم كه آيا رابطهاي بين مفهوم طنز به شكل فلسفي (irony) و سقراطي آن با انتخاب ساختار اين سريال وجود دارد يا خير و اگر وجود دارد اين چگونه رابطهاي است؟ شايد بهتر است به روش سقراط در مكالماتش برگرديم و ببينيم چگونه در اين مكالمات ساز و كار طنز قابل مشاهده است. او ابتدا خود را به ناداني ميزند و شروع به پرسيدن پياپي ميكند اما چگونه اين سوالات موقعيت را به طنز نزديك ميكند؟ اين روشي است كه در پي آن است به جهل مركب حمله كند و پرده را از روي آن كنار زند. اگر يك جاهل (سقراط) با سوالاتي از سر اينكه ميداند كه نميداند، موفق شود ضعف دانش بزرگترين دانايان را نشان دهد خودبهخود پيساختمان طنز ريخته ميشود و حتي اگر مخاطب سوال خود به وسعت جهل خود پي نبرد، تماشاگر حتما از اين وضعيت غيرمتعارف واكنشي به طنز نشان خواهد داد كه ميتواند از لبخند تا اشك فهم و درك و احساس تاسف متغير باشد.
بايد ديد استفاده از ساختار ورود بيگانهاي به ميان زندگي روزمره جامعه انساني كه اغلب از افرادي مطمئن يا بيتفاوت تشكيل شده است، چگونه سقراطي را در سريال به وجود آورده است؛ سقراطهايي كه خود به خود نسبت به تمام شوون زندگي انساني از عميقترين لايههاي آن تا سطحيترين روابط نادانند و با تمام وجود ميدانند كه نميدانند. اينها در واقع ميتوانند با سوالات بچگانه و نادانيمدار خود به شكل فيلسوفاني واقعي عمل كنند. فيلسوفاني كه امكان حركت به عمق را دارند و به جمعيت عادت مدار سوفيست زميني همواره با ديده حيرت و عجب مينگرند.
از اين منظر، تعريف نادان ميتواند پروفسوري باشد كه نميداند كه نميداند. دانشمندي به معناي عدم ناداني نيست و تنها اعتراف به ناداني و رنج كشيدن از آن و تلاش خستگيناپذير در راه دانايي و بصيرت در عين وقوف به حجم عظيم ناداني است. تضادي كه اينجا وجود دارد بين دانايي و ناداني نيست. بين دانايي و دانايي است و ريشه اين تضاد عادت به دانشي است كه نياز به تحول را در خود احساس نميكند. دانشي كه ديگر شكي آن را به چالش نميكشد. مرداب وار در خودش بسنده و تمام دانسته ميشود. از اين نظر، گاه تمام انواع عادات دانشي اعم از فلسفي، عرفاني، علمي، ديني، عرفي، فرهنگي و هنري آفت محسوب ميشوند. بيشتر منازعاتي كه بر سر نو شدن و تحول يك عادت به وجود ميآيد، از اين روست كه فرد به آن آگاه نيست چهچيزهايي را نميداند يا از تاثير اضلاع هندسه معرفتي بر هم و در نتيجه ايجاد تحولات سلسلهوار غافل است و حتي گاهي آنچنان برداشتههاي كهنه و فرسوده دانشي خود اصرار ميورزد و از آن محافظت ميكند كه در برخي موارد به تقدس دروغين دانش كهنه ميانجامد. اين ساز و كار در اغلب مقاومتها در برابر تحول و تغيير ديده ميشود؛ اما در سريال مسافران 4 سقراط فضايي به ميان زندگي كاملا كهنه و نخنماي عرفي انساني پا گذاشتهاند و از نظر فلسفي بسيار بيشتر از آنچه هستند بايد شگفت زده شوند، اما براي حفظ هماهنگي بهتر است هراز گاهي در بزنگاهها با ديد تجاهل سقراطي سوالاتي را چه با زبان و چه با رفتار و كنش و واكنش از خود نشان دهند.
در تاريخ فلسفه ميتوان از سقراطهاي بسياري نام برد كه درصدد سوال از فلسفه معاصرشان برخاستهاند و به معنايي شرط فيلسوفي تمام فيلسوفان نيز اين است، اما بعضي سعي در پرسيدن سوالاتي عميقتر در دوره خود داشتهاند، چون دكارت و هيوم و نيچه. ميتوان گفت در مجموعه مسافران ديگر عوامل چون فريد و فرخ غير از آنكه در بافت كلي عرف امروز داراي عادات مشتركي هستند كه توسط بيگانگان با اين عادات به چالش كشيده ميشوند، هريك نماينده كنش و واكنش نسبت به نتايج تاريخي زندگي در سايه سلطهاند. فرخ در قالب فردي قانونگريز، سلطه گر و ثروت مدار و در واكنش به آن فريد كه از طرف ديگر همين پشت بام افتاده است. در واقع اين دو، دو روي سكه نتايج گذشته هستند كه همراه با محيط پيرامونشان مورد سوال قرار ميگيرند.
سقراط اينبار فرصت دارد با پرسشهاي شخصي خود طنز روانشناسانه به تعداد شخصيتهاي داستان بسازد و آن را همزمان در دل طنزي اجتماعي مطرح كند كه در پايان هر قسمت مجموعه با گزارش آنها به رئيسشان بر آن تصريح شده و به طنز تراژيك نزديك ميشود، اما هرگز قرار نيست به عمق آن برسد تا فضاي شوخي مجموعه در تلخي پاياني گم نشود. ممكن است مقايسه مكالمات سقراط با طنز بالقوهاي كه ميتواند در اين مجموعه به وجود بيايد از نظر برخي قياسي هم عرض نباشد، اما جدا از سطح سوال و تجاهل، نفس كار در اين چارچوب كاملا ساده شده است ضمن آنكه نبايد از نظر دور داشت كه سقراط را نيز اولين كسي ميدانند كه فلسفه را از آسمان به زمين ميآورد.
وقتي مدعيان خردمندي در داستان بر اساس سوالات سقراطي، خردمنديشان به زير سوال ميرود، خرد اجتماعي و عرفي روزگار ما همراه با آن مورد پرسش قرار ميگيرد و زمينه براي اينكه طنز به وجود بيايد، شكل ميگيرد و آن هنگامي به وجود ميآيد كه مدعي خردمندي به نابخردي دست بزند و خود را سرآمد خرد بداند نه فردي عادي. اينگونه است كه فضاي طنز شكل ميگيرد و در اين بوته آزمايش، بسياري از عناصر عرف و حتي نظام اقتصادي اجتماعي روز رفوزه ميشوند و در جهت غايات آفرينش انسان قرار نميگيرند. اين ساختار ميتواند از بيشتر موقعيتهاي فردي و اجتماعي، موقعيتي طنز بسازد مگر اينكه فطري و انساني باشد؛ البته نمونههايي از اين ساختار وجود داشته كه حتي فطريات و لايههاي عميق انساني و انسان بودن را مورد سوال قرار دادهاند. نمونه آن در كتاب كوچك يوستين گردر به نام «ميان آيينه، در شب كلمه» است. انسان آنجا از ديد يك فرشته در حال شناختهشدن است و اين بيگانه با انسان بودن از چگونگي انسان بودن سخت متعجب و متحير است. هيوم نيز با همين روش به واكاوي عادات انساني ميپردازد و با اصالت دادن به تجربه وقتي نقش عقل عادت كرده را حذف ميكند، نتيجه اين ميشود كه وقتي گوي سياه به گوي سفيد خورده و گوي سفيد جابهجا ميشود تكرار و پي در پي بودن عادت عقل است كه ما را به اين نتيجه ميرساند كه گوي سياه علت حركت گوي سفيد بوده وگرنه تنها چيزي كه به تجربه درآمده اين است كه گوي سفيد حركت كرده و ما هيچگاه علت حركت آن را تجربه نكردهايم. در اين روش باز بر عدم عادت و نتيجهگيري از روي تجربيات محدود انساني و تعميم آن به كل كيهان تاكيد ميشود. از نظر تجربه ما هرگز نبايد امكان وجود كلاغ سفيد را منتفي بدانيم؛ بنابراين بسادگي ميتوان فهميد اين اسلوب قديمي بسيار كارا و ثمربخش مينمايد. حتي در عاميانهترين حالات اجتماعي و مسائل دون پايه زندگي روزمره چون عروس و مادرشوهر. شايد خالي از لطف نباشد كه يادي از عاميانهترين قصههاي حكيمانه اينچنيني، حكايات سلطان و دلقكهاي تاريخ كرده و شباهت تجاهل دلقك را با تجاهل سقراطي مشاهده كنيم؛ اما در مجموعه مسافران هم براي شوخي بيشتر و گرفتن تلخي زير سوال رفتن عرف اجتماعي، سقراطهاي فضايي به شكل دلقك حكايات قديمي شوخي ميكنند و نقد را در لايههاي شوخي، شيرين به خورد مخاطب ميدهند.
مهدي امام بخش
نوشته شده در 2009/11/30 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
Historical Dictionary of Westerns in Cinema
(Historical Dictionaries of Literature and the Arts) by Paul Varner
Publisher: The Scarecrow Press, Inc. | Number Of Pages: 288 | Publication Date: 2008-05-28 | ISBN-10: 0810855895 | PDF | 1 Mb
In the world of cinema, some things remain static and some things change. The Western was for a very long time a genre that remained static. In any given Western, it did not take long to identify the good guys and the bad guys; then after a bit of rousing action, the good guys beat the bad guys, righted various wrongs, and rode off into the sunset. At present, that sort of scenario is hardly imaginable and would not be very popular since it is no longer perceived as the real world. Nowadays the good guys have questionable characteristics, the bad guys often possess a streak of decency, and the cast of characters has broadened to include many who were previously nearly invisible. Women, gays, African Americans, and Native Americans finally appear as real people and not just convenient villains. These changes, which mirror changes in society, have given the Western a new lease on life, resulting in films that could not have been produced or conceived of in earlier decades.
نوشته شده در 2009/11/24 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

ايندي واير اعلام کرد: در آستانه ورود به سال 2010 و در شرايطي که دو فيلم اسپانيايي "آغوشهاي گسسته" ساخته پدرو آلمودوار و چيني "رد کليف" به کارگرداني جان وو به تازگي در سينماهاي آمريکا به نمايش عمومي درآمدهاند، نگاهي به فهرست موفقترين فيلمهاي خارجي يک دهه اخير در گيشه آمريکاي شمالي خالي از لطف نيست.
در ميان 10 فيلم برتر اين فهرست شش فيلم از سينماي آسيا قرار دارد و در ميان 30 فيلم اول، هفت فيلم متعلق به سينماي فرانسه، سه فيلم از سينماي اسپانيا و سه فيلم از سينماي آلمان است. اين در حالي است که در دهه 1990 سينماي اروپا فاتح مطلق گيشه سينماهاي آمريکا بود و ايتاليا با "زندگي زيبا است"، "پستچي" و "سينما پاراديزو" سهمي عمده در اين موفقيت داشت.
اما در نخستين دهه از قرن بيست و يکم فيلم سينمايي "ببر خيزکرده، اژدهاي پنهان" از تايوان با فروش رويايي 128 ميليون دلار در صدر پرفروشترين فيلمهاي خارجي به نمايش درآمده در سينماهاي آمريکا ايستاده و فاصله آن تا فيلم بعدي حدود 70 ميليون دلار است. "قهرمان" ژانگ ييمو در اين فهرست با 54 ميليون دلار فروش دوم است.
23 فيلم از 30 فيلم پرفروش خارجي يک دهه اخير در آمريکا توليد سالهاي 2000 تا 2006 هستند و سال 2006 با داشتن هفت فيلم در اين فهرست جايگاهي ويژه دارد. ضمن اينکه هنوز فيلمي از سال 2009 نتوانسته به فهرست پرفروشترينها راه يابد و "کوکو پيش از شنل" از فرانسه امسال در آمريکا حدود پنج ميليون دلار فروخته است.
پدرو آلمودوار فيلمساز سرشناس اسپانيايي در اين فهرست دو فيلم دارد؛ "بازگشت" محصول 2006 با 13 ميليون دلار و "با او حرف بزن" محصول 2002 با 9 ميليون دلار. استوديو سوني با هفت فيلم و ميرامکس با پنج فيلم در فهرست فيلمهاي پرفروش خارجي در صدر هستند.
20 فيلم پرفروش خارجي در سينماهاي آمريکا در 10 سال اخير عبارتند از:
"ببر خيزکرده، اژدهاي پنهان" 128 ميليون دلار، "قهرمان" 54 ميليون دلار، "هزارتوي پن" 38 ميليون دلار، "آملي" 33 ميليون دلار، "بيباک جت لي" 25 ميليون دلار، "بازي کنگ فو" 17 ميليون دلار، "خاطرات موتورسيکلت" 17 ميليون دلار، "ميمون آهني" 15 ميليون دلار، "عروسي موسمي" 14 ميليون دلار، "و مادر تو نيز" 14 ميليون دلار.
"بازگشت" 13 ميليون دلار، "نگهبان" 12 ميليون دلار، "زندگي ديگران" 11 ميليون دلار، "برادري گرگ" 11 ميليون دلار، "خانه خنجرهاي پرنده" 11 ميليون دلار، "زندگي به رنگ صورتي" 10 ميليون دلار، "با او حرف بزن" 9 ميليون دلار، "شهر خدا" هشت ميليون دلار، "يتيمخانه" هفت ميليون دلار و "جالباسي" هفت ميليون دلار.
مهر
نوشته شده در 2009/11/24 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

تام جانسن با اشاره به پايان دوران بحران اقتصادي و آغاز جنگ جهاني دوم در اين دهه، فيلمهاي برجسته اين دوران را متاثر از اين دو واقعه مهم تاريخي دانسته و تئوري شکوفايي خلاقيت هنرمندان در شرايط دشوار را در اين مقطع مطرح کرده است. بر اين اساس فيلم برباد رفته به عنوان بهترين فيلم دهه 1930 برگزيده شد.
در فهرست 40 فيلم برگزيده دهه 1930 ميتوان موزيکال، کمدي و هراس را ژانرهاي رايج آن دوره دانست. "جادوگر شهر اوز"، "روشناييهاي شهر"، "در يک شب اتفاق افتاد"، "عروس فرانکنشتين" ردههاي دوم تا پنجم و "موشها و آدمها"، "سفيدبرفي و هفت کوتوله"، "بلنديهاي بادگير"، "عصر جديد"، "دراکولا"، "نينوچکا"، "گوژپشت نتردام" و "بينوايان" ديگر فيلمهاي مهم فهرست هستند.
کاترين هپبورن با سه فيلم "بزرگ کردن بچه"، "زنان کوچک" و "ورودي صحنه" بيشترين حضور را در ميان فيلمهاي حاضر در فهرست دارد. در ميان بازيگران مرد چارلز لافتون انگليسي با بازي در سه فيلم "شورش در کشتي بونتي"، "بينوايان" و "گوژپشت نتردام" و کلارک گيبل با بازي در "در يک شب اتفاق افتاد"، "بر باد رفته" و "شورش در کشتي بونتي" پيشتاز هستند.
در ميان فيلمسازان نام فرانک کاپرا با کارگرداني سه فيلم "آقاي اسميت به شهر ميرود"، "نميتواني آن را با خود ببري" و "در يک شب اتفاق افتاد" در صدر قرار دارد و چارلز چاپلين، لئو مککري و مايکل کورتيس هر يک با دو فيلم در اين فهرست حضور دارند.
مهر
نوشته شده در 2009/11/24 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
به گزارش ببین نیوز، فیلم قیامت در 2012 به کارگردانی نیک اور هارت و بازیگری کلیف دیانگ،دیال میدکیف،آمی دولنز،دنی نیسون،جاشا لی و سارا تامکو هم اکنون در سینماهای آمریکا،اروپا و دیگر کشورهای جهان در حال اکران می باشد. داستان این فیلم تا حدودی بر اساس سوره واقعه در قرآن تدوین گردیده است.




نوشته شده در 2009/11/20 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

به گزارش مهر، بيست و هفتمين فيلم کيميايي از چهارشنبه 20 آبانماه در گروه سينمايي استقلال به نمايش عمومي درآمده و ديروز پنجشنبه در نهمين روز اکران 25 ميلون تومان فروخته است.
"محاکمه در خيابان" ماجراي پسر جواني است که روز عروسياش از دوستي ميشنود عروس قبل از او با مردي متاهل آشنا بوده است. جوان سه ساعت وقت دارد در شهر پر از خودرو بگردد و در تهران بزرگ، مرد را پيدا کند تا مطمئن شود...
محمدرضا فروتن، نيکي کريمي، حامد بهداد، پولاد کيميايي، حميدرضا افشار، شبنم درويش، شقايق فراهاني، نگار فروزنده، محمد مؤيد، اکبر معززي و علياصغر طبسي بازيگران بيست و هفتمين فيلم بلند سينمايي کيميايي هستند.
نوشته شده در 2009/11/20 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

شخصيت ميکي ماوس پيش از اين تاريخ توسط والت ديسني خلق شده بود اما روز 18 نوامبر سال 1928 ميلادي که مردم براي نخستين بار با تصوير و شخصيتش آشنا شدند ، در واقع به تاريخ تولد ميکي ماوس تبديل گرديد.
اين موش کوچک در ابتدا توسط والت ديسني ، مورتيمر ناميده شده بود اما با اصرار همسر والت نامش به ميکي تغيير يافت.
اين نخستين فيلم ميکي و نخستين فيلم ناطق کارتون بود.به زودي ميکي به يک چهره برجسته سينما تبديل مي شود.
ميکي از روزي که توسط والت خلق شد چندين بار تغيير شکل داد و لباس هايش تغيير کردند تا سرانجام به ميکي ماوس امروزي که ما مي شناسيم، تبديل گرديد.
والت کارتون هاي بيشتري از ميکي را در معرض نمايش قرارداد و ميکي يک چهره آشنا براي همگان شد.
موش کوچک شخصيت يک قهرمان شجاع را يافت و بازيگوشي روزهاي تولدش را کنار گذاشت.
به اين ترتيب ، در روز 18 نوامبر سال 1928 ميلادي تماشاگران کولوني تئاتر شهر نيويورک ، ميکي ماوس ، موش سياه کوچک و بازيگوش را در فيلم کارتون ناطق «کشتي بخار ويلي» مورد تشويق قرار دادند.
اين روز به تاريخ تولد ميکي ماوس تبديل گرديد.ماجراهاي ميکي در سراسر جهان معروفيت دارند.باگذشت 81 سال از تولد ميکي ماوس هنوز هيچ شخصيت کارتوني نتوانسته جاي او را بگيرد.
بهرام افتخاري
نوشته شده در 2009/11/20 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

مرحوم نيکو خردمند در ميانسالي به سينما آمد، سالها به عنوان دوبلور فعاليت کرده بود، اما نقش شازده قجري در "پرده آخر" به کارگرداني واروژ کريممسيحي راه او را به سينما باز کرد، شايد او گمان نميکرد "پرده آخر" و ديده شدن بازياش باعث شود به بازيگري حرفهاي تبديل شود.
"پرده آخر" با ديگر نقشهاي خردمند در سينما تفاوت دارد، نقشي پيچيده که زوال اشرافيت را به نمايش ميگذاشت. بانويي قجري که ميکوشيد با خدعه ميراث آبا و اجدادي را حفظ کند. اما خردمند در نقشهاي بعدي تصويرگر سيمايي مادرانه بود و هرگز نقشي با رگههاي منفي مانند "پرده آخر" بازي نکرد.
سيماي مادرانه او با "خانه خلوت" به کارگرداني مهدي صباغزاده شکل گرفت، اين تصوير دوستداشتني از زن و مادر ايراني بود که سالها همراه خردمند آمد و کارنامه او را شکل داد و اين بازيگر را به فهرست زنان بازيگري اضافه کرد که تصوير مادر ايراني را در سينما و تلويزيون جان دادند.
تجربه طولاني در گويندگي اين امکان را به خردمند ميداد تا با کمک گرفتن از صدا و لحن به نقش خود بعدي دوچندان بدهد و حس و حال زنانه و مادرانه را در نقشهايش زنده کند. او که اواخر دهه 60 به سينما آمده بود در دهههاي 70 و 80 به بازيگري پرکار تبديل شد. بازيگري که اغلب نقش زنان سنتي و مهربان را بازي ميکرد که سرمنشا خير و برکت در زندگي خانوادهشان هستند.
او در سالهاي حضورش در سينما فرصت همکاري با کارگردانهاي شاخص سينماي ايران را به دست آورد و گرچه در اغلب اين آثار در نقشهايي کوتاه مقابل دوربين رفت، اما حضوري دلنشين و صدايي گرم و تاثيرگذار داشت. در ميانههاي دهه 80 خردمند به دليل بيماري کمتر مقابل دوربين رفت.
اما همين سالها بخت همکاري با ناصر تقوايي در "کاغذ بيخط"، سامان مقدم در "کافه ستاره" و بهمن فرمانآرا در "خاکآشنا" را پيدا کرد، نقشها کوتاه اما خاطرهانگيز بودند و تواناييهاي او را در روزهاي بيماري و کهولت نشان ميدادند. او با بازيهاي سينمايياش جايگاه حرفهاي خود را به عنوان بازيگر تثبيت کرد و با بازي در مجموعههاي پربيننده "دزدان مادربزرگ"، "کت جادويي" و "آواي فاخته" براي مردم شناخته شد.
خردمند خوشاقبال بود که پس از سالها فعاليت پشت دوربين و استفاده از قابليتهاي صداي جادويي و تکرارنشدنياش به دنياي سينما آمد و نقشهايي ماندگار در "پرده آخر"، "خانه خلوت"، "صبحانهاي براي دو نفر"، "غزال"، "کاغذ بيخط" و "کافه ستاره" بازي کرد، نقشهايي که از حافظه تاريخ سينماي ايران پاک نميشود.
مهر
نوشته شده در 2009/11/18 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

این فیلم که «جان کیوزک» ایفاگرنقش اصلی آن است، ماجرای وقوع حوادثی است که «آخر زمان» و نابودی کره زمین را با کمک تازه ترین و پیشرفته ترین جلوه های ویژه سینمایی به همراه می آورد.
این فیلم که امریک و هارالد کلوسرآن را با همکاری یکدیگر نوشته اند، بررسی است از مندرجات تاریخ شمار قومی به نام «مایا» که قرن ها پیش ازساکنان آمریکای مرکزی به شمار می رفتند و آثاری از تمدن آن ها هنوز هم در این مناطق ازجمله کشور مکزیک به دست آمده است که هر سال جهانگردان سراسر جهان را به خود جذب می کند. قوم مایا معتقد بودند که زندگی بر روی کره زمین از ۵ دوره مختلف تشکیل شده و در پایان هر دوره یک سری وقایع طبیعی مخرب همه چیزرا از بین خواهد برد و در واقع آخر دنیا فرا خواهد رسید. طبق تقویم قوم «مایا» روز ٢١ ماه دسامبر ۲۰۱۲ اختلالاتی در کهکشان به وجود خواهد آمد که باعث نابودی و انهدام زمین خواهد شد.
کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم ٢٠١٢ علاوه بر تقویم قوم «مایا» از پیشگویی هایی دیگری نیز برای به تصویر کشیدن این فاجعه خیالی استفاده کرده اند و طبق پیش بینی دست اندرکاران، هر چند فیلمنامه، داستان فیلم و دیالوگ های شخصیت های آن موفق نمی شوند با جلوه های ویژه ای که در این فیلم به کار گرفته شده برابری کنند، اما انتظار می رود که این محصول تازه استودیوی کلمبیا سیل عظیمی از تماشاگران را درهمان روز اول گشایش به سالن های سینماها بکشاند.
استفن فاربر، منتقد سینمایی هالیوود ریپورتر، درباه فیلم تازه ٢٠١٢ نوشته است: «صحنه هایی از فیلم های قدیمی چون زمین لرزه، ماجراهای کشتی پوسایدون، حتی تایتنیک و فیلم آتشفشان به هم وصله زده شده اند و تماشاگر شاهد وقوع یک سری وقایع خونبار و وحشتناک طبیعی می شود که بر اثراختلالاتی که در کهکشان به وجود آمده بر روی زمین جریان پیدا کرده است. در این فیلم به چگونگی ایجاد این اختلالات پرداخته نشده است درعوض تنها صحنه هایی به نمایش در آمده است که عکس العمل ساکنان کره زمین را در مقابل این فجایع طبیعی نشان می دهد. از سوی دیگر یک مقام بلند پایه دولتی، سفینه فضایی که حکم کشتی نوح را دارد تدارک دیده است تا تعداد انگشت شماری از مردم را از این بلایا نجات دهد و عمیق ترین سئوالی که درحین تماشای فیلم ذهن تماشاگر را به خود مشغول می کند این است که این افراد برچه اساسی انتخاب می شوند.»
بنا بر نوشته فاربر: «خوشبختانه شخصیت های فیلم های امریک که پیش از این فیلم های روز استقلال و روز بعد از فردا را هم ساخته است هرگز خود را جدی نمی گیرند و همین باعث می شود که تماشاگراز برخی از این صحنه های ساختگی و فانتزی لذت ببرد!»
فیلم ٢٠١٢ از همان لحظات آغاز غیر قابل قبول و باور به نظرمی آید. به ویژه درصحنه هایی که یک خلبان آماتور (تام مک کارتی) یک هواپیمای کوچک را از لابلای توپ های آتش زای فضایی، انفجارآتش فشان ها و دیوارهایی از سنگ های فضایی به راحتی حرکت می دهد و درنهایت برروی یک باند کوتاه و کم عرض در وسط پارک ملی «یلواستون» فرود می آید.
منتقد سینمایی هالیوود ریپورترمی نویسد: «تا کنون هر فیلمی که درباره حوادث و بلایای آسمانی ساخته شده حداقل تماشاگر را وادار می سازد تا درباره شخصیت هایی که طعمه این حوادث می شوند حدس بزند اما در فیلم ٢٠١٢ اغلب کسانی که دچار فاجعه و در نهایت کشته می شوند کسانی هستند که درزندگی فاسد هستند! دراین مورد نویسنده و کارگردان فیلم احتمالا از سبک و شیوه کارگردان قدیمی سینما، سسیل بی دومیل استقبال کرده اند!»
از لحاظ تکنیک های سینمایی، امریک و همکاران او برخی از شگفت انگیزترین جلوه های ویژه را دراین فیلم به تماشاگر نشان می دهند. مثلا درصحنه های اول فیلم و هنگامی که جان کیوزک در داخل یک لیموزین نشسته است وبه طرف مرکز شهر لس آنجلس حرکت می کند و ناگهان با وقوع یک زمین لرزه ١٠ ریشتری، ساختمان ها و آسمانخراش های عظیم یکی پس از دیگری در برابر آن ها فرو می ریزند. بر خلاف فیلم «تایتنیک» که در طول مقدمه فیلم تماشاگر را با شخصیت های مختلفی که بعدها جان خود را درحادثه غرق شدن کشتی از دست می دهند آشنا می ساخت، فیلم ٢٠١٢ در طول ١٥٦ دقیقه ای خود نتوانسته است نشان دهد که کدام شخصیت فیلم دچار چه حادثه ای می شود؟
با این همه بنا بر تائید منتقدانی که این فیلم را پیش از اکران عمومی آن تماشا کرده اند، جلوه های ویژه، فیلمبرداری و صدا برداری فیلم ٢٠١٢ شایسته دریافت جوایز سینمایی است. موسیقی متن فیلم و سرود ملی آمریکا نیز که توسط آدام لمبرت، یکی از برندگان مسابقات «آمریکن آیدل» درفیلم اجرا می شود نیز به ویژه در خور توجه است.
سايت voa
نوشته شده در 2009/11/17 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

آهو خردمند خواهر اين مرحوم با تاييد خبر فوت وي به خبرگزاري مهر گفت: وي پس از عارضه سکته قلبي در بيمارستان ابن سينا بستري بود و امروز نزديک چهار صبح دارفاني را وداع گفت.
نيکو خردمند بازيگر با سابقه سينما پس از تحمل يک دوره بيماري درگذشت. از بازيگر فيلم خاطرهانگيز "پرده آخر" که در سالهاي اخير کم کار شده بود27، شهريور ماه در جشن خانه سينما تجليل شد.
نيكو خردمند متولد 1311 در تهران است و فعاليت هنرياش را از سال 1337 با گويندگي در راديو آغاز کرد و از سال 1339نيز در دوبله مشغول بوده است.
وي کار بازي در سينما را از سال 1369 با فيلم "پرده آخر" به کارگرداني واروژ کريم مسيحي آغاز کرد که اولين نقش آفريني او در سينما سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در نهمين جشنواره فيلم فجر را برايش به ارمغان آورد.
اين بازيگرهمچنين سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر را براي فيلم "بازيچه" دريافت کرد و براي فيلم "غزال" نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر شده است.
نيکو خردمند در سالهاي اخير در فيلمهاي "پرونده هاوانا"، "کافه ستاره" و" چند ميگيري گريه کني" بازي کرد.
نوشته شده در 2009/11/17 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

ایشان در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس یک مرکز بین المللی علوم اعصاب(Internashnal Neuroscience Institute)که به اختصار INI شناخته میشود، نمود. بنای این مرکز برگرفته از شکل مغز میباشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را پروفسور بر عهده دارد.

پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کردهاست که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار ایشان در یکی از کشورها برگزار میکنند. ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عملهای جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام میدهد و در اغلب کنگرههای مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت میکند.
نوشته شده در 2009/11/17 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

ورايتي اعلام کرد: شصتمين جشنواره فيلم برلين از 11 تا 21 فوريه 2010 برگزار ميشود و قرار است امسال در برنامه ويژه "نمايش دوباره" برخي از بهترين فيلمهاي به نمايش درآمده در تاريخ برپايي جشنواره برلين روي پرده بروند. فهرست کامل فيلمهاي اين برنامه ويژه اواسط ماه ژانويه اعلام ميشود.
ديويد تامسن منتقد سرشناس بريتانيايي که وظيفه انتخاب 40 فيلم برتر تاريخ جشنواره برلين را براي نمايش در دوره شصتم آن بر عهده داشته است، در اين باره گفت: جشنوارهاي معتبر مانند برلين نشان ميدهد که چگونه فيلمهاي جنجالبرانگيز ديروز به فيلمهاي کلاسيک امروز تبديل شدهاند. از زمان آغاز جنگ سرد تا سقوط ديوار برلين.
يکي از مهمترين فيلمهاي تاريخ برلين "از نفس افتاده" ژان لوک گدار محصول سال 1960 است؛ فيلمي که سازنده آن به دنياي سينما معرفي شد و يکي از نخستين آثار موج نو سينماي فرانسه بود. ديگر فيلمهاي برنامه "نمايش دوباره" بازتابدهنده نخستين سالهاي برگزاري جشنواره برلين تا حضور گسترده فيلمهاي کمونيستي در آن است.
ديتر کاسليک رئيس جشنواره فيلم برلين هم در اين باره گفت: ما ميخواستيم از منظري خارجي به جشنواره نگاه کنيم و براي رسيدن به اين هدف چه کسي بهتر و خبرهتر از ديويد تامسن. ميخواستيم بدانيم از نگاه او چه فيلمي جريانسازتر بوده است و آنچه تامسن برگزيده نگاهي است جذاب به تاريخ 60 سال برگزاري جشنواره فيلم برلين.
مهر
نوشته شده در 2009/11/15 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
بازیگر خردسال ایرانی ( اریانا ) در فیلم “یتیم”(Orphan) نقش یک دختر
کم شنوا را بازی میکند. وی در زندگی حقیقی هم کم شنواست و آشنا به زبان
اشاره است، آریانا به وسیله برندا کمپل که همسایه آنها در ونکور کاناداست
برای فیلم “یتیم ” استعداد یابی شد
عوامل فیلم مدتها به دنبال دختری خردسال بوری که به زبان اشاره آشنا باشد میگشتند، برندا اریانا را هنگامی که با زبان اشاره با مادرش صحبت میکرد دید و اراینا را به عوامل سازنده فیلم پیشنهاد کرد
فیلم محصول سال 2009 با رده بندی +13 (کانادا) و در ژانر درام-ترسناک است و در کانادا در 29 جولای 2009 به روی پرده رفت.




نوشته شده در 2009/11/12 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
باز هم رقم دستمزد محمدرضا گلزار خبرساز شد
90 ميليون تومان دستمزد براي 3 روز بازیگری
در نقش ملکالموت!
بار دیگر رقم دستمزد بازيگر موفق و پولساز سینمای
ایران خبرساز شد. در روزهاي اخير خبری نقل محافل مختلف سینمایی است که
میگویند او براي 3 روز بازي در يك نقش سينمايي 90 ميليون تومان دستمزد
دريافت كرده است. در این باره خبرها و تحلیلهای مختلفی مطرح است. به
گزارش روزنامه جام جم و چند رسانه دیگر «اين بازيگر كه اين روزها فيلمي
ملودرام با بازي وي در دو نقش روي پرده است، در فيلم جديد خود كه ساخته
كارگرداني جوان است در نقش يكي از فرشتگان ظاهر شده است. وي طبق توافق با
تهيهكننده فيلم براي هر روز بازي در اين فيلم 30 ميليون تومان دستمزد
خواسته كه تهيهكننده نيز اين مبلغ را به وي پرداخت كرده است. »
این
اولین بار نیست که رقم دستمزد بالاي اين بازيگر در سالهاي اخير با
واكنشهاي مختلفي از سوي تهيهكنندگان سينما و محافل سینمایی مواجه شده و
جالب اینجاست که خبر دریافت دستمزد بابت کاری مشروع و حقوقی مثل بازیگری
با ایما و اشاره منتشر میشود؛ مثل یک شایعه یا عمل خلاف که انگار جرم است
یا اتهامیست که نباید نام مرتکبش را اعلام کرد! سایت سینمای ما برخلاف
رسانههای دیگر نام این ستاره سینما را هم در خبرش اعلام میکند، چون به
هیچوجه فکر نمیکنیم دریافت دستمزد بالا برای هر کاری جرم باشد، مگر
اینکه تهیهکننده یا بازیگر این رقم را تکذیب کنند.
البته گمان
میکنیم نیازی نیست که بگوییم این بازیگر محمدرضا گلزار است که مدتي پيش
هم دستمزد 70 ميليونياش براي حضور در يكي از فيلمهاي روي پرده (دو
خواهر)، واكنشهاي تند بیدلیل و غیر موجهي را از سوي تهیهکنندگان و
انجمن بازيگران و بخشهای دیگری در بدنه و مدیریت سينماي ايران به همراه
داشت. جالب اینجاست که کارگردان / تهیهکنندهای که این دستمزد را پرداخت
کرده، از این رقم و از این همکاری راضی است و رقم فروش فیلم هم این روزها
نشان میدهد که او از این همکاری سود خوبی برده است.
معاون سينمايي
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بهتازگي در مراسم معارفه مديرعامل جديد
فارابي تلويحا نسبت به افزايش دستمزد بازيگران انتقاد و اعلام كرده بود
اين مساله موجب افزايش ديگر هزينهها در سينماي ايران شده است. با اینکه
هنوز واكنشي از سوي انجمن بازيگران یا اتحادیه تهیهکنندگان و محافل دیگر
سينماي ايران نسبت به اين دستمزد ابراز نشده، اما نکته این است که وقتی
این ستاره سینما میتواند موفقیت فیلمها را در گیشه تضمین کند، چرا نباید
بخشی از این سود را به عنوان دستمزد مطالبه کند؟
به نظر میرسد تا
زمانیکه آمار فروش فیلمهایش پایین نیامده، این بازیگر حق دارد در سودی
که به جیب تهیهکننده و سرمایهگذاران فیلمها میریزد سهم کوچکی داشته
باشد. موضوع آنقدر واضح و بدیهی است که معلوم نیست چرا اخبار این رقمهای
دستمزد چنین واکنشهایی ایجاد میکند. مقایسه ارقام فروش چند فیلم اخیر او
و رقمهای دستمزد دریافتیاش میتواند تعادل در این بحث اقتصادی را روشن
کند.
نوشته شده در 2009/11/12 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

ديلي تلگراف اعلام کرد: توليد "سينماتن" از سال 1978 آغاز شده و هر بخش آن شامل سه دقيقه و 25 ثانيه تصوير از چهرههاي سرشناس، هنرمندان، فيلسوفان، روزنامهنگاران و البته کودکان و نوجوانان است. تصاوير فيلم را ژرار کورنا ضبط کرده که ميخواست فکر دوستان هنرمند خود را به تصوير بکشد.
تمام آنها که مقابل دوربين کورنا قرار گرفتهاند، فقط 205 ثانيه فرصت داشتند هر کاري که دوست دارند انجام بدهند. توليد اين فيلم طولاني همچنان ادامه دارد و قرار است تا چند روز آينده در آوينيون و ژانويه سال آينده در پاريس به نمايش درآيد. کن لوچ، روبرتو بنيني، ساموئل فولر، جوئل لوتيه قهرمان شطرنج و تري گيليام از سرشناسترين چهرههاي حاضر در "سينماتن" هستند.
گيليام سال 1985 و در جريان برگزاري جشنواره فيلم دووي در فرانسه مقابل دوربين کورنا قرار گرفت. او درباره اين تجربه به اينديپندنت گفت: گيليام مقابل يکي از دوربينها قرار گرفت، با قاب تصوير بازي کرد، بيرون رفت و داخل شد، يک اسکناس 100 فرانکي را خورد و آن را تبديل يک توپ کوچولو کرد.
کورنا ابتدا قصد داشت فقط از 100 نفر به اندازه سه دقيقه و 25 ثانيه فيلم بگيرد و در نهايت آنها را در قالب يک فيلم تدوين کند. اما چنان از اين کار لذت برد که آن را ادامه داد. يکي از بهترين طرحهاي او ضبط تصاوير يک کودک هفت ماهه بود: آن تصاوير شامل مجموع تمام احساسات انساني است که در کمتر از چهار دقيقه به تصوير درآمده است.
مهر
نوشته شده در 2009/11/11 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
رابرت دونیرو، بازیگربرجسته و قدیمی هالیوود، آخرهفته گذشته را در شهر دوحه در قطر گذراند تا ضمن شرکت درنخستین جشنواره سینمایی که به نام «فستیوال ترایبکای دوحه» در این شهر برگزار می شد، در مراسم اهدای جوایز برندگان این جشنواره نوپا شرکت کرده و این جوایز را با دست خود به برندگان آن اهدا کند.

رابرت دونیرو که پیش از این جشنواره سینمایی «ترایبکا» را در سال ۲۰۰۱ درمحله ای به همین نام در مرکز شهر نیویورک به منظورکوششی درراه احیا و بازسازی شهر نیویورک پس از وقایع یازدهم سپتامبر پایه گذاری کرد، اکنون جشنواره ترایبکای دوحه را نیز پایه گذاری کرده است.
او در پایان دوره چهار روزه برپایی این جشنواره، دو جایزه اصلی آن را که «جایزه ویژه تماشاگران» نام دارد وهریک شامل ۵۰ هزاردلار وجه نقدی می باشد، روز یکشنبه طی یک مراسم رسمی و در یک شب نشینی باشکوه به برندگان این فستیوال اهدا کرد.
رابرت دونیرو پیش از اهدای جوایز به برندگان این جشنواره به خبرنگاران حاضر در این مراسم گفت: «من نمی توانم به شما بگویم که در پایان این چهار روز چقدر به این جشنواره افتخار می کنم. این تازه اول کار است و ما راه طولانی اما موفقیت آمیزی را درپیش داریم.»
جایزه بهترین فیلم جشنواره ترایبکای دوحه به مستندساز انگلیسی تبار ساکن نیویورک، لیز مرمینز، تعلق گرفت که شامل ۵۰ هزار دلار جایزه نقدی بود. این فیلم ،Team Debate«تیم دیبیت» نام دارد که روایتگر شکل گیری نخستین گروه مناظره آزاد در سطح دبیرستان های کشور قطر است و نمایانگر کوشش های این گروه در برنده شدن مقام اول کشوری و سفربه شهر واشنگتن، پایتخت آمریکا، برای شرکت در مسابقات مناظره آزاد در سطح جهانی است.
در رده بندی بهترین فیلم ارسالی از کشورهای عربی که جایزه آن هم ۵۰ هزار دلار وجه نقدی بود، فیلمساز فلسطینی، نجوا نجیلار توانست با فیلم بلند داستانی «انارها و میره» به موفقیت چشمگیری دست یابد.
فیلمساز بار اول و جوان سوفیا الماریا نیز درجشنواره ترایبکای دوحه به عنوان یک استعداد نوظهور درخشید و فیلم او به نام «مسابقه دهنده» جایزه بهترین فیلم در رده بندی فیلم های یک دقیقه ای فستیوال را از آن خود ساخت.
این فیلم در یک کارگاه آموزش فیلمسازی به عنوان بخشی از جشنواره ترایبکای دوحه، درلندن تهیه شده است. الماریا که اهل قطر و ساکن لندن است در این فیلم کنایه آمیز، نوع رانندگی دیوانه واری که درخیابان های دوحه رواج دارد را به صورت طنزآلودی مورد بررسی قرارداده است.
علاوه بر رابرت دونیرو، چهره های نامدار و شاخص دیگری از سینمای آمریکا و جهان از جمله بن کینزلی بازیگرانگلیسی تبار، مارتین اسکورسیزی فیلمسازبرجسته ساکن نیویورک و میرا نائیر، فیلمساز هندی تبار در میان مدعوین مراسم گشایش نخستین فستیوال سینمایی دوحه حضور داشتند. جشنواره ترایبکای دوحه با فیلم تازه میرا نائیر به نام «آمیلیا» گشوده شد.
فیلم های جشنواره در محوطه سینماهای هوای آزاد و هم چنین در سالن سینمای موزه اسلامی نوساخته دوحه به نمایش در آمد.
هدف برگزارکنندگان این جشنواره، ایجاد فرصت هایی تازه برای نسل جدیدی از فیلمسازان اهل خاورمیانه و ایجاد یک سکوی پرش برای کمک به شکوفایی هرچه بیشتر این صنعت نوظهور در خاورمیانه می باشد.
نوشته شده در 2009/11/9 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
آکادمی اسکار در بیانیهای که به همین منظور منتشر کرد، زوج بالدوین و مارتین را برای اجرای مراسم اسکار، "زوج کاملی" دانست که یکی "تجربه" و دیگری "شخصیت و وجهه تازهای" را به همراه خواهند آورد.
علیرغم عدم حضور دوباره هیو جکمن (Hugh Jackman)بازیگر و خواننده استرالیایی تبار به عنوان مجری مراسم اهدای جوایزاسکار، این مراسم امسال هم با ساز و آواز و خواندن ترانه و حتی نواختن «بانجو» همراه خواهد بود. آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا، روز سه شنبه اعلام کرد که استیو مارتین (Steve Martin) کمدین و الک بالدوینAlec Baldwin) ) بازیگر سریال تلویزیونی «30 Rock» به صورت دو نفره به اجرای هشتاد و دومین مراسم اهدای جوایز اسکار خواهند پرداخت. مراسمی که قرار است در روز ۱۶ اسفند ماه (۷ مارس ۲۰۱۰) در محل «تئاترکداک» در شهر هالیوود برگزار شود.
این درحالی است که آکادمی، ازسال آینده، تعداد فیلم های انتخابی به عنوان نامزدهای جایزه بهترین فیلم سال را از ۵ فیلم به ۱۰ فیلم می رساند. همین مسئله باعث شده است تا دو تهیه کننده این برنامه بیل مکانیک و آدام شنکمن که برنامه زنده اسکار و پخش تلویزیونی آن را تهیه می کنند، به این فکربیافتند تا در نوع اجرای این برنامه درسال آینده تغییرات عمده ای به وجود آورند. تغییراتی که پیش ازهر چیز با انتخاب مجریان این برنامه آغازشده است. هر چند تاریخچه اسکارنشان می دهد که شرکت کمدین های معروف به عنوان مجری برنامه، درمراسم اهدای جوایز اسکار به هیچ وجه تازه گی ندارد. ازسوی دیگر انتخاب دو مجری برای اجرای هم زمان برنامه نیز در مراسم اسکار مسئله تازه ای به شمارنمی رود، چرا که درسال۱۹۸۷، چوی چیس(Chevy Chase) ، گلدی هاون (Goldie Hawn) و پل هوگان (Paul Hogan) به صورت سه نفره مجریان اجرای این مراسم بوده اند.
تام شراک، رییس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا می گوید فکراستفاده از دو مجری از ابتدا توجه آن ها را جلب کرده است: «ما فکرکردیم دو نفر را پیدا کنیم که بتوانند با هم خوب کارکنند. دو نفری که بتوانند چیزهای مختلف و جالبی را به این شب اضافه کنند.»
استیو مارتین که در چند سال گذشته تمرکز خود را روی نوازندگی «بانجو» - هنری که ازابتدای کار موجب ورود او به دنیای موسیقی، کمدی استندآپ و در نهایت بازیگری درفیلم های کمدی شده- گذاشته است، درحال حاضربا گروه «بلوگراس» خود ضمن سفر به دور آمریکا به اجرای کنسرت وبرنامه های زنده درگوشه و کنار کشوراشتغال دارد. استیو مارتین که دوبار تا کنون به صورت تکنفره مجری برنامه های اسکاربوده است، یکی ازنخستین انتخاب های تهیه کنندگان امسال این برنامه به شمار می رود. مارتین هم چنین بارها به عنوان اهدا کننده درمراسم اسکارحضورداشته است. آخرین بار استیو مارتین درمراسم اسکارماه فوریه امسال با «تینافی» کمدین معروف تلویزیون آمریکا بر روی صحنه ظاهرشده است. او هم چنین سابقه همکاری با آدام شنکمن تهیه کننده برنامه زنده اسکار را در دو فیلم «دوجین ارزان تراست» و «خانه را روی سرمان خراب کنیم» داشته است.
الک بالدوین هم هر چند برای نخستین بار به عنوان مجری برای شرکت درمراسم اهدای جوایز اسکار انتخاب شده است اما شرکت در این مراسم برای او امر تازه ای به شمارنمی رود. بالدوین در سال ۲۰۰۳ برای بازی درنقش مکمل فیلم «کولر» به نامزدی دریافت جایزه اسکار رسید. او درهمان سال به عنوان اهدا کننده نیز یک بار دیگر بر روی صحنه آمد. شنکمن می گوید: «وقتی روز دوشنبه از بالدوین که مشغول رانندگی بود پرسیدم که آیا می خواهد مجری برنامه اسکار سال آینده باشد یا نه او چنان شوکه شد که نزدیک بود تصادف کند!»
شنکمن می گوید: «من الک بالدوین را ماه پیش درمراسم اهدای جوایز مجله زنانه «EL» دیدم که به عنوان مجری از جذابیت خاصی برخوردار بود. این بازیگر برجسته تئاتر و سینما که دوبارهم جایزه امی را از آن خود ساخته آن شب جوک های بامزه ای می گفت.
بالدوین در پاسخ به دعوت شنکمن گفته است: «البته من بلد نیستم بانجو بنوازم اما می توانم مجری خوبی برای برنامه اسکارشما باشم.» بالدوین به خبرنگاران گفت: «این برای من یک فرصت طلایی به شمار می رود.»
الک بالدوین و استیو مارتین تا کنون چندین بار در سریال تلویزیونی «30 Rock» با هم همکاری کرده اند. این دو هم چنین در فیلم تازه ای به نام «خیلی پیچیده است» که قرار است تا کریسمس امسال اکران شود نقش دو رقیب را بازی می کنند که می کوشند تا دل «مریل استریپ» (Meryl Streep) را در این فیلم کمدی تازه بدست آورند. این دو بازیگر بر سر این مسئله که کدام یک از آن دو بیشتر ا زدیگری در شوهای «زنده شنبه شب» (Saturday Night Live) که یک برنامه کمدی تلویزیونی محبوب در آمریکاست و هر شنبه شب به طور زنده از استودیوی تلویزیونی سی بی اس در نیویورک پخش می شود شرکت کرده اند با هم رقابت دارند. در حال حاضر استیو مارتین ۶۴ ساله با ۱۵ بار شرکت در این برنامه بر الک بالدوین ۵۱ ساله که ۱۴ بارمجری این برنامه بوده است پیشی گرفته است. استیو مارتین به شوخی به خبرنگاران گفته است: «من خوشحالم که با بزرگترین دشمنم الک بالدوین به اجرای برنامه اهدای جوایز اسکار خواهم پرداخت.»
شایع است که تهیه کنندگان اسکار پس ازآنکه «هیو جکمن» به آن ها گفت که دیگرحاضرنیست به اجرای این برنامه بپردازد و پیش از دعوت از الک بالدوین و استیو مارتین به سراغ دو کمدین و بازیگرمعروف «بن استیلر» (Ben Stiller) و «رابرت داونی جونیور» (Robert Downey Jr.) رفته بودند اما نتوانسته اند موافقت آن دو را برای انجام این کاربه دست آورند.
«مکانیک» یکی دیگر از تهیه کنندگان برنامه های اسکارمی گوید پیدا کردن مجری خوب برای این برنامه کارآسانی نیست. این یک برنامه زنده است که برای بیش از یک میلیارد نفر تماشاگر در سراسر جهان پخش می شود. از طرفی کار مشکلی است برای مجریان چرا که آنان را بر روی صحنه ای درمقابل صدها تن ازهمکارانشان قرار می دهد.
مسئله ای که حائزاهمیت است این است که باید دید نتیجه این همکاری چه خواهد بود؟ آیا این دو خواهند توانست به تعداد تماشاگران برنامه بیافزایند؟ عده ای معتقدند که افزایش تعداد فیلم ها در رده بندی بهترین فیلم سال می تواند فیلم های معمول و متداول تری چون «بتمن» و «پیشتازان فضا» را به صحنه اسکار بکشاند و در نتیجه جمعیت تازه ای از طرفداران اینگونه فیلم ها را نیز به تماشاگران کنونی برنامه اهدای جوایز اسکار اضافه کند. تا امروز فیلم های تجارتی درهالیوود به صورتی سنتی از حضور و رقابت دربه دست آوردن جوایز اسکار محروم بوده اند و اسکارهمواره به عنوان یکی از مهم ترین جوایزهنری صنعت سینما جایگاه خاصی داشته است.
تماشاگران برنامه تلویزیونی اهدای جوایز اسکار هنگامی به کم ترین تعداد خود رسید که فیلم «هیچ سرزمینی برای مردان کهنسال» (No country for old men) اثر برادران کوئن برنده جایزه بهترین فیلم سال شد. معمولا هنگامی که چنین فیلم هایی که تماشاگران محدودی را به خود جلب می کند نامزد دریافت جایزه می شوند از تعداد تماشاگران برنامه اسکارنیزکاسته می شود.

برنامه های اسکار که به طور زنده از کانال «ای بی سی» پخش می شود از لحاظ تبلیغات، یکی ازپر درآمدترین برنامه های تلویزیونی سال محسوب می شود. در دو سال گذشته عواید تبلیغات اسکاربه مبلغ ۷۳ میلیون دلار رسیده است که بیش از ۳۰ میلیون دلار آن خرج انجام مراسم روی صحنه و وقایع جنبی آن می شود. سال گذشته ۱۳ درصد به تعداد تماشاگران این برنامه اضافه شد. تماشاگرانی که می خواستند شاهد برنده شدن فیلم «میلیونرزاغه نشین» (Slumdog Millionaire) باشند که بیشترین تعداد جوایز این مراسم را درفوریه ۲۰۰۹ از آن خود ساخت.
مراسم اسکار سال گذشته، توسط هنرپیشهی استرالیایی، هیو جکمن و ایفاگر نقشهای اصلی در فیلمهای "مردان ایکس" و "استرالیا" اجرا شد. این مراسم امسال در روز هفتم ماه مارس در شهر لسآنجلس برگزار میشود.
نوشته شده در 2009/11/9 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

بيشك، يكي از موضوعات جذاب و خواندني در رابطه با موبايل، اجراي برنامههاي تلويزيوني است، بهخصوص اگر اين برنامهها از سنخ برنامههاي بهاصطلاح آنالوگ معمول نباشند و كيفيت و تصوير شفاف ديجيتالي پيش روي شما قرار بگيرد. تكنولوژياي كه به مدد آن استفاده از تلويزيونهاي ديجيتالي در وسايل قابل حمل نظير موبايلها، امكانپذير ميشود، DVB-HTV1 نام دارد كه ثبت آن بهعنوان يكي از امكانات گوشيها به گذشتهاي چندان دور هم برنميگردد و همين نوظهور بودن، شايعات فراواني را پيرامون آن بهوجود آورده است (بزرگترين نمونه آن را در گوشي مثل 92N شاهد بوديم.) در ادامه، به بررسي كامل و جامع اين تكنولوژي و گوشيهاي داراي آن ميپردازيم.
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز بهتازگي سرويس آزمايشي انتشار ديجيتال تصاوير تلويزيوني را در تهران راهاندازي كرده است. با توجه به اينكه طبق قانون اساسي كشور، عرضه سرويسهاي صوتي و تصويري در اختيار صداوسيما قرار دارد، اين نهاد نيز بهصورت انحصاري اقدام به راهاندازي اين سرويس روي تلفنهاي همراه كرده است
همچنين، يك فرستنده 3/5كيلوواتي در جماران براي انتشار تصاوير روي كانال31 از باند UHFبراي پخش DVB-H در نظر گرفته شده است. DVB-H فناوري پخش تصاوير ديجيتالي روي دستگاههاي كوچك الكترونيكي قابلحمل، مثل تلفن همراه يا PDA است. استاندارد DVBHتوسط اتحاديه كشورهاي اروپايي بر اساس استاندارد DVBTطراحي و پيادهسازي شده و در استاندارد ارسال بسيار شبيه DVBT است DVBT)يك شيوه براي انتشار تصوير با فرمت Mpegاست.(
در بيشتر كشورهاي آسيايي، اروپايي، آفريقايي و آمريكاي جنوبي وهمچنين كانادا، استاندارد DVBHرا بهعنوان استاندارد پخش موبايل انتخاب كردهاند. در اين استاندارد از كدينگ تصوير 4 MPEGو كدينگ صداي ACCيا HE-ACCاستفاده شده و بههمين دليل در بيشتر كشورهاي جهان بهعنوان استاندارد غالب مورد استفاده است. در اين نوع ارسال تصوير، ميتوان خدمات ديگري در كنار تصوير نيز ارائه كرد. خدماتي از جمله ارائه زيرنويس، تلهتكست، صداي استريو Surroundارائه برنامه پخش EPG يا حتي انتخاب ابعاد صفحه (16:9 يا 4:3) و چندين سرويس ديگر كه در مقايسه با سيستم پخش آنالوگ بسيار قابل توجه است.
البته جالب است كه بدانيد اين فناوري در اروپا متولد شده است و مثل هميشه آمريكا ساز خود را ميزند، چون همانند سيستم نهچندان محبوب NTSC كه مدتها در آمريكا استاندارد پخش تصوير بود، در اينجا نيز فناوري جديدي در اين كشور بهكار گرفته ميشود كه از قرار معلوم، كوچكترين ارتباطي با DVB ندارد و نام آن نيز DTV است كه بر پايه استاندارد ATSC2 شكل گرفته است كه اين يكي نيز ارتباطي با 2 MPEG- ندارد اما اين فناوري DVB ميتواند بر پايه چندين حامل3 كار كند كه برهميناساس، چندين استاندارد مختلف براي اين حاملها شكل گرفتهاند كه بهطور خلاصه ميتوان آنها در 6دسته طبقهبندي كرد:
DVB-S: استانداردي است كه بر پايه آن امكان ارتباط ماهوارهاي بر بستر DVB صورت ميگيرد كه شبكههاي ماهواره اي، نمونهاي از اين استاندارد است.
DVB-T: شبكههاي ديجيتالي درونكشوري از اين استاندارد تبعيت ميكنند.
PDH4: تكنولوژياي است كه در شبكههاي مخابراتي براي انتقال ميزان بسيار زياد داده از درون ابزارآلات ديجيتال نظير فيبرهاي نوري و شبكههاي ماكروويو استفاده ميشود.
SDH5: فناورياي است بر پايه 1STM- كه در آن سرعت انتقال فريمها به Mb/s 155.5 ميرسد.
ATM6: براي انتقال اطلاعات در وسايل سيار نظير موبايلها استفاده ميشود.
و البته استاندارد CATV/SMATV.
از ميان همه اين استانداردها نمونهاي كه به بحث ما شباهت نسبتا زيادي دارد، استاندارد DVB-T است كه كاركرد آن در شبكههاي ديجيتالي زميني است . (T=Terrestrial)بهعنوان مثال در نظر بگيريد كه در انگلستان شبكههاي تلويزيوني در حالت استاندارد از لحاظ فركانسي در عرضي معادل 8مگاهرتز منتشر ميشوند كه اين موضوع آنها را در طبقه بندي استاندارد PAL قرار ميدهد، حال بهوسيله همين باند فركانسي و استفاده از DVB-T ميتوان مسير ديجيتالي معادل 24مگابيتبرثانيه را مهيا كرد كه در اين مسير ميتوان تا 6كانال تلويزيوني ديجيتالي را راهاندازي كرد كه در مقايسه با سيستم منسوخ پال ميتوان آن را انقلابي در صنعت تلويزيون قلمداد كرد.
حال با اين پيشزمينه مختصر، ميتوان بهصورت مستقل به موضوع اصلي بحث، يعني DVB-H پرداخت. از لحاظ ساختاري، همانگونه كه پيشتر گفتيم، اين فناوري تقريبا نمونه كاملي از تكنولوژي ارسال تصاوير ديجيتالي بهشيوه زميني است (DVB-T) با اين تفاوت كه در وسايل متحرك و سيار نظير موبايلها و Player 3Mpها مساله مهمي وجود دارد و آن هم استفاده بهينه از شارژ باتري است. چون اگر بخواهيم نمونه همان فناوري DVB-T را در موبايلها بهكار بگيريم بهعلت نياز به اتصال مداوم فرستنده و گيرنده در اين شيوه، چيزي نخواهد گذشت كه باتري دستگاه بهطور كامل خالي ميشود.
بنابراين در شيوه جديد كه DVB-H نام دارد در اين روش تجديدنظر شده و فناوري جديدي با نام Time Slicing در آن ابداع شده است كه در آن در يك بازه زماني كوچك، بستههاي حاوي اطلاعات كه هركدام تا 2مگابيت اطلاعات در خود دارند، بهسرعت منتقل ميشوند و فقط در اين زمان بسيار بسيار كوچك است كه قسمت فرستنده فعال ميشود تا اطلاعاتي كه هنوز در هوا هستند و به دستگاه نرسيدهاند را در بافر خود ذخيره كند كه اين اطلاعات ميتواند هم بهصورت زنده7 و هم بعد از ذخيره شدن كامل پخش شود. بنابراين باتري در اين فناوري به نسبت تكنولوژي DVB-T بسيار كمتر مصرف ميشود چون گيرنده فقط در لحظات دريافت اين بستههاي اطلاعاتي است روشن ميشود كه زمان بسيار كوچكي است.
فهرست گوشيهايي كه از اين تكنولوژي پشتيباني ميكنند:
T620, HB770, KB960, U950, KU620, KB900LG: U
96- N 77- N 92- N 7710 :Nokia
‚930, SGH-P920, SGH-P910Samsung: SGH-P
510, SGH-F960, SGH-P940SGH-P
پينوشتها
Digital Video Broadcasting Hand-Held.1
Advanced Television System Committee.2
Bearer.3
Plesynchronous Digital Hierarchy.4
Synchronous Digital Hierarchy.5
Asynchronous Transfer Mode.6
Live Stream.7
عليرضا شيرمحمدي
نوشته شده در 2009/11/8 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
در مراسمی که چهارشنبه شب (۲۸ اکتبر) در تالار اینر تمپل لندن برگزار شد، انجلیکا هیوستون بازیگر سرشناس آمریکایی (دختر جان هیوستون) جایزه ستاره لندن را به ژاک اودیار سازنده فیلم "یک پیامبر" اهدا کرد.
این جایزه که یک گوی سیاه رنگ است که ستاره ای در میان آن کنده شده، جایزه ای کاملا جدید است و به بهترین فیلم فستیوال اهدا می شود.

این نخستین بار است که فستیوال فیلم لندن که فستیوالی غیر رقابتی است، جایزه ویژه ای را برای بهترین فیلم فستیوال تعیین کرده است.
هیئتی از داوران مرکب از متیو کاسوویتس، جارویس کاکر، جان اکومفرش و
شارلوت رمپلینگ به ریاست انجلیکا هیوستون، داوری در مورد فیلم های فستیوال
را به عهده داشتند.
انجلیکا هیوستون هنگام اهدا جایزه به کارگردان فیلم "پیامبر" آن را
چنین توصیف کرد: "فیلم پیامبر یک شاهکار است. بلندپروازی، خلوص نگاه و
شفافیت هدف از آن یک اثر کلاسیک ساخته. ژاک اودیار، با داستان گویی
خلاقانه و روان، بازی های عالی و تم های جهانی، یک فیلم عالی ساخته است."
"یک پیامبر" داستان یک جوان خلافکار عرب تبار فرانسوی است که پس از
دستگیری، در زندان به گانگستری قدرتمند تبدیل می شود. این فیلم که در
فستیوال کن امسال نیز شرکت داشت، مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و رقیب
اصلی فیلم "روبان سفید" ساخته میشل هانکه برای دریافت نخل طلای کن بود.
هیئت داوران همچنین از فیلم زیبای "جاده" ساخته جان هیل کوت، به خاطر
دید نفس گیر، بازی های فوق العاده و بیان سیاسی عمیق اش، تقدیر به عمل
آورد.
علاوه بر این، فیلم "کتاب پیشاهنگی پسران" ساخته جک تورن، جایزه
بهترین فیلم یک فیلمساز نوظهور را به خود اختصاص داد. هیات داوران این
بخش، جک تورن را نویسنده ای شاعر با تخیلی عجیب و استعداد داستان گویی فوق
العاده توصیف کرد.
هیئت داروان همچنین در این بخش، از فیلم "ناپدید شدن الیس کرید" ساخته جی بلک سان تقدیر به عمل آورد.
جایزه گریرسن که همه ساله به یاد جان گریرسن سینماگر انگلیسی و از
پیشگامان سینمای مستند جهان اهدا می شود، به فیلم مستند «افترا» ساخته
یائوو شمیر مستندساز تعلق گرفت.
نیک برومفیلد مستند ساز شهیر انگلیسی که ریاست هیات داوران این بخش
را به عهده داشت هنگام اهدای جایزه، درباره علت انتخاب این فیلم به عنوان
بهترین فیلم مستند، گفت: "افترا، فیلمی فوق العاده است که آنچه را یک فیلم
مستند می تواند انجام دهد، به بهترین شکل انجام می دهد و ما را وا می دارد
که در تصورات خود در باره یک موضوع مهم و پیچیده، تجدیدنظر کنیم."
برومفیلد، شجاعت روشنفکرانه و جسارت فیلمساز را ستود و فیلم او را شایسته دریافت جایزه بهترین فیلم مستند فستیوال دانست.
از سوی دیگر، جان هرت بازیگر برجسته انگلیسی به خاطر بازی درخشان اش
در فیلم های "قفسه ۴۴ اینچی" و "محدوده های کنترل" ساخته جیم جارموش،
جایزه بهترین بازیگر فستیوال را به خود اختصاص داد.
جایزه ویژه موسسه بی اف آی لندن نیز به وسیله شارلوت رمپلینگ به
سلیمان سیسه سینماگر اهل مالی و کارگردان فیلم "به من بگو کیستی" اهدا شد.
پنجاه و سومین دوره فستیوال فیلم لندن پنجشنبه شب با نمایش فیلم "بچه ناکجا آباد" ساخته سم تایلر وود به کار خود پایان می دهد.
بي بي سي
نوشته شده در 2009/11/2 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید
حرکت قویترین لیگ بسکتبال جهان به سوی خودکشی؟
فیفا تغییر مقررات داوری در بازیهای جام جهانی را بررسی می کند
شیفتگان بازیهای ویدئویی در 'واقعیت' رقابت میکنند
تکنولوژی تفاوت مردان و زنان را آشکار می کند
ارتباطات در بریتانیا تحت نظارت دقیقتر قرار میگیرد
گام بعد بازیهای قابل حمل از آن کیست؟
اینتل با ۱.۲۵ میلیارد دلار رضایت AMD را جلب کرد
تاثیر مواد شیمیایی موجود در کالاهای پلاستیکی بر رفتار پسربچه ها
استقبال گرم استرالیایی ها از پانداهای چینی
تلاش برای کاهش آروغ گوسفندان استرالیا
وقتی سراپا "گوش" می شویم
توصیه های دارویی برای ایدز تغییر کرد
دستنوشتههای استاندال فرانسوی بر روی شبکه جهانی اینترنت
ژنهای موجود در اسپرم 'عمر مردها را کوتاه می کند'
گوگل دسترسي رايگان به مقالات روزنامهها محدود ميکند
ثبتنام دانشجويان انصرافي و اخراجي در كنكور
حل مسائل فیزیک هالیدی
پمپ ها و علم هیدرولیک
ركوردهایی كه شكسته شد
اسوس، نتبوک با قابلیت ارتباط لمسی را روانه بازار کرد
پیوند اولین دست بیونیک با توانایی برقراری ارتباط با مغز
برنامه مخرب؛ عامل صفحه سیاه مرگ
برترین جستجوهای سال 2009 یاهو اعلام شد
امشب ماه به دیدار خوشه پروین می رود
جريمه 2.6 ميليون دلاري شركت eBay
جايگزيني براي آکروبات
صفحهکليد با شماره!
تکثير سازمان يافته پرتوآبي
مرگ پرتو آبي با ورود لوح فشرده 5 بعدي بي انتهاي 10ترابايتي






