تبليغاتX
,علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک,دانلود,science

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته‌های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می‌خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می‌کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می‌خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه‌ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده‌هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می‌شود.
 
هرودوت همچنین می‌نویسد:
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی‌پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می‌شود و یکی از سرودهای مذهبی را می‌خواند."
 
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی‌ با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می‌نویسد:
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده‌ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می‌شد و گزنوفون اضافه می‌کند که:
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می‌شد."
 
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی‌ حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می‌شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می‌تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می‌شود.
 
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی ‌از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می‌رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که:
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می‌شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه‌هایی در مجلس شرکت می‌کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن‌ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می‌کند و می‌نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می‌کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می‌شدند و شادی و سرور برپا می‌کردند.
گزنوفون نیز می‌نویسد:
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدان‌ها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است:

"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می‌پرداختند."


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

یکی از تاریخی ترین موسسه های علمی جهان به مناسبت سیصد و پنجاهمین سالگرد تاسیس خود قصد دارد 60 قطعه از به یادماندنی ترین مقالات علمی نگهداری شده در این مرکز را به صورت آنلاین منتشر کند.

 


به گزارش خبرگزاری مهر ، انجمن سلطنتی علوم که در سال 1660 تاسیس شده، قصد دارد نسخ خطی مطالعات دانشمندان مشهوری مانند اسحاق نیوتن را به مناسبت 350 سال فعالیت این انجمن به صورت آنلاین منتشر کند در میان گزارشهای منتشر شده گزارش مشهور اولین پرواز آزمایشی با کایت توسط بنجامین فرانکلین نیز منتشر خواهد شد و بر روی وب سایت Trailblazing قرار خواهد گرفت.

لرد ریس رئیس انجمن علوم در رابطه با مدارکی که این انجمن قصد انتشار آنها را دارد می گوید: این مدارک به ثبت رسیده بخشی از هیجان انگیزترین لحظات در تاریخ علم به شمار می روند.

انجمن سلطنتی علوم از مرکزی به نام "کالج نامرئی" که گردهمایی اندیشمندانی مانند رابرت بویل، جان ویلکینز، جان والس و ویلیام پتی و مباحثه بر سر علم و فلسفه به آن شکل بخشیده بود، در اواسط دهه 1640 آغاز به کار کرد. تاریخ رسمی تاسیس این انجمن 28 نوامبر 1660 بوده و پس از آن تاریخ جلسات آن به صورت هفتگی به منظور مذاکره و بحث بر سر آزمایشهای جدید آغاز شد.

مقالاتی که به صورت آنلاین انتشار خواهند یافت از میان 60 هزار گزارش علمی که از زمان تاسیس اولین نشریه این انجمن در سال 1665 به چاپ رسیده انتخاب شده است، این نشریه قدیمی ترین نشریه علمی متوالی چاپ شده در جهان به شمار می رود.

در میان مهمترین گزارشهای این انجمن، گزارش وحشت انگیز اولین آزمایش انتقال خون در قرن 17 میلادی است، در عین حال گزارشی از تفکیک نور سفید به طیف های نوری تشکیل دهنده آن توسط اسحاق نیوتن نیز در میان مقالات قرار دارد.

اثبات الکتریسیته بودن انرژی رعد و برق توسط پرواز کایت بنجامین فرانکلین در سال 1752 و مقاله ای درباره سیاهچاله های فضایی اثر استفان هاوکینگ نیز از جمله مقالات انتخاب شده برای انتشار آنلاین هستند.

به گفته لرد رئیس مقالات علمی که بر روی سایت قرار می گیرند نشان دهنده تلاش دائمی دانشمندان طی قرنهای متوالی است، بسیاری از این دانشمندان از اعضای انجمن سلطنتی بوده اند تا به بررسی و بنای دانش انسان از نسل بشر و جهان هستی بپردازند.

بر اساس گزارش بی بی سی، انجمن سلطنتی علوم انگلستان مجموعه ای متنوعی را به مناسبت 350 سال فعالیت اجرا خواهد کرد که از آن جمله می توان به فستیوال 9 روزه علم و هنر در تابستان آینده و برگزاری مجموعه ای از سخنرانی های عمومی و بحث و مذاکرات در میدان اصلی لندن اشاره کرد.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes
نوع مطلب:علم,فناوری
نوشته شده در 2009/11/30 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

سیاوش شهشهانی- استاد دانشگاه صنعتی شریف و قائم مقام سابق مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات

سال تحصیلی 68-67 برای گذراندن فرصت مطالعاتی به ایتالیا رفته بودم، برای نخستین بار با شبکه اینترنت آشنا شدم. البته آن سال تب ایمیل و اینترنت در اکثر دانشگاه های ایران، فراگیر شده بود. بعد از بازگشت به ایران به عضویت هیأت علمی مرکز تحقیقاتی فیزیک نظری و ریاضیات در آمدم. سال 68 بود که آقای دکتر محمد جواد لاریجانی رئیس این مرکز، همت کردند و اینترنت را به ایران آوردند. من هم به عنوان جانشین ایشان در این طرح همکاری کردم.

http://4.bp.blogspot.com/_K7QGW3ughuE/SmlVImCmC_I/AAAAAAAAC3Y/2ym6oqvBQpM/s400/Internet.jpg
یکی از نخستین دغدغه های مدیران و هیأت علمی این مرکز، ارتباط علمی و پژوهشی با دانشگاه های دنیا بود. در مرکز تحقیقات به این نتیجه رسیدیم که پست الکترونیک برای یک مرکز تحقیقاتی که می خواهد با دانشگاه های دنیا ارتباط داشته باشد، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. به دلیل شرایط پس از جنگ، برنامه گسترش ارتباط با دانشگاه های خارجی مورد نظر بود و یکی از سرلوحه های مرکز تحقیقات به شمار می آمد. ایمیل ارزان ترین و سریع ترین روشی بود که مورد توجه قرار گرفت.

در سال 68 هیچ مرکزی برای ارائه خدمات اینترنت در کشور وجود نداشت. هرچند برخی مراکز از طریق تماس تلفنی با خارج کشور به شبکه وصل می شدند ولی این مراکز به دیگران خدمات نمی دادند. از طریق تماس تلفنی بین المللی به شبکه اینترنت وصل می شدند. البته در آن زمان هنوز شبکه internet ایجاد نشده بود و به شبکه bitnet وصل می شدند.

از طریق مرکز بین المللی فیزیک نظری در ایتالیا که آن زمان ریاست آن با پروفسور عبد السلام بود به مؤسسه مجمع اروپایی شبکه های تحقیقاتی (earn) وصل شدیم.

این مؤسسه آن زمان کشور های غیر اروپایی مانند هندوستان را به عضویت پذیرفته بود. ولی شرایط عضویت ویژه ای داشت که با توصیه های آقای عبد السلام، عضویت ایران مورد پذیرش قرار گرفت.

اواخر سال میلادی 1992 از طریق اتصال تلفنی به دانشگاه لینس اتریش وصل شدیم. بعد ها با یک خط استیجاری به دانشگاه وین اتریش وصل شدیم که آن زمان از نقاط اصلی اتصال به شبکه earn بود.

همکاران ما که به اجلاس های فنی بین المللی می رفتند، چیز های تازه ای یاد گرفتند. گزارش های آنها نشان می داد که شبکه های تحقیقاتی بین المللی از پروتکل bitnet به پروتکل جدید به نام internet حرکت می کنند. به همین دلیل بود که مرکز تحقیقات نیز اتصال به اینترنت را به سرعت پیگیری کرد.

اواخر سال 93 میلادی پروتکل ip/icp را راه اندازی کردیم که امکان اتصال به شبکه اینترنت را فراهم کرد. البته چون آن زمان یک زیر شبکه از شبکه دانشگاه وین بودیم، آخر آدرس ها، نشانی دانشگاه وین یعنی univie. at درج می شد.

ایران حدود یک سال بعد از دانشگاه های اروپایی به شبکه اینترنت وصل شد. سرعت اتصال در آن سال خیلی کم بود. کل ظرفیت اتصال کشور 8/9 کیلوبیت در ثانیه بود. البته در آن زمان هنوز سرویس های web و فایل های گرافیکی راه نیفتاده بود و همین سرعت 8/9 برای تبادل ایمیل کفایت می کرد.

آن سال ها به دنبال این بودیم که با عنوان ویژه ایران شناخته شویم نه اتریش. بنابراین پسوند ir را از سازمان متولی استاندارد های جهانی اینترنت تقاضا کردیم. پس از پرس وجو ها، متوجه شدیم مؤسسه internic در آن زمان متولی این مسئله بود.

این مؤسسه وابسته به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود و مدیریت واقعی آن نیز در اختیار فردی به نام جاناتان پاستل بود. هرچند تحریم ها علیه ایران خیلی پر رنگ نبود ولی هنوز خاطره گروگان گیری در ذهن برخی آمریکا یی ها زنده بود. به همین دلیل با مقاومت هایی مواجه بودیم.

کسی در ایران به صورت موازی با ما حرکت نمی کرد. بنابراین بعد از غلبه بر مخالفان، توانستیم در فروردین 1374 امتیاز پسوند ملی ir را کسب کنیم.

در واقع با مقاومت 2 کشور ایران و آمریکا مواجه بودیم. البته مخالفت با پسوند ir در آمریکا، یک موضع رسمی نبود. مدیریت اینترنت در اختیار بنیاد ملی علوم nsf بود. فردی در این بنیاد عضو بود که دل خوشی از ایران نداشت و با ما مخالفت می کرد. البته الان رفتار خود را تغییر داده و از دوستان خوب ما شده است.

در مخابرات ایران کسانی بودند که اعتقادی به اینترنت نداشتند. آنها فکر می کردند اینترنت یک مد روز است و زود فراموش می شود. آنها کوشش می کردند شبکه محدود تر به نام x25 را راه اندازی کنند و می گفتند هر نوع فعالیت شبکه ای، باید تحت همین شبکه انجام شود.

آن زمان اینترنت به اندازه کافی شهرت پیدا کرده بود و همه می دانستند x25 پاسخگوی توسعه فناوری اطلاعات نیست.

چند سال زحمت کشیدیم تا به مخابرات تفهیم کنیم تجربه x25 یک بار در اروپا آزمایش شده و ناکارآمدی آن قبلا اثبات شده است.

لازم است از کوشش دکتر محمد جواد لاریجانی یاد کنم. ایشان شجاعت بالایی در این رابطه نشان دادند. بویژه وقتی اولین اتصال به bitnet برقرار شد. آن زمان لازم بود تعهد نامه هایی را امضا کنیم از جمله این که مانع عبور ترافیک هیچ کشوری نشویم. آن زمان کمتر کسی جرأت امضای این تعهد نامه ها را داشت. بی شک پشتیبانی و جایگاه سیاسی و اجتماعی دکتر لاریجانی، نقش مؤثری در راه اندازی اینترنت داشت. ایشان همیشه به مسئولان سیاسی یاد آور می شدند که شبکه اینترنت، در خدمت محققان و مراکز علمی است و ممانعت از آن، ایستادن در مقابل روند توسعه علمی کشور است.

منبع: پارسینه


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

12 سال از آن روز تاريخي مي‌گذرد؛ روزي كه حسرت رفتن به جام‌جهاني به نام جمهوري اسلامي ايران بالاخره پايان يافت.

جام جهاني را يك بار در 1978 آرژانتين و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي تجربه كرده بوديم، ولي انصافا رسيدن به جام جهاني 98 فرانسه آن هم از مسيري كه با دست خودمان آن را سخت و صعب‌العبور كرديم، حلاوت ديگري داشت. كسب تنها 3 امتياز از 3 بازي آخر مرحله گروهي باعث صعود تيم ملي مي‌شد، ولي از اين 3 بازي تنها يك امتياز گرفتيم تا از گروهمان، عربستان سعودي به صورت مستقيم راهي جام جهاني شود. ديدار پلي‌آف اول را هم با تغيير سرمربي در شهر جوهور باروي مالزي با حساب 2 3 در وقت اضافي و گل طلايي به ژاپن باختيم تا سر و كارمان در پلي‌آف آسيا اقيانوسيه با استراليا بيفتد. در ديدار رفت و در ورزشگاه آزادي با قضاوت پير لوئيجي پايرتو، داور سرشناس ايتاليايي، مقابل زردپوشان سرزمين كانگوروها با حساب يك يك متوقف شديم.

هري كيول جوان آن موقع استراليايي‌ها كه هنوز هم در تيم ملي كشورش حضور دارد، تك‌گل مهمان را زد و خداداد عزيزي اواخر نيمه نخست اين گل را جبران كرد تا با اندوخته‌اي ضعيف راهي استراليا شويم.

بيش از 80 هزار نفر در ورزشگاه كريكت ملبورن گراند گردهم آمده‌اند تا شاهد آخرين رقابت‌ مرحله مقدماتي جام جهاني 98 باشند. بيشتر آنها هم استراليايي هستند و خواهان پيروزي تيم كشورشان. جوسازي فراواني عليه تيم ايران راه‌ انداخته‌اند و انواع و اقسام اهانت‌ها را به پرچم و بازيكنان ايراني مي‌كنند. در اين جو مسموم، در حالي كه تري ونبلز سرمربي انگليسي و سرشناس استراليا، مجموعه‌اي از بهترين‌هاي فوتبال اين كشور را كه اكثرا در ليگ برتر انگليس حضور داشتند، وارد ميدان مي‌كند و به اتكاي مارك بوسنيچ درون دروازه، آلكس توبين وندزليچ در خط دفاع، گرگ فاستر، برادران ويدمار (توني و اوره‌ليو)‌ و لازاريديس در خط مياني و هري كيول و مارك ويدوكا در خط حمله، روياي يك پيروزي پرگل را با سيستم 2 - 4 - 4 تهاجمي تيمش در سر مي‌پروراند. والدير ويه‌را، سرمربي برزيلي ايران تيمش را با سيستم 2 - 5 - 3 درون مستطيل سبز مي‌فرستد.

احمدرضا عابدزاده (1)‌ با بازوبند كاپيتاني حفاظت از دروازه ايران را به عهده دارد. افشين پيرواني (5)‌ در نقش مدافع آخر و محمد خاكپور (4)‌ و مهدي پاشازاده (20)‌ به عنوان ياركوب‌هاي چپ و راست، مثلث دفاعي تيم را تشكيل مي‌دهند. نعيم سعداوي (23)‌ و رضا شاهرودي (16)‌ به ترتيب پيستون‌هاي راست و چپ هستند. كريم باقري (6)‌ هافبك محوري تيم است و حميد استيلي (9)‌ و مهدي مهدوي‌كيا (2)‌ بازوهاي خط مياني هستند و علي دايي (10)‌ و خداداد عزيزي (11)‌ زوج خط حمله را تشكيل مي‌دادند، ولي تمام اين تقسيم‌بندي‌ها مربوط به اول بازي بود، چون استراليا چنان پردامنه و پرفشار حمله مي‌كند كه تمام مردان ايران در نيمه خودي حبس شده‌اند و با تمام قوا مشغول دفاع هستند.

عابدزاده در دقيقه 5: چيزي نمانده!

احمدرضا عابدزاده كه مثل بقيه بازيكنان خاطرات جالبي از 8 آذر 76 دارد، مي‌گويد: دقيقه 5 بازي بود كه يك موقعيت تك به تك و 2 فرصت عالي حريف را گرفتم. استراليايي‌ها مي‌خواستند كرنر بزنند كه محمد خاكپور نزديك من آمد و پرسيد چقدر از نيمه باقي مانده است؟ چشمان محمد كمي ضعيف بود و نمي‌توانست ساعت اسكوربورد را ببيند. من هم با خونسردي تمام گفتم حواست به تير يك باشه، چيزي به آخر نيمه نمونده! پس از اين كه كرنر را گرفتم به او گفتم تازه دقيقه 5 است. بنده خدا مثل بقيه فشار زيادي تحمل مي‌كرد و فكر مي‌كرد مثلا نيم ساعت از بازي گذشته است. خداييش در آن فشار شديد هر دقيقه مثل يك ساعت مي‌گذشت.

عابدزاده توپ‌هاي خطرناك حريف را يكي پس از ديگري مي‌گيرد و حتي در صحنه‌اي كه او تسليم شده، پاشازاده روي خط دروازه شوت محكم اورليو ويدمار را با سر راهي كرنر مي‌كند. بالاخره در دقيقه 31 طلسم دروازه ايران مي‌شكند و عابدزاده نمي‌تواند مانع ورود ضربه هري كيول به درون دروازه شود. استراليا گرچه پيش افتاده، ولي دست از حمله برنمي‌دارد. آنها مي‌خواهند صعود خود را با يك برتري مطمئن تضمين كنند، ولي تيم ايران با تمام وجود مقاومت مي‌كند تا سرانجام با سوت ساندروپل، داور مشهور و مجاري كه فينال جام جهاني 94 را قضاوت كرده، نيمه نخست با همين تك گل به پايان مي‌رسد.

ويرا: حرفي براي گفتن ندارم

سيدابراهيم تهامي يكي از نقش‌آفرينان 8 آذر 76 است كه در نيمه نخست روي نيمكت ذخيره‌ها نشسته بود. وي در مورد فضاي رختكن در ميان 2 نيمه مي‌گويد: فضاي خيلي سنگيني بود. آنقدر زير فشار تماشاگران و تيم حريف بوديم كه كسي حس و حال حرف زدن نداشت. در واقع بايد بگويم استراليا در نيمه اول اصلا مجال بازي كردن به ما نداده بود. در بين 2 نيمه همه چشم‌ها به دهان ويرا بود كه چه مي‌گويد، ولي مرد برزيلي با اعلام اين كه در چنين شرايطي هيچ حرفي براي گفتن و مورد فني براي ارائه كردن ندارد، فقط توصيه كرد برويد و ايراني بازي كنيد. طوري كار كنيد كه پس از بازي در حسرت كاري كه مي‌توانستيد ولي انجام نداديد، نسوزيد. بعد از اين توصيه كمي دكتر ذوالفقارنسب صحبت كرد و بعد هم عابدزاده و خاكپور چند جمله احساسي گفتند و تيم دوباره آماده ورود به زمين شد.

گل دوم، ديوانه استراليايي و پشتك‌هاي عقاب

هنوز 2 دقيقه از شروع نيمه دوم نگذشته بود كه در يك حمله برق‌آسا و با جاگيري اشتباه مدافعان ايران، اوره‌ليو ويدمار اندوخته تيم ميزبان را دو برابر مي‌كند. حالا خيال ونبلز راحت شده و در كنار زمين مغرورانه لبخند مي‌زند. چند دقيقه بعد يك ديوانه استراليايي كه گويا چند بار هم پيش از آن در مسابقه‌هاي مختلف خود را چهره كرده بود، به درون زمين مي‌پرد و تور دروازه ايران را پاره مي‌كند. ماموران او را دستگير مي‌كنند و مسوولان مشغول مرمت تور دروازه مي‌شوند. بازي متوقف است كه ناگهان عابدزاده با همان لبخندهاي هميشگي‌اش شروع به پشتك زدن مي‌كند، خود او بعدها در مورد پشتك‌هايش مي‌گويد: غم تمام دنيا در دلم بود. آن همه زحمت، تمرين و مسابقه در حال هدر رفتن بود و ما هر ثانيه براي رسيدن به جام‌جهاني نااميدتر مي‌شديم. از قيافه بچه‌ها معلوم بود در دلشان چه مي‌گذشت. خودم مي‌دانم كه چه اندوهي داشتم، ولي به خودم گفتم اگر من عابدزاده خودم را ببازم پس چه توقعي بايد از بقيه داشت؟ به همين خاطر به زور لبخند زدم و شروع به پشتك زدن كردم. ادعا ندارم كه باعث صعود تيم ملي شدم، ولي مطمئنم آن پشتك‌ها روحيه تيم را خيلي تغيير داد.

شروع فوتبال ايراني و گل آفسايد

استراليا بابت برتري 2 گله خود خيال آسوده‌اي دارد. كمي تا قسمتي هم خسته شده‌اند و انگيزه اوليه را ندارند. ترجيح مي‌دهند بازي را اداره كنند تا وقت تمام شود. ويرا تصميم به تعويض مي‌گيرد. عليرضا منصوريان (7) به جاي شاهرودي و سيد ابراهيم تهامي (19) به جاي سعداوي وارد ميدان مي‌شوند تا تيم ايران چهره كاملا تهاجمي‌تري به خود بگيرد. چيزي هم براي از دست دادن وجود ندارد. پس از دقايقي روي يك حمله دسته‌جمعي از سمت راست و با همكاري مهدوي‌كيا، تهامي و خداداد توپ به دهانه دروازه مي‌آيد و كريم باقري فاصله را به حداقل مي‌رساند.

خداداد كه در آن صحنه در آفسايد به توپ ضربه زد، 12 سال پس از آن روز تاريخي با خنده مخصوص خود مي‌گويد: من مي‌دانستم در آفسايدم، ولي وقتي ديدم توپ از پاي تهامي جدا شده و در حال بيرون رفتن است، از سر ناچاري به آن ضربه زدم. واقعا خدا ما را دوست داشت، چون كمك‌داور آفسايد واضح مرا نگرفت و همان توپ را باقري به تور چسباند..

با اين گل دوباره انگيزه و روحيه نزد ملي‌پوشان ايراني اوج مي‌گيرد و در عوض تيم ميزبان با ترس و لرز و اضطراب به بازي ادامه مي‌دهد. با توجه به تساوي يك يك در تهران، يك گل ديگر بليت آخرين مسافر جام جهاني را به نام ايران تغيير خواهد داد، فقط 14 دقيقه مانده است.

پاس عالي دايي و ضربه نهايي خداداد

دقيقه 79 بازي است كه بوسنيچ يك توپ را از كنار دروازه‌اش به وسط زمين مي‌فرستد. كريم باقري با سر آن را دفع مي‌كند و علي دايي كه حتي يك توپ نصف و نيمه هم برايش ساخته نشده، با يك كنترل و پاس تودر باعث تك به‌تك شدن خداداد با بوسنيچ مي‌‌شود.

خداداد با زيركي هرچه تمام‌تر و بدون ضربه زدن به توپ به پشت آن مي‌رود و درست در لحظه‌اي كه بوسنيچ به سمت توپ خيز برمي‌دارد، با يك بغل پاي فني توپ را از كنار پاي دروازه‌بان نامدار استراليا به گل دوم ايران تبديل مي‌كند. حالا او غزال تيزپاي ملبورن است. خود او در اين مورد مي‌گويد: قبول دارم كه ضربه جالبي نزدم. فقط خواستم موقع بيرون آمدن و بي‌تعادلي بوسنيچ توپ را از كنارش رد كنم. خوش‌شانسي‌ هم آوردم كه توپ دقيقا از كنار ساق پايش گذشت، ولي الحق پس از آن پاس ناب دايي فكر مي‌كنم همه ايران شده بود چشم و آن چشم هم به توپ دوخته شده بود و من با دعاي خير مردم ايران توانستم آن توپ را از گلر رد كرده و به تور دروازه برسانم.

18 دقيقه جهنمي

10 دقيقه پاياني بازي به هر مصيبتي است مي‌گذرد، ولي وقتي ساعت و كورنومتر دقيقه 90 را نشان مي‌دهد، تازه جهنم شروع مي‌شود. وقتي كه صرف ترميم تور پاره شده بود، همراه تعويض‌ها و مصدوميت حتما توسط ساندروپل لحاظ خواهد شد. مثل حالا هم نيست كه داور چهارم با تابلو وقت‌هاي اضافي را نشان دهد.

عابدزاده : دقيقه 5 بازي بود كه خاكپور پرسيد چقدر از نيمه باقي مانده است؟ چون او هم زير فشار زيادي بود و فكر مي‌كرد مثلا‌ نيم ساعت از بازي گذشته است

براي محكم‌تر شدن دفاع علي‌‌اكبر استاد اسدي(15)‌ به جاي تهامي به ميدان مي‌آيد كه البته تهامي موقع خروج از ميدان به خاطر اتلاف وقت يك كارت زرد مي‌گيرد، اين مهاجم خوزستاني مي‌گويد: در آن لحظات ديگر به هيچ چيز جز سپري شدن وقت فكر نمي‌كردم و به سهم خودم چند ثانيه‌اي با باز كردن بند كفشم وقت را تلف كردم. آن كارت زرد هم هيچ اهميتي نداشت. ونبلز با آوردن تاپاي و آلويسي 2 مهاجم نيمكت‌نشين خود به سيم آخر مي‌زند، ولي مدافعان ايران از اين اندوخته گرانبها چون جان شيرين محافظت مي‌كنند و بالاخره پس از 8 دقيقه و 39 ثانيه اضافي، سوت پايان به صدا درمي‌آيد. استيلي از فرط هيجان ساندروپل را به آغوش مي‌كشد و عابدزاده و دايي و پيرواني با پرچم ايران در ورزشگاه ملبورن دور افتخار مي‌زنند. ايران سي‌ودومين مسافر جام‌جهاني 98 فرانسه شده و والدير ويرا اصلا درد سوختگي زبانش به خاطر سرو ته گذاشتن سيگارش بعد از گل خداداد را حس نمي‌كند!

حماسه‌سازان كجايند؟

اما در بخش پاياني بازخواني شيرين‌ترين روز فوتبال ايراني بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، بهتر است سراغ تك تك حاضران ايراني در حماسه ملبورن برويم.

1- والدير ويه‌را، سرمربي برزيلي كه به پاس رساندن تيم به جام جهاني بركنار شد، بعدها سرمربي عمان شد و در بازي‌هاي آسيايي 98 با اين تيم، ملي‌پوشان ايران را 2 - 4 شكست داد. او با العربي كويت قهرمان ليگ اين كشور و جام باشگاهي خليج‌فارس شد و هم‌اكنون در رده‌هاي پايه و آماتوري فوتبال ژاپن مشغول فعاليت است.

2- علي دايي پس از آن تاريخ 9 سال ديگر در تيم ملي ماند و جام‌جهاني سراسر ناكامي 2006 را هم تجربه كرد. او در مقام مربي بازيكن، سايپا را قهرمان ليگ ششم كرد، ولي پس از افتضاح در راهيابي به جام‌جهاني 2010 از كار بركنار شد و ديگر در ميادين‌هاي فوتبال آفتابي نشده است.

3- افشين پيرواني تا پايان مرحله مقدماتي جام جهاني 2002 در تيم ملي ماند. در آخرين سال بازيگري با پيكان به دسته اول سقوط كرد. دستياري قلعه‌نويي در تيم ملي، دستياري قطبي در پرسپوليس و بالاخره سرمربيگري پرسپوليس هم تجربيات بعدي براي او بود.

4- احمدرضا عابدزاده بعد از جام‌جهاني 98 ديگر در هيات يك ملي‌پوش ظاهر نشد و در اسفند ماه 80 با يك مشكل حاد مغزي تا دروازه آن دنيا رفت و برگشت تا حالا مربي دروازه‌بانان پرسپوليس باشد.

5- مهدي پاشازاده تا سال 2000 در تيم ملي ماند، ولي دوري از فوتبال ايران و حضور در تيم‌هاي دسته دومي آلمان و ليگ اتريش باعث شد به مرور از سطح اول فوتبال ما فاصله بگيرد.

6- حميد استيلي تا جام ملت‌هاي 2000 آسيا در تيم ملي بود و پس از ليگ سوم هم از فوتبال ملي خداحافظي كرد. در پرسپوليس دستيار مربياني چون سوبل، پروين، آري‌هان و دنيزلي شد و حالا به عنوان سرمربي استيل‌آذين حال و روز نسبتا خوشي در ليگ برتر دارد.

7- خداداد عزيزي به خاطر حاشيه‌هاي ريز و درشت و درگيري با بيشتر مربيان، از سال 2000 به بعد بجز در راه صعود به جام جهاني 2006 در تيم ملي آفتابي نشد. بعدها وارد حرفه مربيگري شد، ولي در هيچ يك از تيم‌هاي ابومسلم، پيام و استقلال اهواز به نتيجه خوبي دست نيافت.

8- عليرضا منصوريان تا سال 86 به فوتبال باشگاهي در تيم‌هاي يوناني، آلماني و استقلال ادامه داد و بعد وارد وادي مربيگري شد كه تجربه اولش در ليگ نهم با پاس همدان كمي تا قسمتي شبيه فاجعه بود.

9- نعيم سعداوي هم پس از آن در تيم ملي ديده نشد. پس از چند سال بازي در فولاد وارد حرفه مربيگري شد، ولي بجز سرمربيگري در دسته اول و دستياري قطبي و پيرواني در پرسپوليس و بوناچيچ و جلالي در فولاد ردپاي مشخصي از خود برجاي نگذاشته است.

10- محمد خاكپور هم پس از قهرماني بازي‌هاي آسيايي 98 براي تيم ملي بازي نكرد. او بعدها به آمريكا كوچ و در آنجا مدرسه فوتبال داير كرد. بازگشت به ايران و دستياري مايلي‌كهن در فولاد هم تجربه بسيار بدي برايش بود. خاكپور اعلام كرده كه ديگر در فوتبال ايران مربيگري نخواهد كرد.

11- رضا شاهرودي هم پس از جام‌جهاني راهي ليگ تركيه و چين شد و پس از بازگشت به پرسپوليس از فوتبال بدون سر و صدا كناره‌گيري كرد. بجز چند دستياري كوتاه مدت در دسته اول و زيرگروه، او هم تاثير خاصي در عالم مربيگري نداشته است.

12- علي‌اكبر استاداسدي پس از رسيدن به جام جهاني ديگر براي تيم ملي بازي نكرد. يكي دو سالي در عرصه باشگاهي بازي كرد و حالا جز سر زدن به تمرين‌هاي تيم ملي و تيم‌هاي باشگاهي تاثير ديگري در فوتبال ايراني ندارد.

13- سيدابراهيم تهامي هم پس از جام‌جهاني 98 كه البته فرصت حضور در آن را پيدا نكرد ديگر ردپاي ويژه‌اي از خود در فوتبال ايران بر جاي نگذاشت و فقط چند تجربه كوتاه‌مدت و نه چندان موفق در عرصه مربيگري به عنوان كمك مربي را پشت سر گذاشت.

14- مهدي مهدوي‌كيا تا پس از جام‌جهاني 2006 هم دوام آورد و بعد از دايي كاپيتان تيم ملي شد، ولي با ناكامي در راهيابي به جام‌جهاني 2010 از فوتبال ملي خداحافظي كرد. در هامبورگ روزگار خوشي داشت، ولي در اينتراخت فرانكفورت اين روزها بيشتر نيمكت‌ و سكونشين است.

15- و اما كريم باقري؛ در حالي كه همه همدوره‌هايش بازنشسته شده‌اند يا در حال خارج شدن از خط هستند، آقا كريم با اندامي مشابه روزهاي جواني در پرسپوليس همچنان بزرگي مي‌كند. بهترين گلزن تيمش و بهترين بازيكن نيم فصل نخست به انتخاب تماشاگران است. ما مي‌زنيم به تخته و شما هم برايش اسپند دود كنيد.

آرش رستم‌نمدي


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes
نوع مطلب:ورزش
نوشته شده در 2009/11/30 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید

220 سال پيش در روز 28 نوامبر سال 1789 ميلادي ، دکتر ژوزف گيوتين دستگاهي که براي قطع کردن سر محکومين به مجازات مرگ را اختراع کرده بود ، در مقابل نمايندگان مجلس انقلاب فرانسه به نمايش گذاشت.مردم فرانسه با وسيله اي مرگبار که بعدها به نام خود مخترع آن گيوتين نام گرفت ، آشنا شدند.

اين وسيله داراي يک تيغه برنده بود که ميان يک چارچوب از جنس چوب مي لغزيد.هنگام فرود تيغه سنگين برنده بلافاصله سر محکوم که در زير آن قرار گرفته بود قطع مي شد.

دکتر ژوزف گيوتين براي اختراع اين وسيله مجازات مرگ استدلال کرد سر محکوم فورا قطع شده و او در هنگام مرگ برخلاف اعدام ، گردن زدن با تبر يا شمشير يا شقه شدن زجر نمي کشد.

دستگاه ژوزف گيوتين از سوي آنتوان لويي ، جراح و دبير مادام العمر آکادمي جراحي رسما تاييد شده بود.دکتر گيوتين هنگام نمايش اختراع خود به نمايندگان در مورد کارايي اين دستگاه به آنها اطمينان داد.

خود او که نماينده پاريس در مجلس انقلاب بود ، عقيده داشت برابري هنگام مجازات مرگ بايد در مورد همه شهروندان در نظر گرفته شود.

بنابراين دستگاهي را اختراع کرده بود که سر همه محکومان به مرگ اعم از زن و مرد ، پير و جوان را به يک شکل قطع مي کرد!

در روز 30 ژوئن سال 1791 ميلادي ، مجلس تصويب کرد کليه محکومان به مرگ سرشان با اين وسيله قطع شود.
اين دستگاه ابتدا «لوييزت» نام داشت اما روزنامه نگاران پارلماني که دل خوشي از دکتر ژوزف گيوتين نداشتند ، آن را گيوتين ناميدند.

ابتدا براي آزمايش دستگاه گيوتين از گوسفندها و اجساد اموات استفاده شد تا اين که در روز 25 آوريل سال 1792 ميلادي نيکلاس ژاک پلوتيه، يک راهزن قسي القلب براي نخستين بار با گيوتين مجازات شد و نامش در تاريخ ثبت گرديد.

در جريان دوره «ترور بزرگ» بين سال هاي 1793 ميلادي و 1794 ميلادي بيش از 20 هزار بيگناه يا گناهکار با دستگاه مرگبار گيوتين از نزديک آشنا شدند ، بي آنکه ديگر فرصتي داشته باشند تا اين تجربه مرگبار را براي ديگران حکايت کنند.

به اين ترتيب ، در روز 28 نوامبر سال 1789 ميلادي دکتر ژوزف گيوتين يک وسيله مجازات مرگ که سر محکوم را قطع مي کرد به نمايندگان مجلس فرانسه نشان داد.مردم فرانسه با دستگاهي آشنا شدند که مدتي بعد به نام مخترعش گيوتين ناميده شد.

آخرين باري که گيوتين براي مجازات يک محکوم به مرگ در فرانسه به کار گرفته شده روز 10 سپتامبر سال 1977 ميلادي بود.


بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

باستان‌شناسان بقاياي خانه‌اي را كه محل مرگ شكسپير بوده است، براي كشف رازهاي زندگي او كاوش مي‌كنند.

باستان‌شناسان انگليسي خود را براي كاوش در مكاني كه گفته مي‌شود، محل مرگ شكسپير نمايش‌نامه‌نويس انگليسي در سال 1616 ميلادي بوده است، آماده مي‌كنند.

محوطه‌ تاريخي كه قرار است، باستان‌شناسان به كاوش در آن بپردازند، بقاياي ساختماني در منطقه‌ي استراتفورد (Stratford) است كه در سال 1483 ميلادي بنا شده بود. البته اين ساختمان در سال 1759 ميلادي خراب شد؛ اما هنوز بخش‌هايي از آن باقي مانده‌اند.

باستان‌شناسان قصد دارند، با كاوش در اين محوطه‌ي تاريخي به رازهاي زندگي نمايش‌نامه‌نويس معروف انگليسي پي ببرند.

اكنون بقاياي خانه‌ي محل مرگ شكسپير كه در زمان مرگ او، خانه‌اي بسيار بزرگ بود، به يك باغ تبديل شده است، اما هنوز مي‌توان بقاياي ديوارهاي آن را ديد.

كارشناسان قصد دارند، با كشف بقاياي خانه‌ي محل مرگ شكسپير، علاوه بر كشف برخي رازهاي زندگي او، اين مكان را به يك جاذبه‌ي گردشگري تبديل كنند.

شكسپير به‌دليل خلق نمايش‌نامه‌هايي از جمله هملت، رومئو و ژوليت، تاجر ونيزي و رؤياي نيمه‌شب تابستان، شهرتي جهاني دارد.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

شهر سوخته، نام تازه اي است كه بر يكي از شهرهاي باستاني گمشده ايران، نهاده شده. كشف و پيدايي اين شهر با شوق كم نظير باستان شناسان و غرور تاريخي ايران دوستان همراه بوده است. از نام اصلي و باستاني اين شهر اطلاعي در دست نيست اما به خاطر علايم نابودي اين شهر در آتش، به آن شهر سوخته گفته مي شود. نشانه هاي كشف شده در اين شهر باستاني شگفت انگيز است. اين كه شهري در جهان باستان از سيستم آبرساني و دفع آب هاي زايد بهرمند بوده، جراحي مغز انسان در آن شهر صورت مي گرفته و خط كش در ارزيابي امور معماري و رياضي وجود داشته و دانش پزشكي آن، چنان رشد يافته بوده كه براي زني جوان چشم مصنوعي مي ساخته... همگي جز شگفتي و عجايب كشف شده از ايران باستان، و از شهر سوخته است.
http://eeeee.persiangig.com/new_folder11/09070.jpg
شهر سوخته در ۵۶ كيلومتري زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاري شده است. «كلنل بيت» يكي از ماموران نظامي بريتانيا از نخستين كساني است كه در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره كرده و نخستين كسي است كه در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزي را ديده است.

شهر سوخته داراي نظام مرتب و منظم آب‌رساني و تخليه‌ي فاضلاب بوده است اولين جراحي بروي مغز در اين شهر و بروي سر يك دختر بچه انجام گرديده است.بر مبناي يافته‌هاي باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هكتار وسعت دارد

براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به 4800 سال پيش كشف شد. اين چشم مصنوعي متعلق به زني 25 تا 30 ساله بوده كه در يكي از گور هاي شهر سوخته مدفون شده بوده است.

كشف اولين خط كش جهان با قدمت بيش از پنج هزار سال

اين خط كش به طول 10 سانتيمتر با دقت نيم ميليمتري و از جنس چوب آبنوس است. كشف خط كش در شهر سوخته زابل نشانگر اين است كه ساكنان اين شهر باستاني داراي پيشرفت هاي زيادي در زمينه علم رياضيات بوده اند

قديمي ترين تخته نرد جهان

از گور باستاني موسوم به شماره 761 كهن ترين تخته نرد جهان به همراه 60 مهره ي آن در شهر سوخته پيدا شد. اين تخته نرد بسيار قديمي تر از تخته نردي است كه در گورستان سلطنتي «اور» در بين النهرين پيدا شده بود.
http://eeeee.persiangig.com/new_folder11/9070.gif
نخستين انيميشن جهان

باستان شناسان هنگام كاوش در گوري 5 هزار ساله جامي را پيدا كردند كه نقش يك بز همراه با يك درخت روي آن ديده مي شود. آن ها پس از بررسي اين شي دريافتند نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطه‌هاي تاريخي شهر سوخته، تكراري هدفمند دارد، به گونه‌اي كه حركت بز به سوي درخت را نشان مي دهد. هنرمندي كه جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حركت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي كند.

حاصل انيميشن و باز سازي آن بروي كامپيوتر

ه گفته اين باستان‌شناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و مي‌تواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌اي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.

از ديگر اشياي مهم از ميان هزاران شي يافت شده، مي‌توان از سفال با امضاي سفال‌گر بر روي آن، چكش، سوزن، شهرك‌هاي مسكوني و ساختمان‌هاي همه‌گاني هم‌چون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهي خشك كرده، برنج، زيره، كوره‌هاي سفالگري، كوره‌هاي ذوب فلزات، دكمه، تبر، بندكفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قاب‌هاي چوبي، كفش، كمربند و ... نام برد.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes




63 سال پيش در روز 23 نوامبر سال 1946 ميلادي به دستور آدميرال تيه‌ري دار ژانليو ، فرماندار کل فرانسوي هندوچين ، ناوگان جنگي دريايي فرانسه بندر هايفونگ در بخش شمالي ويتنام که در آن زمان جزو مستعمرات فرانسه بود را بمباران کرد.

در اين بمباران 6000 نفر از مردم بندر هايفونگ که در آن زمان در دست هوشي مين ، رهبر حزب ويت مين بود کشته مي شوند. اين سرآغاز جنگ نخست هندوچين بود.

منطقه هندوچين شامل ويتنام ، لائوس و کامبوج از مستعمرات فرانسه بود.

فرانسه در سال 1887ميلادي ويتنام را مستعمره کرده بود.در سال 1945 ميلادي با خروج نيروهاي اشغالگران ژاپني ويتنام استقلال خود را اعلام مي کند.

هوشي مين ، رهبر حزب ويت مين تاسيس جمهوري دموکراتيک ويتنام را اعلام کرد اما فرانسوي ها که هنگام جنگ جهاني دوم توسط ژاپني ها از منطقه بيرون رانده شده بودند حاضر به پذيرش استقلال ويتنام نبودند.

در سال 1946 ميلادي ، دولت جديدي در فرانسه به قدرت مي رسد و تصميم مي گيرد با ويتنامي ها در مورد استقلال مذاکره کند.

ژان سنتني ، نماينده فرانسه با هوشي مين يک توافق نامه را در روز 6 مارس سال 1946 امضا مي کند.براساس اين توافق يک کشور آزاد ويتنام در بطن اتحاديه فرانسه در هندوچين به رسميت شناخته مي شود.

اين کشور فقط بخش شمالي ويتنام کنوني را دربرمي گرفت. قرار بود يک کنفرانس در کاخ فونتن بلو فرانسه براي مشخص کردن جنبه هاي استقلال ويتنام تشکيل شود.

حتي يک همه پرسي براي اتحاد 3 بخش مجزاي ويتنام که شامل شمال ويتنام ، سايگون فرانسه و کوشين شين بود ، برگزار گردد.

در روز 19 نوامبر سال 1946 ميلادي در بندر هايفونگ يک تيراندازي ميان يک لنج چيني و ماموران گمرک فرانسه درمي گيرد.

ملي گرايان ويتنامي با اين لنج بنزين قاچاق حمل مي کردند. در اين تيراندازي 24 نفر از جمله يک افسر فرانسوي گمرک کشته مي شوند.اين حادثه موجب مي شود مذاکرات استقلال خاتمه يافته و کليه توافق ها لغو شوند.

آدميرال تيه‌ري دار ژانليو ،فرماندار کل هندوچين که از ابتدا با استقلال ويتنام مخالف بود به ناوگان دريايي فرانسه دستور مي دهد بندر هايفونگ را بمباران کند.

به اين ترتيب ، در روز 23 نوامبر سال 1946 ميلادي ناوگان جنگي فرانسه به دستور فرماندار کل هندوچين بندر هايفونگ که تحت نام کنترل هوشي مين رهبر حزب ويت مين بود را بمباران مي کند. در اين بمباران 6000 نفر از مردم هايفونگ کشته مي شوند.

هوشي مين يک بيانيه صريح صادر مي کند:«با تمام امکاناتي که در اختيار داريد بجنگيد. با سلاح هايتان ، با شن کش هايتان ، با بيل هايتان ، با چوبدستي هايتان بجنگيد.استقلال و تماميت ارضي ميهن را نجات دهيد. زنده باد ويتنام مستقل و تجزيه ناپذير».

اين سرآغاز جنگ نخست هندوچين بود که تا سال 1954 ميلادي و خروج فرانسوي ها ادامه داشت.ويتنام به 2 بخش شمالي و جنوبي تقسيم شد و اين بار با حمله ايالات متحده با جنگ مرگبارتر و وحشيانه تري مواجه گرديد.


بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

306 سال پيش در روز 19 نوامبر سال 1703 ميلادي در زمان سلطنت لويي چهاردهم ، پادشاه فرانسه ، يک زنداني مرموز که همواره يک ماسک به چهره داشت در زندان باستيل مي ميرد. چند روز بعد ، اين مرد ناشناس را تحت نام مارشيالي در گورستان سن پل پاريس دفن مي کنند. اين پايان سرنوشت تلخ يك انسان بيگناه بود.

اين مرد که حدود 45 سال سن داشت در مجموع 34 سال از زندگي خود را در زندان سپري کرده بود.

او از سال 1669 تا 1681 ميلادي در قلعه پينيرول سپس تا سال 1687 ميلادي در قلعه اگزيل ، آنگاه تا سال 1698 ميلادي در قلعه سنت مارگريت و سرانجام تا هنگام مرگش در زندان باستيل پاريس محبوس بود. در تمام اين مدت ، شخصي به نام آقاي سن مارس زندانبان او بود.

هشت سال پس از مرگ  مرد ماسک آهنين، پرنسس پالاتين ، زن برادر پادشاه فرانسه ادعا مي کند او يک لرد انگليسي بود که عليه فرانسه توطئه مي کرد.

از آن پس ، افسانه و ادبيات به شخصيت او پرداخته و او را تحت نام « مردي با ماسک آهنين» به شهرت مي رسانند.

در واقعيت اين مرد ناشناس که هرگز فردي چهره اش را نديده بود يک ماسک از جنس مخمل به چهره داشت و نه يک ماسک آهنين و گفته مي شد به دستور لويي چهاردهم پادشاه فرانسه او محکوم بود همواره حتي هنگام خواب ماسک را به چهره داشته باشد. سن مارس در طول 34 سال همواره مراقب اجراي اين دستور لويي چهاردهم بود.

درباره هويت اين زنداني فرضيه هاي زيادي وجود دارند. آيا همان گونه که ولتر ادعا کرده بود ، او برادر دوقلوي لويي چهاردهم بود؟ يا براساس برخي شايعات فرزند نامشروع پادشاه فرانسه بود؟ يا اينکه دوک دوبوفور ، کنت دو ورماندوا يا فوکه ، خزانه دار مغضوب شاه بود؟ آيا او...؟.

به اين ترتيب ، در روز 19 نوامبر سال 1703 ميلادي ، در زمان سلطنت لويي چهاردهم يک زنداني مرموز که همواره يک ماسک به چهره داشت و در تاريخ به  مردي با ماسک آهنين شهرت دارد در زندان باستيل مي ميرد.

هرگز راز هويت اين مرد نگون بخت که مدت 34 سال از زندگي کوتاه خود زنداني بود و همواره يک ماسک بر چهره داشت فاش نشد.

الکساندر دوما ، نويسنده برجسته با قلم توانايش در کتاب ويکنت دو براژولون فرضيه يک برادر دوقلوي لويي چهاردهم را زنده کرد که 8 ساعت پس از او متولد شده بود و براي مصالح سلطنت فرانسه دچار اين سرنوشت شوم گرديد.


بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

20 سال پيش ، شب 9 نوامبر و نخستين ساعات بامداد 10 نوامبر سال 1989ميلادي يک شب فراموش نشدني بود.شبي که خاطره آن را همه شاهدان همواره به ياد خواهند داشت. در آن شب سراسر جهان از طريق تلويزيون ها شاهد جوانان آلمان شرقي و آلمان غربي بود که ديوار برلين «ديوار شرم» که از 13 اوت سال 1961ميلادي برلين را به 2 بخش تقسيم کرده بود ، ويران مي کردند.

ين اقدام جوانان ، رهبران 2 آلمان که انتظار نداشتند تحولات چنين سير شتاباني را بيابند ، غافلگير کرد.

مجارها تحت تاثير سياست «گلاسنوست» که از سال 1986 ميلادي توسط ميخائيل گورباچف ،رهبر شوروي آغاز شده بود در روز 2 مه سال 1989 ميلادي اعلام کرده بودند قصد بازگشايي مرز خود با اتريش را دارند.

از همان هنگام صدها نفر از اتباع آلمان شرقي به اميد اينکه بتوانند به غرب بروند عازم مجارستان شدند. در ماه سپتامبر تعداد آنها به هزاران نفر رسيد.

در جمهوري دموکراتيک آلمان «آلمان شرقي» ابتدا در شهر لايپزيک و سپس در ساير شهرهاي اين کشور کمونيستي ، مخالفان کمونيسم پس از ده ها سال ، سکوت اجباري را کنار گذاشته و به تظاهرات آشکار عليه رژيم کمونيستي دست زدند.

پايه هاي قدرت رژيم کمونيستي آلمان شرقي به لرزه درآمد.اريش هونکر ، رهبر آلمان شرقي قدرت را به اگون کرنتس واگذار کرد اما ديگر هيچ چيز نمي توانست مانع تحول تاريخ شود.

در روز 7 نوامبر ، تظاهرات يک ميليون نفر در شهر برلين شرقي موجب استعفاي دستجمعي دولت کمونيستي آلمان شرقي شد.

در شب 9 نوامبر ، هزاران نفر از مردم برلين شرقي در کنار ديوار تجمع کرده و يک به يک پست هاي مرزي را گشودند.

گاردهاي مرزي مخوف آلمان شرقي که در دوره اي نزديک به 30 سال 239 نفر که تلاش مي کردند از ديوار عبور کنند را به قتل رسانده بودند ، اين بار دست به سلاح هايشان نزدند.آنها درک کرده بودند که زمان قدرتشان به سر آمده است.

سقوط ديوار برلين با 3 متر و 60 سانتيمتر ارتفاع ، 160 کيلومتر طول و 300 برج نگهباني مسلح به مسلسل هاي سنگين به 50 سال جدايي ميان 2 بخش آلمان خاتمه داد.

سرانجام ، جمهوري فدرال آلمان تحت نفوذ غرب و جمهوري دموکراتيک آلمان تحت تسلط شوروي دوباره به يکديگر پيوسته و کشور و ملت آلمان بار ديگر متحد شد.

به اين ترتيب ، در شب 9 نوامبر و نخستين ساعات بامداد 10 نوامبر سال 1989 ميلادي جوانان برلين شرقي و برلين غربي در اقدامي خودجوش ديوار برلين «ديوار شرم» را سرنگون کردند.

هزاران خانواده که از سال 1949 ميلادي در دو بخش آلمان دور از يکديگر زندگي مي کردند و به ويژه پس از سال 1961 ميلادي کاملا از يکديگر جدا شده بودند ، دوباره يکديگر را بازيافتند.

سقوط ديوار برلين موجب شد تا شب 9 نوامبر به يک شب فراموش نشدني تاريخ تبديل شود.

با سقوط «ديوار شرم» بارديگر کشور و ملت آلمان وحدت خود را بازيافت.اين جبر تاريخ بود و هيچ چيز نمي توانست مانع آن شود.

بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

142 سال پيش در روز 9 نوامبر سال 1867 ميلادي دوره ميجي (در زبان ژاپني به مفهوم روشنايي) براساس لقب امپراتور موتسوهيتو در ژاپن آغاز مي شود كه در واقع سرآغاز بيداري ژاپن قرون وسطايي است.موتسوهيتو براى توصيف سلطنت و مشخص كردن خود در تاريخ لقب ميجى را برگزيده بود.

از سال 1616 ميلادى ، حكومت واقعى امپراتورى كشور آفتاب تابان در دست خانواده توكوگاوا بود.اعضاى اين خانواده نسل در نسل وظيفه شوگون را به عهده داشتند.

در حالى كه امپراتورى جنبه اى نمادين با ويژگى مذهبى داشت خانواده توكوگاوا كشور را در يك انزواى كامل سياسى نگه داشته و ساختارهاى فئودالى را حفظ كرده بودند.

تا اينكه ورود يك ناوگان جنگى آمريكايى در سال 1853 ميلادى توجه ژاپن را به دنياى خارج معطوف كرد و موجب جنگ هاى خشونت بارى ميان سنت گرايان و تجددطلبان گرديد.

موتسوهيتو در روز 3 نوامبر سال 1852 ميلادى متولد شده بود.او در سن 15 سالگى به عنوان صدوبيست ودومين امپراتور ژاپن بر تخت سلطنت نشست.

موتسوهيتو لقب ميجى را برگزيد و در روز 8 نوامبر سال 1867 ميلادى يوشينيبو ، آخرين شوگون را بركنار كرد و قدرت كامل را در دست گرفت.

او اقامتگاه رسمى اش در شهر كيوتو (در زبان ژاپنى به مفهوم شهر پايتخت) را به شهر ادو كه از سال 1603 ميلادى مركز حكومتى بود ، منتقل كرد.پايتخت جديد نام توكيو (پايتخت شرقي) را يافت.

موتسوهيتو آيين شينتوئيسم را آيين ملى خواند و بودايى ها كه در دوران شوگون ها از نفوذ بسيارى برخوردار بودند ناگزير شدند در مقابل آيين و ارزش هاى جديد ميهن پرستانه تسليم شوند.

در جريان چند سال ، ژاپن ساختار فئودالى را رها كرده و تلاش مى كند به يك كشور پيشرفته تبديل شود.

در سال 1871 ميلادى امپراتورى ميجى رسما سلسله مراتب طبقاتى شوگون ها را ملغى مى كند.

سامورايى ها كه ناگزير بودند پسر بعد از پدر در خدمت ارباب خود براساس اصل شرافت «بوشيدو» باشند ، به خدمت امپراتور درآمده يا به كسب و كار پرداختند.

در سال 1872 ميلادى ، نخستين خط آهن ژاپن فعاليتش را آغاز مى كند.

موتسوهيتو بدون آنكه علاقه اى به غربى ها داشته باشد هر چيزى كه براى كشورش مفيد تشخيص مى داد را از غربى ها اقتباس مى كرد.او خدمت نظام را برقرار كرده و يك ارتش مدرن را با الگو گرفتن از آلمان ها تاسيس مى كند.

در سال 1905 ميلادى ، كشور كوچك و جزيره اى ژاپن در جنگ خاور دور امپراتورى روسيه تزارى را شكست مى دهد.خبر اين شكست در سراسر جهان مى پيچد و حتى سرآغاز انقلاب هايى نه تنها در روسيه بلكه در ساير كشورهاى جهان مى شود.

موتسوهيتو پس از 45 سال سلطنت در روز 30 ژوييه سال 1912 ميلادى دارفانى را وداع مى كند.او در جريان سلطنتش ، ژاپن را چندين قرن به جلو مى راند.

به اين ترتيب ، در روز 9 نوامبر سال 1867 ميلادى دوره ميجى براساس لقب امپراتور موتسوهيتو در ژاپن آغاز مى شود.لقب ميجى به مفهوم روشنايى شايسته دوران سلطنت اين امپراتور است.

او با اقدامات خود ژاپن را با يك جهش از دوره قرون وسطى به عصر مدرن صنعتى رهنمون مى كند.كشور آفتاب تابان نخستين كشور آسيايى بود كه به يك كشور پيشرفته صنعتى جهان تبديل شد.

بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

91 سال پيش ، در روز 11 نوامبر سال 1918 ميلادي در ساعت 11 صبح ، در سراسر فرانسه و بريتانيا ناقوس کليساها به صدا درآمدند.صبح روز 11 نوامبر يک پيمان تسليم ميان متفقين و آلمان ، آخرين قدرت نيروهاي محور که سلاح خود را به زمين مي گذاشت ، منعقد شده بود.

در جبهه ها ، فرياد «آتش بس» از هر سو به گوش مي رسيد. پس از چهار سال فرانسوي ها و بريتانيايي ها مي توانستند در چهره آلماني ها نگاه کنند ، بي آنکه دست به اسلحه شوند.

جنگ خونين 4 ساله که «جنگ بزرگ» نام گرفت و بعدها «جنگ جهاني اول» ناميده شد ، خاتمه يافته بود.

جنگي که 8 ميليون کشته و 6 ميليون معلول در جبهه ها برجاي گذاشته بود. بازماندگان اين جنگ خونين مي خواستند به خود تلقين کنند جنگي که خاتمه مي پذيرد ، آخرين جنگ تاريخ خواهد بود.

پس از شکست ضدحمله آلماني ها در ژوييه 1918 ميلادي ، آنها متوجه شدند که ديگر هيچ اميدي به پيروزي نيست.

با ورود ايالات متحده به صحنه جنگ توازن قوا به سود بريتانيا و فرانسه برهم خورده بود.

علي رغم ورود ديرهنگام ايالات متحده به جنگ ، حضور 4 ميليون سرباز آمريکايي که به کمک ارتش هاي فرانسه و بريتانيا آمده بودند ، آلمان را با واقعيت تلخ شکست مواجه ساخت.

در اوايل اکتبر سال 1918 ميلادي ، ويلهلم دوم ، امپراتور آلمان که واقعيت شکست را دريافته بود پرنس ماکس دوباد ، يک فرد ميانه رو را به مقام صدراعظمي منصوب کرد.

او اميدوار بود پرنس ماکس دوباد بتواند با شرايط مناسبي پيمان صلح متفقين را امضا کند. اما پرنس ماکس دوباد فرد مناسبي براي اين دوران پرآشوب نبود.

صدراعظم جديد آلمان با وودرو ويلسون ، رئيس جمهور ايالات متحده تماس گرفت اما او هرگونه مذاکره با امپراتور آلمان و نيز نظاميان را رد کرد.

ويلهلم دوم که راه چاره اي نداشت از مارشال لودندورف ،فرمانده کل ارتش هاي آلمان و مرد قدرتمند آلمان خواست از مقام خود استعفا دهد.

درپي استعفاي لودندروف و ضعف قدرت مرکزي ، آلمان دچار هرج و مرج و جنگ داخلي شد.

در روز 3 نوامبر ، در بندر کيل آلمان ، ملوانان نيروي دريايي از رفتن به جبهه جنگ خودداري کردند و دست به شورش زدند. آنها به همراه کارگران بندر کيل را اشغال کردند. دامنه شورش به شهرهاي هانوفر ، کلن و برانشويک گسترش يافت.

در روز 7 نوامبر ، کورت ايسنر ، يک سوسياليست انقلابي در شهر مونيخ پادشاه باوير را برکنار کرده و يک شوراي کارگري را مستقر کرد. باوير تهديد کرد از امپراتوري آلمان جدا مي شود!.

در اين ميان ، متحدان آلمان يکي پس از ديگري دست از نبرد کشيده و پيمان هاي تسليم را امضا مي کنند.

در روز 9 نوامبر ، يک گروه از انقلابي هاي مارکسيست - لنينيست مسلح وارد برلين مي شود و درگيري هاي خونيني در پايتخت آلمان رخ مي دهد.

پرنس ماکس دوباد به امپراتور ويلهلم دوم که در کاخ سلطنتي (سپا) بود تلفن زده و مي گويد: «براي نجات آلمان از جنگ داخلي ، کناره گيري شما از سلطنت ضرورت دارد».

ويلهلم دوم از سلطنت استعفا داده و به هلند مي رود. شش فرزند پسرش سوگند ياد مي کنند در هيچ شرايطي ادعاي سلطنت نداشته باشند.

در همان روز پرنس ماکس دوباد از صدراعظمي استعفا داده و جاي خود را به فريدريش ابرت رهبر سوسيال دموکرات مي دهد.

ماتياس ارزبرگر ، يک غيرنظامي وظيفه دشوار مذاکرات در مورد تسليم را عهده دار مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 11 نوامبر سال 1918 ميلادي در ساعت 11 صبح در سراسر فرانسه ناقوس کليساها به صدا در مي آيند. همين وضع در بريتانيا رخ مي دهد.

در ساعت 5 و 15 دقيقه صبح همان روز ، نماينده دولت آلمان در واگن قطار اختصاصي مارشال فوش ، فرمانده کل ارتش فرانسه در جنگل کومپيني پيمان تسليم را امضا کرده بود. جنگ خونين 4 ساله خاتمه يافته بود.جنگي که ميليون ها نفر در جبهه هاي آن کشته و معلول شده بودند.

جنگي که علاوه بر ميليون ها قرباني موجب تغييرات مهم ژئوپليتيک در اروپا شد و 4 امپراتوري بزرگ آن دوره اروپا: روسيه ، عثماني ، اتريش و آلمان ، فروپاشيدند و رژيم آنها به جمهوري تغيير پيدا کرد.

نقشه سياسي اروپا به کلي تغيير مي کند.

همه اميدوار بودند «جنگ بزرگ» آخرين جنگ بزرگ تاريخ باشد ، يک اميد عبث!.


بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

http://mehdikazemi.files.wordpress.com/2008/05/2531989162_4cb2ccbd95_m.jpg
یک جام طلا که به گفته کارشناسان به دوره شاهنشاهی هخامنشیان در ایران تعلق دارد در بریتانیا به حراج گذاشته می شود.

صاحب این جام، که قدمت آن به سده های سوم یا چهارم قبل از میلاد می رسد، گفته است که این شیئی فلزی را از پدر بزرگ خود، که یک خریدار و فروشنده سیار فلزات اسقاطی و اثاثیه کهنه بود، به ارث برده و تا همین اواخر آن را فراموش کرده بود.

این جام از یک قطعه طلای یکپارچه ساخته شده و در دو طرف آن، چهره های یک زن دیده می شود که بر پیشانی آنها تصاویری از مار نقش بسته است.

این اثر باستانی توسط موسسه حراج دوک در شهر دورچستر، واقع در استان دورست بریتانیا، حراج خواهد شد و انتظار می رود به بهایی حدود پانصد هزار پوند (نزدیک به یک میلیون دلار) به فروش برود.

آقای وبر، صاحب این جام، گفته است که پدر بزرگ او، ویلیام اسپارک، دردهه های 1930 و 1940 به شغل خرید و فروش فلزات قراضه در دورست اشتغال داشت و این جام را نیز ظاهرا به عنوان یک قطعه فلز قراضه خریداری کرده بود.

آقای وبر، که هفتاد سال دارد، گفته است که پدر بزرگ او در اصل از طایفه کولی های مهاجر بود و در یک کاروان زندگی می کرد.

پدر آقای وبر در جنگ جهانی دوم کشته شد و پدر بزرگ او که کوتاه مدتی پس از آن درگذشت، برخی اجناس از جمله این جام فلزی را برای نوه خود به ارث گذاشت.
http://mehdikazemi.files.wordpress.com/2008/05/2531206161_7b07fa8591.jpg

جام فراموش شده

آقای وبر گفته است که از آنجا که پدر بزرگش معمولا به خرید و فروش اجناس قراضه برنجی و مفرغی مشغول بود، او نیز همواره تصور می کرده که این جام احتمالا از همین فلزات ساخته شده است.

وی به خاطر می آورد که هنگام کودکی با این شیئی بازی می کرد اما بعدا آن را در گوشه ای گذاشت و به دست فراموشی سپرد.

سال گذشته، آقای وبر هنگام اثاث کشی به خانه جدید، جام فلزی را در گوشه ای پیدا کرد و برای آزمایش به موزه بریتانیا فرستاد.

کارشناسان موزه پس از انجام آزمایش هایی، اعلام کردند که این شیئی از جنس طلاست و قدمت آن را نیز بین دو هزار و چهارصد تا دوهزار پانصد سال پیش تعیین کردند.

پیتر نورثور، کارشناسی که این جام را بررسی کرده، می گوید که نحوه ساخت جام و ترکیب طلای به کار رفته در آن با شیوه های زرگری در عصر هخامنشیان در ایران انطباق دارد.

شاهنشاهی هخامنشی در نیمه قرن ششم قبل از میلاد توسط کورش پارسی تاسیس شد و در اوج قدرت خود، بر بخش عمده ای از جهان متمدن آن زمان حکومت می کرد.

با شکست داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشی از اسکندر مقدونی در سال 330، سلسله شاهنشاهی هخامنشی برچیده شد.

با اینهمه، فرمانروایی هخامنشیان تاثیر مهم نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در شکل دادن به تاریخ جهان ایفا کرد و نام شماری از فرمانروایان این سلسله در متون باستانی یونانی و کتب مذهبی یهودیان ثبت است!!!
منبع bbc
برای مشاهده موزه بریتانیا اینجا کلیک کنید

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

87 سال پيش در روز 4 نوامبر سال 1922 ميلادي هوارد کارتر ، باستان شناس انگليسي در دره شاهان در منطقه اي بياباني مصر در مقابل شهر کنوني لوکسور تخته سنگ مسطحي را کشف کرد که راه ورودي يک مقبره فراعنه را پوشانده بود.

هوارد کارتر پس از 5 ماموريت کاوش هاي بي وقفه طاقت فرسا در جستجوي تنها مقبره فراعنه که از تعرض و غارت مصون مانده بود ، عاقبت پاداش تلاش هايش را مشاهده کرد.او مي توانست به جهان معتبرترين گنجينه مصر فراعنه را معرفي کند.

کارتر با درستکاري تلگرافي را براي لرد کارناروون که هزينه کاوش هاي او را پرداخته بود ارسال کرده و او را از اين کشف آگاه کرد.دو هفته بعد در حضور لرد کارناروون راه ورودي پلکان سنگي که به درون مقبره راه داشت ، گشوده شد.

هوارد کارتر قانع شده بود که اين مقبره تاکنون مورد تعرض دزدان مقبره هاي باستاني مصر قرار نگرفته است.آثار داخل مقبره نشان مي دادند که اين مقبره متعلق به توتانخامون است.

فرعوني که در سن 18 سالگي درگذشت.اين فرعون جوان که سلطنتي کوتاه داشت 3300 سال انتظار کشيد تا به يک افتخار ابدي دست يابد.

فراعنه سلسله جديد براي اينکه مقبره هايشان مانند اجداد دور دستشان ، سلسله فراعنه قديم مورد تعرض غارتگران قرار نگيرند مقبره هاي خود را در درون صخره هاي دره شاهان تراشيدند و ورودي ها را پنهان کردند.

با اين حال ، با گذشت روزگار، غارتگران توانسته بودند ورودي ها را کشف کرده و مقبره ها را غارت کنند.

هوارد کارتر بر اثر تحقيقاتش متقاعد شده بود از ميان تمام فراعنه اي که نامشان در فهرست ها آمده است ، هنوز يک مقبره دست نخورده وجود دارد. به اين ترتيب او توانست مقبره توتانخامون را کشف کند.

کارتر و کارناروون پس از ورود به داخل مقبره با آثار هنري ، وسايل زندگي روزمره و تخت سلطنت از طلا مواجه شدند.اين هنوز اتاق قبل از مقبره بود و گنجينه واقعي در وراي اين اتاق قرار داشت.

کارتر مانند يک دانشمند واقعي شتاب نکرده و با دقت از نخستين کشفيات صورت برداري مي کند و بعد به جستجوي ساير بخش هاي مقبره مي رود.

در بهار سال بعد ، کارتر در ميان اتاق و مقبره اصلي را مي گشايد و «کوهي از طلا» را کشف مي کند!.

يک صندوق بزرگ از طلا که بيش از 5 متر طول داشت ، در داخل صندوق هوارد کارتر موميايي توتانخامون را مي يابد.

برخلاف ساير موميايي ها از جمله موميايي رامسس دوم که پس از غارت مقبره ها و تابوت هايشان توسط غارتگران از درون تابوت ها بيرون انداخته شده بودند و به دليل هواي خشک عمق مقبره ها سالم مانده بودند ، موميايي توتانخامون به دليل روغن هاي مقدس کاملا خورده شده بود و تقريبا چيزي از آن باقي نمانده بود.

کاوش مقبره توتانخامون که در مجموع داراي 5 سالن بود منجر به کشف بيش از 2000 قطعه اشيايي از طلا و سنگ هاي گرانبها ، از جمله ماسک مشهور چهره توتانخامون شد.

به اين ترتيب ، در روز 4 نوامبر سال 1922 ميلادي ، هوارد کارتر، باستان شناس انگليسي در دره شاهان مصر موفق شد ورودي مقبره توتانخامون را کشف کند.

کارتر به کمک حمايت مالي لرد کارناروون موفق به اين کار گرديد و اين 2 نفر شايستگي اين را دارند که جزو بزرگترين کاشفان مصرشناس قرار گيرند.

امروز ، مجموعه گنجينه توتانخامون در موزه قاهره نگهداري مي شود و تماشاي آن همواره براي بازديدکننده هيجان آور و حيرت انگيز است. هوارد کارتر در روز 2 مارس 1939 در اوج شهرت در شهر لندن درگذشت.

بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

بهلول نعمتي در گفتگو با مهر در تبريز اظهار داشت: اين فسيل هفت ميليون ساله نمونه كاملي از بقاياي يك فيل ماقبل تاريخ بود كه از محوطه اداره محافظت از محيط زيست مراغه ناپديد شد. قرار بود اين فسيل براي انجام تحقيقات لازم به منظور تعيين قدمت آن به يكي از مراكز تحقيقاتي منتقل شود اما به طرز مشكوكي از محوطه اداره حفاظت محيط زيست...

مراغه ناپديد شد.
اين فسيل يكي از نادرترين گونه‌هاي فسيل فيل به شمار مي رفت كه اخيرا از منطقه ويژه فسيلي شليلوند مراغه كشف شده بود.
اين فسيل كه گفته مي‌شود از قدمت هفت تا هشت ميليون ساله برخوردار و از عاج، دندان‌ها و جمجمه فيل تشكيل شده بود، بيش از 1.5 تن وزن داشته و به وسيله جرثقيل به محوطه فوق منتقل شده بود.
منطقه فسيلي مراغه وسعتي بيش از پنج هزار متر مربع را شامل مي شود كه داراي حصار خاصي نيست و تقريبا در همه جاي آن آثار فسيلي به دست مي آيد.
"بهشت فسيلي ايران" لقب منطقه اي است در حاشيه شهرستان مراغه كه قدمت هفت ميليون ساله اين منطقه را به عنوان نخستين اثر ملي، طبيعي و فسيلي ايران بازگو مي‌كند.
اين منطقه يكي از غني‌ترين مناطق سنگواره‌اي جهان بوده و در آخرين مطالعات صورت گرفته فسيل‌هاي اجداد ماموت، زرافه و آهو در اين منطقه كشف شده‌است. منطقه فسيلي مراغه به دليل دارا بودن فسيل ماستادون و ماموت‌ها (سنگواره‌هاي پيش از تاريخ) داراي شهرت جهاني بوده و هم اكنون مورد حفاظت ويژه سازمان حفاظت محيط زيست قرار دارد.
اين منطقه به عنوان نخستين اثر ملي، طبيعي و فسيلي ايران در شوراي عالي حفاظت محيط زيست ايران به عنوان اثر ملي و طبيعي به ثبت رسيده و از بالاترين رده‌هاي حفاظتي سازمان محيط زيست است.
تاكنون محققان زيادي از روسيه، آمريكا، فرانسه و ژاپن در اين ناحيه كار كرده‌اند، به گونه‌اي كه بخشي از نمونه‌هاي فسيلي در موزه‌هاي تاريخ طبيعي وين، پاريس، لندن و لس‌آنجلس در معرض نمايش قرار دارند.

Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

52 سال پيش در يکشنبه شب 3 نوامبر سال 1957ميلادي اتحاد شوروي قمر فضايي اسپوتنيک 2 را به فضا پرتاب کرد و در مدار زمين قرارداد.اين قمر يک مسافر کوچک داشت ، لايکا ، سگ ماده 6 کيلوگرمي که نخستين موجود فضانورد تاريخ جهان محسوب مي شود.

يک ماه قبل از اين تاريخ ، شوروي با موفقيت قمر مصنوعي اسپوتنيک يک را به فضا پرتاب کرده و در مدار زمين قرار داده بود.خبر پرتاب قمر مصنوعي اسپوتنيک يک به فضا و قرار دادن آن در مدار زمين ، جهان و به ويژه ايالات متحده را شوکه کرده بود.

نيکيتا خروشچف ، دبيرکل حزب کمونيست و رهبر شوروي براي اينکه ضرب شست ديگري به ايالات متحده نشان دهد 10 روز بعد دستور داد فورا قمر تازه اي در مدار زمين قرار گيرد که اين بار حامل يک موجود زنده باشد.

سرگئي کورولف ، رئيس برنامه فضايي شوروي به او خاطر نشان مي کند که ساخت و پرتاب يک قمر تازه تا قبل از ماه دسامبر غيرممکن است.

خروشچف که مي خواست به مناسبت چهلمين سالگرد انقلاب بلشويکي در 7 نوامبر آمريکايي ها را مرعوب کند بر اجراي دستورش تاکيد کرد.بنابراين در کمتر از 3 هفته اسپوتنيک 2 بدون طراحي اوليه و تست آزمايشي ايمني آماده شد.

در ساعت 22 و 28 دقيقه يکشنبه 3 نوامبر اسپوتنيک 2 «به زبان روسي همسفر» در حالي که يک سگ کوچک سرنشين آن بود به فضا پرتاب شد.

لايکا نخستين موجود زنده بود که به فضا سفر مي کرد اما سرنوشت شومي در انتظارش بود.از ابتدا نيز هيچ طرحي براي بازگرداندن اسپوتنيک 2 به زمين پيش بيني نشده بود.

در آن زمان مقامات شوروي اعلام کرده بودند لايکا درون يک کپسول با هواي تهويه شده و مقدار غذاي کافي گذاشته است و پس از 7 روز سفر در فضا به دليل سم موجود در مواد غذايي اش که به عمد و براي جلوگيري از زجر کشيدن سگ غذايش به آن آلوده شده بود ، مرده است.

مقامات شوروي در آن زمان از موفقيت آميز بودن پرتاب اسپوتنيک 2 به خود باليده و تبليغات وسيعي به راه انداختند.

در روز 14 آوريل سال 1958 ميلادي ، تابوت فضايي لايکا پس از 163 روز از زمان پرتاب با جو زمين برخورد کرد و ذوب شد.

جسد لايکا 2570 بار کره زمين را دور زده و در جريان اين مدت حدود 100 ميليون کيلومتر را در فضا پيموده بود. چند دهه طول کشيد تا واقعيت ماجراي لايکا در سال 2002 ميلادي فاش شود.

کابين حامل لايکا به قمر اسپوتنيک 2 با جوشکاري متصل شده بود.

سيم هاي زيادي به لباس فضايي لايکا متصل شده بودند و دانشمندان را از ضربان قلب ، تنفس ، فشارخون و ساير علائم حياتي او آگاه مي کردند.در عين حال ، يک دوربين و يک فرستنده راديويي در اين کابين نصب شده بودند.

از همان آغاز پرتاب ، صداي کر کننده موشک ، لايکا را بر کف کابين ميخکوب کرد ، پس از 5 تا 7 ساعت از هنگام پرتاب و قرار گرفتن در مدار زمين ، لايکا از شدت حرارت داخل کابين و ترس شديد مي ميرد.

به اين ترتيب ، در يکشنبه شب 3 نوامبر سال 1957 ميلادي اتحاد شوروي قمر فضايي اسپوتنيک 2 را با نخستين موجود فضانورد تاريخ جهان به فضا پرتاب کرد و در مدار زمين قرار داد.

لايکا ، سگ ماده کوچک نخستين موجود فضانورد تاريخ جهان بود که سرنوشت شومي در انتظارش بود.

چندين دهه طول مي کشد تا سرانجام جهان از واقعيت سفر فضايي نخستين موجود زنده به کهکشان آگاه مي شود.


بهرام افتخاري


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes

گرچه بسياري فكر مي‌كنند سرطان محصول زندگي مكانيكي و مدرن امروزي است، اما شايد جالب باشد بدانيد كه علائم اين بيماري در بقاياي موميايي شده‌هاي مصر باستان و منطقه پرو كه به 3 هزار سال قبل از ميلاد بازمي‌گردد نيز ديده شده است.

در پاپيروس «اديون اسميت» كه قديمي‌ترين دست‌نوشته موجود درباره سرطان به حساب مي‌آيد، به 8 نمونه ابتلا به تومورهاي سرطاني در مصر باستان پرداخته شده كه البته با استفاده از روش سوزاندن ناحيه مبتلا به تومور درمان شده بودند. البته در اين دست‌نوشته آمده است كه براي سرطان هيچ درماني وجود ندارد. نخستين نظريه‌هاي علمي درباره سرطان نيز به سال 168 پيش از ميلاد باز مي‌گردد؛ زماني يك طبيب رومي به نام «گلان»، عقايدي درباره قابل درمان بودن سرطان در مراحل اوليه پيشرفت بيماري و ارتباط رژيم نامناسب غذايي و اوضاع نامطلوب آب و هوايي با سرطان مطرح كرد.


Addthis to otherارسال به شبکه هاي اجتماعی Addthis to otherباکلیک روی ستاره یک امتیازبه این مطلب بده OyaxMohandes
نوع مطلب:اخبار,News
نوشته شده در 2009/11/3 توسط امیرحسینamir hosseinستوده بیدختیsotoudeh |نظر دهید



عناوين آخرين مطالب ارسالي
داویدنکو، آخرین قهرمان سال 2009
حرکت قوی‌ترین لیگ بسکتبال جهان به سوی خودکشی؟
فیفا تغییر مقررات داوری در بازیهای جام جهانی را بررسی می کند
شیفتگان بازی‌های ویدئویی در 'واقعیت' رقابت می‌کنند
تکنولوژی تفاوت مردان و زنان را آشکار می کند
ارتباطات در بریتانیا تحت نظارت دقیق‌تر قرار می‌گیرد
گام بعد بازی‌های قابل حمل از آن کیست؟
اینتل با ۱.۲۵ میلیارد دلار رضایت AMD را جلب کرد
تاثیر مواد شیمیایی موجود در کالاهای پلاستیکی بر رفتار پسربچه ها
استقبال گرم استرالیایی ها از پانداهای چینی
تلاش برای کاهش آروغ گوسفندان استرالیا
وقتی سراپا "گوش" می شویم
توصیه های دارویی برای ایدز تغییر کرد
دست‌نوشته‌های استاندال فرانسوی بر روی شبکه جهانی اینترنت
ژنهای موجود در اسپرم 'عمر مردها را کوتاه می کند'
گوگل دسترسي رايگان به مقالات روزنامه‌ها محدود مي‌کند
ثبت‌نام دانشجويان انصرافي و اخراجي در كنكور
حل مسائل فیزیک هالیدی
پمپ ها و علم هیدرولیک
ركوردهایی كه شكسته شد
اسوس، نت‌بوک با قابلیت ارتباط لمسی را روانه بازار کرد
پیوند اولین دست بیونیک با توانایی برقراری ارتباط با مغز
برنامه مخرب؛ عامل صفحه سیاه مرگ
برترین جستجوهای سال 2009 یاهو اعلام شد
امشب ماه به دیدار خوشه پروین می رود
جريمه 2.6 ميليون دلاري شركت eBay
جايگزيني براي آکروبات
صفحه‌کليد با شماره!
تکثير سازمان يافته پرتوآبي
مرگ پرتو آبي با ورود لوح فشرده 5 بعدي بي انتهاي 10ترابايتي
درباره وبلاگ
این سایت/ وبلاگ با اصلاحات سئو توصیه شده توسط گوگل موفق به افزایش پیج رنک شده است شما هم قادر به استفاده از« آنالیزر گوگل» هستید ( توضیحات بیشتر در google-analysts.com)
oonieknafar.blogfa.com
amir hossein sotoudeh beydokhti
امیر حسین ستوده بیدختی
منو اصلی
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پروفایل مدیر
عناوین مطالب
نقشه
پست الکترونیک
آرشیو موضوعی
پر بازديدترين هاي وبلاگ
بهترين هاي وبلاگ
منتخب کاربران
بهترین مطالب سایت به توصیه گوگل
بیشترین ورودی
زبان ها,languages
سيستم خبرنامه و خوراک
تماس با ما
rss
موضوعات مطالب
کتاب الکترونیکی,ebook
Magazine,مجله
ریاضیات,Mathematics
مکانیک,Mechanics
علوم هوافضا,Aerodynamic
فیزیک,Physics
جزوات درسی,NoteBooks
تکنولوژی,نانو,Nano,technology
معرفی سایت,WebSites
مقالات,Article
نجوم,Astronomy
برق,Electrical
برنامه نویسی,Programming
نرم افزار,Softwares
فرهنگ,هنر,ادب,مذهب,تصویر
سیاست,نظامی
اجتماعی,حوادث,خانواده
علم,فناوری
دانستنی ها
ورزش
Mobaile,موبایل,بازی,تم,آهنگ
الكترومغناطيس
طنز
اخبار,News
دانشمندان
جواب بة سوالات
کنکور,آموزش عالی
Civil,عمران
گوگل,google
یاهو,yahoo
اینترنت,internet
کامپیوتر ,بینگ,bing,Computer
مناسبت ها
تاریخ,تاریخچه,باستان شناسی
نمونه سوال,آزمون
سینما,تلویزیون,رادیو
زیست شناسی,محیط زیست
زمین شناسی،جغرافيا,آب وهوا
گیاه شانسی,میوه شانسی
کارگاه,آزمایشگاه,گزارش,تحقیق
شیمی,Chemistry
ایمنی,بهداشت,کار
معماري
ترفند
پزشکی,تغذیه,بهداشتی
آرشيو مطالب
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
دیگر صفحات
نويسندگان وبلاگ
امیرحسین amir hossein ستوده بیدختی sotoudeh beydokhti
پيوندهاي روزانه
دانلود سرای کتب و جزوات دانشگاهی
مرجع سریال فارسی 1
طراحان گرافیک
سيستم سوخت رساني انژكتوري
مرکز آموزش مهندسی عمران
خطای دید باورنکردنی!
♥♥امار سـایت خودتون رو بترکونیــد♥♥
پاییز عشق
سرگرمي و تفريحي
عنوان دیدنی های اینترنت
آمار و امكانات
وضعیت مدیر در یاهو :



لوگو ی ما :


پيوند به وبلاگ :

علمی





widgeo.net

counter